ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 31

برای هردومون سخت بود باور کردن این که اون متعلق به یک سیستم دیگه ایه . زنیه که هنوز شوهر داره .. شوهری که بهترین دوست منه و هر چند این روزا کاراش کمی عجیب و غریب به نظر میاد ولی بعید به نظر می رسه که اهل خیانت باشه .
فروزان : فرهوش من نمی تونم ازت دور شم . نمی تونم  خودمو متعلق به خونه طبقه بالا بدونم . نمی تونم با سپهر خیانتکار یه جا زندگی کنم .
 با همه لذتم اززشتی کارم در حق سپهر,  وقتی که فروزان از خیانتکار بودن شوهرش می گفت قلبم می لرزید .. هم به خاطر این که شاید یه روزی همه چی بر ملا می شد و هم به این خاطر این که نمی خواستم به یادم بیاره که چیکار کردم و وجدانمو تحت تاثیر قرار بده . با همه اینا از کاری که کرده پشیمون نبودم . اگه زمان به عقب بر می گشت بازم همین کارو انجام می دادم .. نمی دونستم اسم این کارمو چی بذارم . بی وجدانی ..پستی , عشق یا نیاز ؟ فروزان ازم می خواست که نسبت به اون صادق باشم . بهش دروغ نگم . من از زمانی که به این صورت با هم بودیم هر گز بهش دروغ نگفتم . تنها دروغ من همونی بود که باعث پیوند من و اون شد . قبل از این که بره خونه شون بغلش کردم . همه جاشو بوسیدم .. موهای سرشو وسط دو تا دستام قرار دادم .. مثل دیوونه ها شده بودم . فروزان : چه خبرته ! داری چیکار می کنی . نکن فر هوش .. یه کاری می کنی که من همین امشب با سپهر بهم بزنما ..
-یه قولی بهم میدی ؟
فروزان : چه قولی !
-دیگه نذاری دستای سپهر بهت برسه .
فروزان : من از وقتی که خودمو تسلیم تو کردم دیگه هیچوقت باهاش نبودم . و نخواهم بود .. درسته که  اولین مرد زندگی من نیستی ولی تو اولین و آخرین عشق منی . اینو مطمئن باش ..
-قول میدی هر اتفاقی بیفته کنار من بمونی ؟ درکم کنی ؟
فروزان : دیگه از این بد تر یا بهتر یا بهتره بگم سخت تر چه اتفاقی می خواد بیفته که  به روی سپهر بیارم کاراشوتا ازهم جداشیم .. این که خیلی عالی میشه . من باید به تو بگم که تنهام نذار .. حالا دیگه باید برم . کلی کار خونه دارم که باید انجامش بدم .. فردا هم باید بریم سر چند تا ساختمون . می تونیم بازم با هم باشیم . این روزا سپهر هم که باهامون نمیاد .. ما دو نفری راحت تریم .. ولی به نظر تو یکی از این روزا تعقیبش کنیم بهتر نیست ؟ مچشو بگیرم .. دیگه مهرم حلال جونم حلال ...
-ولش کن خانومی . بالاخره زمستون میره و رو سیاهی به زغال می مونه .. یه روزی ابرای تیره میرن کنار و همه چی آشکار میشه ..ما بهتره با هم خوش باشیم .. فقط این فکر که ....
فروزان : چند بار باید بهت بگم وقتی که عشق به وسیله تو در خونه منو زد دیگه امکان نداره مرد دیگه ای این درو بزنه .. وقتی تو رو به خونه قلبم راه دادم دیگه درش به روی مردای دیگه بسته شده که بخوام اونا رو به عنوان عشق خودم انتخاب کنم . فروزان رفت و منو با دنیایی فکر و خیال تنها گذاشت . تا صبح خوابای عجیب و غریب می دیدم . خوابای خوب و بد . خواب سکس با فروزان .. خواب این که هنگامی که من و اون در حال سکس بودیم سپهر از راه می رسه و منو می بینه . وقتی که از خواب پا شدم وفهمیدم که همه این جریانات یک خواب بوده نفسی به راحتی کشیدم . دو سه روز بعد که من و سپهر تنها شدیم و قرار بود که تا یه ساعت بعدش من و فروزان با هم بریم سر ساختمونا .. ازش پرسیدم
-سپهر واست مشکلی پیش اومده ؟  حس می کنم رنگت پریده . از چیزی ناراحتی ؟ عاشق شدی ؟ یه نگاه عجیبی بهم انداخت که مو بر تنم سیخ شد .. سرشو تکون داد و با نگاهی که ترس برم داشت گفت
-امان از این چرخ بازیگر .. خیلی نامرده ..
شدت ضربان قلبم زیاد شده رنگ پریده بود .. می ترسیدم ازش چیزی بپرسم .
 -سپهر چیزی می خوای ؟ مگه حساب و کتابا دچار اشکال شده ؟ نظم چیزی به هم خورده ؟
گویی که با نگاه تیز بینش داشت به من می گفت که فریب کاری دیگه بسه . من همه چی رو می دونم .. نه .. من نمی خواستم دوستی با اونو از دست بدم . اون نباید منو یه آدم پست بدونه .. من عاشق فروزانم . یعنی ارزششو داشت ؟ فقط داشت سرشو تکون میده .. توی دلم می گفتم خب همه چی رو بگو و خلاصم کن .. راست میگن که شتر سواری دولا دولا نداره . ماه زیر ابر پنهون نمی مونه .
 -مثل این که حالت خوب نیست . کار زیاد خسته ات کرده . رنگت پریده . چیزی می خوای برات بیارم .؟
می خواستم موضوع رو عوض کنم . لحنشو عوض کنم . ببینم می تونم نشونی از محبت پیدا کنم یا نه ؟ اون با نگاهش داشت منو می خورد ...
-سپهر پس امروز تو هم با من و فروزان بیا که با هم یه دوری بزنیم . نظارت و نظر تو هم شرطه . شاید یه جای کار اشکال داشته باشه ... یه جور خاصی نگام کرد و گفت تو و فروزان راحت از پس همه کارا بر میاین ..
شاید همه این غیب شدنهاش یه موش و گربه بازی بوده .. شاید یه دور بین مخفی کار گذاشته از من و فروزان فیلم گرفته .. شاید کسی رو مامور تعقیب ما کرده ؟ شاید حواسمون پرت بوده بی احتیاطی کردیم . به اینکه سپهر بهمون اعتماد داره اعتماد داشتیم . نزدیک بود به دست و پاش بیفتم . دوست داشتم زمین دهن باز می کرد و فرو می رفتم . نمی تونستم تو روش نگاه کنم .. یعنی به غیر این چی می تونه باشه؟!.. .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی