ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 131

شاید این آخرین سلام من به تو باشه .. سلامی که می دونم جوابی نداره .. پیامی که می دونم آخرین پیامیه که برات میفرستم . شاید این رسم روزگار باشه که یا عشق آدمو بشناسه یا آدم عشقو .. حالا که من شناختمت حالا که خواستم غرق توهستی خودم بشم نتونستم به تو برسم و غرق نیستی  شدم . حالا که با نگاه تو با درون تو با صدای تو به دنیای قشنگ عشق رسیدم یه دستی نذاشت که به تو برسم ..ن ادر مهربونم ! خیلی اذیتت کردم . واسه من خیلی کتک خوردی ..آخرشم هیچی .. من اینو برات نوشتم تا بدونی که چقدر دوستت دارم . چقدر عاشقتم .. بدونی که من آدم بد قولی نیستم . بهت گفته بودم تا زنده ام نمی ذارم دست مرد دیگه ای جز تو به من برسه . حالاهر کی که می خواد باشه .. فرشته باشه .. دیو باشه شیطان باشه .. یا یک کثافتی به اسم شوهر  که اسم من توی شناسنامه اش نوشته شده .. چون که من چشم کورمو باز نکردم که اونو بهتر بشناسم .. ما آدما ازدواجو یه قمار می دونیم و من در این قمار باختم . نمی دونم چرا حالا که دیگه از همه چی بریدم دوست دارم که حرفای دلمو بدونی .. بدونی که چقدر دوستت داشتم و دارم . دوست داشتم  شبا به یاد تو بخوابم  و صبح وقتی که چشامو باز می کنم به اولین چیزی که فکر می کنم تو باشی . فقط کافیه که آدم درمیان ناامیدی ها و حسرتهای زندگیش یه چراغ روشنی داشته باشه .. نور همون واسش کافیه تا راهشو واسه خروج از تاریکی ها پیدا کنه .. تو امید من بودی همه چیز و همه کسم .. من بهت قول داده بودم برات پاک می مونم .. اجازه نمیدم دست مرد دیگه ای بهم برسه حتی اگه اون آشغال مردی هرزه به نام شوهرم باشه .. مردی که دوستش ندارم ..مردی که تحقیرم کرد غرورمو شکست .. مردی عقده ای که راضی نشد ازم جدا شه ..مردی که از کشتن تو حرف می زنه و خیلی می ترسم که این تهدیدشو عملی کنه . من نمی تونم زنده باشم و اون روز دردناکو ببینم .. شاید حالا فقط یه بار بمیرم ولی وقتی که باشم و نبودنت رو ببینم شایداون وقت هر روز هزاران بار بمیرم تا برسم به آخرین مرگم . ناصر بهم تجاوز کرد ..مثل یک هیولا .. اون آشغال هرکاری خواست باهام کرد .. اشکامو ندید ..دردمو احساس نکرد حتی خودشو هم عذاب داد تا با عذاب دادن من لذت ببره .. اون دوستم نداشت و دوستم نداره و نمی تونه اینو تحمل کنه که یکی دیگه دوستم داشته باشه .. یه عالمه حرف دارم که واست بزنم .. یه دنیا حرف نگفته . چقدر دلم خوش بود . فکر می کردم از همه چی خلاص میشم .. فکر می کردم نجات پیدا می کنم . شاید ترس از ناصر ..ترس از آسیب رسونی به تو نذاشته که من و تو زیاد با هم باشیم ولی دیگه بودن من فایده ای نداره .. من دارم میرم ..میرم ولی تنها چبزی رو که دفن نمی کنم عشق و محبت توست .. شاید همون به من آرامش بده .. من نتونستم رو قولم باشم . نتونستم .. حتی نتونستم وقتی که اون داره جنایتشو انجام میده خودمو بکشم ولی حالا که می تونم این کارو بکنم .. دلم واسه پدر و مادرم می سوزه .. نمی دونم اونا چی فکر می کنن .. همین نوشته ها رو از طرف من بهشون برسون .. مامان !..بابا !.. خیلی دوستتون دارم ..من دختر بدی نیستم .. اون هرزه ای که فکر می کنین نیستم .. اگه هرزه بودم اگه بد بودم دیگه به خاطر تجاوزکردن شوهرم و تعرض اون به خودم  اقدام به خودکشی نمی کردم .. ناصر یه حیوون کثیفه ..اون باعث مرگ من شد .. اون بود که اول بهم خیانت کرد ..این گناه من نیست که نتونستم با مردی باشم که خیانتکاره و دوستش ندارم .. شاید گناه عشق باشه .. نمی دونم این عشق چرا آدمایی رو که می تونن با هم ساز گار باشن به هم نزدیک نمی کنه . نمی دونم چرا دوست داره جدایی رو ببینه .. عشق دل خیلی ها رو پر خون می کنه ولی اون وقت میگه دلم پرخونه .. با همه اینا من عشقو دوست دارم چون اونو در نگاه تو دیدم . در صدای تو شنیدم .. بوی اونو از تن تو احساس کردم .. شاید اگه بهت نمی گفتم ناصر باهام چیکار کرده ..تو هر گز متوجه نمی شدی که من رو قولم نبودم رو حرفم نبودم .. ولی دل من چی ؟ ! من خودم چی ؟! حالا می تونم  به همون اندازه که درد می کشم لذت ببرم که با عشق و عاشقانه چشامو واسه همیشه به روی این دنیا می بندم . یه عاشق اونه که نه به خودش دروغ بگه نه به عشقش .. منو ببخش نادر .. من نتونستم . نتونستم اونی که تو می خوای باشم . نتونستم ..دیگه راهی واسه من نمونده . تو منوهمون جوری که بودم قبولم کردی .. من دختر نبودم .. به من گفتی  که این سنت مسخره جامعه ما رو که بیشتر مردا واسه ازدواج اولشون به دنبال دخترای باکره هستن زیر پا می ذاری  .. تو عشق رو خیلی بالاتر از اینا دیدی و من اون پایینا موندم تو خیلی آقایی .. شاید قسمت این نبوده که من زندگی تو رو خراب کنم ..حالا فقط یه بار دیگه می تونم به یاد تو چشامو رو هم بذارم .. دلم می خواد با جوهر یه دریا روی زمینو از نوشته هام سیاه کنم .. دلم می خواد فریاد من حرفای من تو دل هفت آسمون بشینه ..ولی چه فایده هرچی بگی و هرچی بنویسی بازم باید بری ..انگار که از اول نبودی .. یه اشکی پشت سرته و زندگی ادامه داره . حتی اگه ابرای سیاه جلوی خورشید چشای عزیزامو بگیرن حتی اگه سیل غم فقدان من  ,  غم واندوه من و گورمو توی دل خودش دفن کنه بازم یه روزی سیل تموم میشه ..ابرا میرن کنار هوا آفتابی میشه .. خورشید دوباره می خنده ..وشاید به یاد روز های اشک و اندوه هراز گاهی غمی به دل عزیزان بشینه ولی زندگی ادامه داره .. زندگی مال اوناییه که نفس می کشن .. منو ببخش که نمی تونم تو روی تو نگاه کنم ... خیلی سخته .. خیلی سخته که آدم ندونه آخرین جملاتش چی باشه .. بیشتر آدما واسه شروع یه مطلبی مشکل دارن ..ولی واسه پایانش به بن بست نمی خورن .. آخه پایانشون پایان نیست  وقتی که یه شروع دیگه ای و امید به فردای دیگه ای باشه . اما پایان امشب من یک بن بسته برای من وپایان پایانی زندگی من  ..  امید وارم توبه چیزی که حفته برسی و  خوشبخت شی ... نوشینی که میره تا لحظاتی دیگه نوش مرگو از جام جدایی جهان بنوشه . دوستت دارم .. دوستت دارم ...زنی با آرزوهای برخاک رفته ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانتی