ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 71

ماندانا زیاد مشروب نخورد . ولی همون یه گیلاس حسابی داغش کرده بود .. متین کاملا متوجه حس و حال ماندانا شده بود . منتظر بهونه ای بود که پیشش بشینه .. همین کارو هم کرد ..
ماندانا : می بینم هنوزم فکرت پیش ویداست ..
متین : من که اینو بار ها و بار ها بهت گفتم . فقط اگه می تونستی جورش می کردی که به یه بهونه ای آخر هفته رو می رفتیم شمال عالی می شد ..
 ماندانا : بریم اون جا چیکار کنیم پسر .. من چه بهونه ای واسش بتراشم ..
 متین : هیچی ..می خوایم بریم تفریح کنیم .. از هوای طبیعت لذت ببریم ..
 ماندانا : اگه رامین بخواد بیاد چی ؟
 متین : خب بیاد .. چه اشکالی داره ..
 ماندانا :  اون وقت حتما وحید هم باید بیاد دیگه ..
متین : آره اونم بیاد چه اشکالی داره ..
ماندانا : شوخیت گرفته ها ..
 متین : می دونم اون دو تا مردا هیشکدومشون نمیان . واسه این که کار از محکم کاری عیب نکنه چهار شنبه غروبی راه میفتیم ..
ماندانا : از کجا این قدر اطمینان داری که ویدا هم با هامون میاد .
 متین : وقتی یه زن داداشی مث تو داره که حریف شیطون هم میشه معلومه که میاد .
ماندانا : چی داری میگی متین .. منو هم سطح شیطون کردی
متین : از اونم بالاتر .
 ماندانا : ولی اینو می دونی که شیطونا خیلی دوست داشتنی هستند ..
متین : بستگی داره .
ماندانا : -مثلا ..
متین : یه نمونه اش این که آدم یه چیزایی رو می خوا د که شیطون خانوم باید واسش فراهم کنه . کارایی که باید انجام بده ..
متین حس کرد که صورت  ماندانا داغ شده .. بدن خودشم گر گرفته بود .. منتظر فرصتی بود که لباشو به لبای مانی نزدیک کنه ..
متین : می تونی ردیف کنی که باهامون بیاد
ماندانا : بیاد که چی بشه ..  اون خواهر شوهر منه . من بهش چی بگم . فکر کردی به همین سادگی گول حرفای منو می خوره . تازه وقتی هم که بیاییم مگه قراره اون جا چی بهش بگی . تو که نمی خوای قصه لیلی و مجنونو براش بخونی .
 متین صورتشو به صورت ماندانا نزدیک کرد ...
 متین : تو از عهده اش بر میای ..
 ماندانا : اون وقت تو بقیه شو چه جوری ادامه میدی ؟
متین : اونش با من ..
 ماندانا : ازچه راههایی می گذری متین جون ..
متین : پیدا می کنم . راه زیاده .. وقتی طبیعت باشه و زیبایی و فضایی که بشه حسی به وجود آورد منم این کارو می کنم ..
 ماندانا : هیچ اینو می دونی که بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت ؟
برای لحظاتی چش تو چش هم دوختند .. متین به خوبی فهمیده بود که ماندانا خودشو به کربلا و ویدا رو به قدس تشبیه کرده .. یعنی واسه این که ویدا رو بکنه اول باید ماندانا رو بکنه ..
 ماندانا : پسر شیطون .. تو که  به ما زنا میگی شیطون .. میگم حالا چی شده که این قدر خودت رو بهم نزدیک کردی ؟ وحید رو چیکارش می کنی ؟ اون دوست تو نیست ؟ همکارت نیست ؟
 متین : ببینم خانومی اون شوهر تو نیست ؟ الان این جا فقط منم و تو .. نه وحیدی هست و نه کس دیگه ای . وقتی هم که بری خونه تون منم اون جا نیستم و اون جا تو هستی و وحید .. رخت و لباس و غذاش آماده هست .. می تونی کنارشم بخوابی ..
 ماندانا : تو از خانوما فقط همینو می بینی ؟ یعنی ما زنا فقط آفریده شدیم که اسباب راحتی مردا رو فراهم کنیم و بعد شریک خوابشون باشیم ؟ 
متین : شریک قبل از خواب ..
ماندانا : متاسفم متین خان .
متین : حالا نمیشه با لبخند تاسف نخوری ؟
 ماندانا : منظورت چیه ؟
متین یه پهلو کرد و یه پاشو انداخت رو پاهای ماندانا و لحظه به لحظه خودشو به اون نزدیک تر می کرد .. ماندانا می خواست واسش کلاس بذاره .. ولی دیگه حس کرده بود کارش از کلاس گذاشتن و این حرفا گذشته .
متین : چیه مانی جون .. خودت رو عقب می کشی .. مگه نگفتی که باید از کربلا رد شم تا به قدس برسم ..
 ماندانا : شاید قدس نخواد که تسلیم تو شه ..
 متین : واسه من کربلا هم دوست داشتنیه .. من اومدم به زیارتت.
 ماندانا داغ و داغ تر شده بود ..
 ماندانا : درش بیار درش بیار .. متین درش بیار ..
متین : مال تو رو یا مال خودمو
 ماندانا :  مال هر دو تا رو .. چرا این قدر گرمم ..
 متین : بیا بغلم تا بازم داغ ترت کنم .. خیلی می چسبه ..
  متین ماندانا رو رو کاناپه خوابوند ..
 متین : چقدر این لباست تنگه
ماندانا : همین تنگی و چسبون بودنش بوده که چشاتو خیره کرده دیگه .
 متین پیراهن ماندانا رو از قسمت پایین و دامنه به طرف بالا کشید و بعد از پاهاش نخستین قسمت برهنه ای از بدن ماندانا رو که می دید باسن خوش فرمش بود ..
متین : از وحید اجازه شو گرفتی ؟
 ماندانا : اختیار من دست خودمه .. تو چی تو می تونی تو روش نگاه کنی و بگی که زنشو لمس کردی ؟
متین : فقط لمس ؟ چیز دیگه ای نیست ..
ماندانا : آخخخخخخخ متین .. پسر چقدر حرف می زنی ..
 زن کمی خمار شده بود .. می خواست با دستای خودش لباسای متینو در آره ولی توانشو نداشت .. متین خودشو لخت کرد ولی شورتشو دیگه در نیاورد . ولی کیرش به اندازه ای برجسته و ورم کرده نشون می داد که ماندانا از تماس اون با شکم لختش لذت می برد . ماندانا خودشو کشید بالاتر تا بر جستگی کیر متینو روی شورت خودش حس کنه .. این جوری لبای متین هم راحت تر رو لباش قرار گرفت .. ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی