ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزاستاد و دانشجو , عروس ومادرشوهر 11

کیمیا داغ شده بود .. حس اینو داشت که انگشت فرو رفته ماریا توی کسش به سرعت حرکت کنه و اونو سر حال ترش کنه .. مهوش هم ماریا رو ولش نمی کرد . با این که می دونست نباید تمرکز عروسشو به هم بزنه تا اون بتونه به خوبی کیمیا رو ار گاسمش کنه ولی ول کن ماریا نبود . می خواست خودشو بهش نشون بده . ثابت کنه . بهش بگه دوستش داره . عاشقشه . دیوونشه .. و واقعا هم همین طور بود . شاید اگه یه روزی پسر یا شوهرشو نمی دید عین خیالش نبود ولی دلبستگی خاصی به ماریا پیدا کرده بود . نه فقط به خاطر این که با اون لز داشته باشه . بلکه خارج از این بر نامه ها محبت و پیوند خاصی رو با عروسش حس می کرد . این که اون زن شده بهترین سنگ صبور و همدم اون که می تونه دردشو درک کنه . مشکلاتشو بفهمه و همراه با اون باشه . بدون این که نشون بده بینشون از نظر سنی فاصله ای هست . ماریا به خوبی تونسته بود خودشو توی دل مهوش جا کنه .. کیمیا بازم به این فکر می کرد که کارینا داره باهاش ور میره .. با همون چهره مظلومانه و خوشگلش به بدن اون خیره شده و صداش می زنه مامان مامان دوستت دارم . مامان چیکار کنم که بیشتر خوشت بیاد و اونم با تمام وجودش کاری می کنه که عروسش ازش راضی باشه .. مهوش حس کرد که باید بیاد به کمک عروسش .. رفت جلوی بدن کیمیا .. و لباشو چسبوند به لبای دوستش .. حالا عروس و مادر شوهر,  کیمیا رو وسط خودشون قرار داده بودند . انگشت ماریا که از پشت توی کس کیمیا قرار داشت و مهوش هم از سمت جلو انگشت وسطیشو کرده بود توی کس دوست و استادش .. حالا عروس و مادر شوهر دو تایی انگشتشونو توی کس کیمیا فرو کرده و ازاین که انگشتاشون توی کس کس دیگه ای در تماس با هم قرار گرفته لذت می بردن .. طوری که مهوش لباشو از رو لبای کیمیا بر داشت سرشو رو شونه اون قرار داده تا از روبرو بتونه ماریا رو ببوسه . تمام حرکاتشون فشرده شده بود . کیمیا بازم با سینه هاش بازی می کرد ..
کیمیا : تند تر تند تر .. کسسسم کسسسسم .. اووووووففففف خیلی خوبه خیلی خوبه .. جاش خوبه ..جاش خوبه ..همین جا عالیه .. تند تر تند تر .. اووووووفففففف سوختم .  شما که منو کشتین . فدات شم ماریا .. بمیرم برات مهوش خسته شدی .من داغ داغ شدم ...ووووووییییییی...
 مهوش و ماریا تمام حواسشونو جفت این کرده بودن که زود تر کیمیا رو ارضاش کنن .. و کیمیا یه بار دیگه  با فریاد های هوس خودش نشون داد که داره به اوج می رسه .. و بازم فشاری از موج هوسو توی بدنش حس کرده برای لحظاتی ساکت شد .
-آخخخخخخخ کسسسسسم ..کسسسسسم .تنم .. همه تنم .. من دیگه مردم .. وااااااییییییی نههههههههه ..
کیمیا دست و پاشو به طرفی افتاد و کاملا بی حس خودشو در اختیار عروس و مادر شوهر قرار داد ..
 ماریا : مامان .. آروم ولش کن . بذار تو کیف خودش باشه ...
 مهوش : فدات شم .. پس بیا من و تو با هم حال کنیم ..
ماریا از تخت اومد پایین و رو زمین و رو قالی دراز کشید .
مهوش : چرا این جا ؟!
ماریا : نمی خوام خاله جون با تکون خوردنای ما بیدارشه بذار تو حس و حال خودش بمونه .
-فدات شم که این قدر پیش خود حسابی . دوستت دارم . دوستت دارم . ..
ماریا و مهوش رفتن پای تخت .. کیمیا در حالت خواب و بیداری شنیده بود که اونا چی بهم می گفتن و حرفای ماریای مهربونو هم شنیده بود .  ماریا رو مهوش قرار گرفت و با حرکت کس روی کس اونو داغ داغش کرد وخودشم فوق العاده داغ شد .. بعد  با خوردن سینه هاش و در چنگ گرفتن کسش آروم آروم ارگاسمش کرد .. و مهوش هم بیکار ننشست .. با لذتی زیاد عروسشو می لیسید .. مثل یه مادری که نوزادشو لیس می زنه و. اونو دنیای خودش می بینه .  
ماریا : اوووووهههههه مامان جون .. مامان .. چه با لذت همه جامو می خوری .. کیف داره .
-واسه اینه همه جای عروس نازم دختر گلم خوشمزه و شیرینه ..
 ماریا : اوه مامانی دوستت دارم ..
ماریا با احساس لذت و آرامش به دنیای سکوت خود پناه برده بود . سکوتی که در حال انفجار بود ولی او سعی کرد بر خود مسلط باشه .. مهوش می دونست چیزی نمونده که عروس خوشگلش ارگاسم شه .. و ماریا حالا دیگه کاملا ساکت شده بود . چشاشو بسته بود و مهوش لبخند زیباشو که گونه هاشو خوشگل تر کرده بود به خوبی می دید . و بعد از اون سه تایی شون نشسته با هم در مورد این که کیمیا با خواسته احتمالی کامبیز چیکار کنه حرف می زدند .
 کیمیا : ماریا جون هرچی توی دلته بگو ..
 ماریا : به نظر من شما در درجه اول باید به کامبیز اهمیت بدید .. اونه که می خواد ازدواج کنه .. حالا اگه تونستین کارینا رو بسازین چه بهتر ..اگرم نشد دیگه حسرت خوردن نداره .. از این لذت ببرین که پسرتون خوشبخت شده .. درسته یه فاصله طبقاتی بین دو تا خونواده هست .. اما میشه با قلب مهربونتون این فاصله ها رو پر کنین . بین آدما هیچ فاصله ای نیست .. این فاصله ها رو این ماییم که به وجود میاریم . هیچ کس بر هیچکس بر تر نیست . به خاطر ثروت و مال و منالی که ممکنه در یه ثانیه دود بشه و بره نمیشه بر کسی فخر فروخت . اگه احساس کردین که دختر خوبیه می تونین واسه پسرتون عقدش کنین ..
کیمیا : ولی خیلی دلم می خواد اونو هم خوابه خودم کنم . کمکم می کنی ؟
ماریا : هر وقت که دستورشو بدی من در خد متم ..
کیمیا : می تونم امید وار باشم ؟
ماریا : چرا که نه ...
کیمیا با حرفای ماریا امید وارانه به خونه برگشت .. مهوش ماریا رو در آغوش کشید و گفت توبهترین عروس دنیایی ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی