ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 212

نیما و زری گرم صحبت شده بودند و من از لای در نگاهشون می کردم .. . می دونستم زری اگه الان مانتوشو در بیاره اون زیر چه خبره ولی منتظر فرصتی بود که خوب مخ نیما رو کار گرفته باشه . اون تا حدود زیادی  اعتماد به نفس و جرات پیدا کرده بود . در واقع با سه نفر حال کرده بود با من و فرزان و جاوید . اون حالا به خوبی می دونست که مردا هر کدوم یه قلق خاصی دارن . حتی اونایی هم که دم از عشق می زنن و میگن که ما به زیر شکم فکر نمی کنیم عشق ما آسمانیه و ما فلانیم و بهمان در نهایت عشقشون همون عشق شکمی و زیر شکمی میشه . همون جوری که من نیما رو راضی به سکس با خودم کرده بودم . البته اون بهونه می آورد که به خاطر رضایت قلبی من این کارو انجام داده ولی خودش موقع سکس با من بی اندازه لذت می برد طوری که اگه ازش می خواستم به خاطر رضایت قلبی من دست از عشقبازی بر داره قبول نمی کرد . صدای اون دو نفر رو به خوبی می شنیدم . فقط حواسم به این بود که نیما متوجه  من نشه . نیما پشت به من قرار داشت ..
 -زری خانوم شما اگه زندگیتو دوست داری باید بر گردی سر خونه زندگیت
 -من نمی تونم . نمی تونم . من الان چند ساله که دارم تحملش می کنم . اون آدم بشو نیست . اون تنوع طلبه . مردی که تنوع طلب شده باشه هیچی جلو دارش نیست . مگر این که بمیره یا خیلی پیر و ناتوان شه و نیروشو از دست بده ..
-به نظر شما این راه و رسمشه که یک زن بخواد با خیانت خودش تلافی بکنه ؟ اصلا درست نیست که آدم با تباه کردن خودش در صدد این باشه که با گناه دیگران کنار بیاد و یه جورایی بخواد در پی جبران ضرر های ناشی از گناه دیگران باشه .
آخ که چقدر حرصم می گرفت از این که نیما  کلمات رو به هم می دوخت و آسمون و ریسمون روبه هم می بافت . فکر کنم  اگه چند دقیقه بعد ازش می پرسیدی که چی گفته چیزی به ذهنش نمی رسید .
نیما : در مورد این مسئله باید یه نگاهی به فرزانه جون بندازی . اون اگه می خواست در مقابل خیانت ها و نامردی های شوهرش همین رفتارو پیش بگیره چی می شد اون وقت ؟ راه رو بر آینده خودش می بست . معلوم بود که من دیگه نمی رفتم طرفش .. زری بر و بر نگاش می کرد .. شایدم تقصیر از خودم بود که خیلی روشن در این مورد با زری صحبت نکرده بودم که نیما فکر می کنه که فرزاد خیانتکار بوده . البته یه چیزایی گفته بودم . من خیلی موردی رد شدم و اون لحظه هم زری زیاد دل نداده بود . یه لحظه زری که متوجه من بود بدون این که نیما بفهمه یه نگاهی بهم انداخت و من با اشاره انگشت رو بینی اونو به سبکی بهش علامت دادم که متوجه شد در این مورد نباید زیاد حرف بزنه و سکوت کنه بهتره ..
 -آقا نیما به نظر من بین یک زن و مرد تفاوتی وجود نداره اونم می تونه مثل یک مرد هر طور که دوست داره زندگی کنه ..
-شما باید راه صحیح رو انتخاب کنین .
-همون جوری که آزادی اون برام مهمه اونم باید به آزادی من اهمیت بده ..
 -به این نمیگن ازادی .. شما در اثر ناتوانی کاری بهش نداشتین و اگرم شما یه خلافی بکنین اونم در اثر نادانی یا بهتره بگم عدم اطلاع از جریان ممکنه کاری به کارتون نداشته باشه .
-نیما جان من تصمیممو گرفتم . اگه شما در این مورد کمکم نکنی من مجبورم به نحوی ازفرزانه  کمک بگیرم .. حالا اون جوری که من شنیدم در این طبقه یا طبقه دیگه یه چند تا جوون دانشجو هستند که بچه های هاتی به نظر می رسن . هر چند فرزانه جون اصلا سرش توی لاک خودشه  من دو سه بار که اومدم این جا اونا به طرز خاصی نگام می کردن .. کاش دختر عمو میونه شون در حد سلام و علیک و همسایگی باهاشون خوب بود و می تونست منو با اونا آشنا کنه ..
 -خواهش می کنم پای فرزانه رو وسط نکش ..
-راهی نمونده واسم . تازه چه اشکالی داره که اون بخواد به من کمک کنه .
 زری از جاش پا شد .. می دونستم که داره چیکار می کنه ... به نیما پشت کرده بود . دستشوگذاشته بود رو مانتوش .. همین جوری که داشت با نیما حرف می زد دگمه های درشت مانتوشو یکی پس از دیگری باز کرده و در یه لحظه ولش کرد .. یه پیراهن مشبک و توری یکسره تنش کرده بود که تمام نقاط حساس بدنشو به خوبی نشون می داد .  به رنگ مشکی که به پوست جذابش میومد . کونشو خیلی وسوسه انگیز کرده بود . حالا چهره نیما رو دیگه نمی دیدم . اون محو بدن زری شده بود . سکوت همه جا رو گرفته بود .
 -زری خانوم . نه .. نههههههه ..
-من نظرم در مورد تو عوض نمیشه نیما جون . می دونم که چقدر فرزانه رو دوست داری و به خاطرش همه کار می کنی .  من و اون مثل دو تا خواهریم .اون نمی تونه ناراحتی منو ببینه .
زری خودشو به سمت در کشوند
زری : صبر کن در رو قفل کنم ..
 اون درو قفل کرد . کلید رو از روش بر داشت . اگه اونا می رفتن روی تخت و کارشونو اون جا انجام می دادن خیلی راحت می تونستم اونا رو ببینم . و یک کلید دیگه هم داشتم که هر وقت اراده می کردم می تونستم در اتاقو باز کرده و برم کنار اونا و یه سکس سه نفره با حال با هم داشته باشیم . از روزنه کلید همه چی رو می دیدم .. به زری سفارش کرده بودم که تا می تونه کانون سکسشو وسط تخت قرار بده .
 نیما : فقط به خاطر فرزانه جون ..
زری روشو برگردوند .. نمی تونستم به خوبی ببینم .. چون دو تایی در یه حالت چسبیده به هم قرار داشتن .. فقط اینو دیدم که دختر عموی شجاع و درس خون من شلوار نیما رو کشید پایین و کیر شق شده شو به سمت دهنش برد و قبل از این که ساک بزنه گفت ..
-معلومه اینم به خاطر فرزانه شق شده و تو هم حالا فکر می کنی که می خوای فرزانه رو بکنی .. عشق و ایثار از این بالاتر نمیشه .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی