ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 208

زری با تعجب نگام می کردم. آیا اون دوست داشت که جای من باشه ؟ مث من لذت ببره .؟ نمی دونستم چه حسی می تونه داشته باشه . ولی فقط شگفت زده شده بود . حتما به خودش می گفت دختر عمویی که می گفت من سختمه با اون دو تا پسر باشم و اونا پررو هستند و از این حرفا یهو چطور شد که هوس کرد دو تا کیر رو توی کسش جا بده . دیگه خبر نداشت که دختر عمو فرزانه اش قصد داره همین کارو با کون خودش هم انجام بده . بیشتر از این که لذت ببرم از این حس که دو تا کیر رفته توی کونم و زری داره با تعجب بهم نگاه می کنه کیف می کردم .
 -اوووووووووففففففففف پسرا یه شور و حالی یه هیجانی ..
 زری : هر دو تاشون که شق کردن . عجیبه ما زنا که سیراب میشیم دیگه کلی طول می کشه که بخواهیم یه بار دیگه شروع کنیم .. ولی جاوید جون و فرزان جون چه زود آماده رزم شدن ..
 -دخترعمو جون بهم بگو الان اگه دو تا مرد دیگه بیان این جا تو هوس نمی کنی خودت رو در اختیار اونا بذاری ؟ یا اگه این پسرا بازم بخوان باهات حال کنن تو کنار می کشی ؟ با کس و کونی باز ازشون پذیرایی می کنی ؟  .. حقش بود الان یک کیر دیگه میومد و می رفت توی کونم .  خیلی خوشم میومد . زری رو گیج کرده بودم .
 -زری جون یه وقتی فکر نکنی  من و تو جنده هستیما .. ما به عنوان اعتراض به مردانی که قدر خانوماشونو نمی دونن داریم از حقوق انسانی خودمون دفاع می کنیم . اصل اصالت زن باید پیاده شه . زده بودم به سیم آخر .. 
-فرزان جون یه خورده کیرت رو به طرف بیرون بکش تا جاوید بیشتر کیرشو فرو کنه توی کسم و دو تایی با هم حال کنین ..
 فرزان : توچی؟ ! داری حال می کنی ؟
-خیلی زیاد . می تونی از زری جون بپرسی که خیلی خوب دختر عموشو می شناسه ..
 جاوید که حالا دو سه سانتی کیرشو بیشتر فرو کرده بود توی کسم اززری پرسید زری جون تو پیش  فرزانه خانوم می مونی ؟
زری سکوت کرد و پس از لحظاتی گفت نمی دونم .
-عزیزم تا هر وقت دلت خواست می تونی بمونی . خوش می گذره . منم دیگه تنها نیستم . اگه بدونی چقدر حال میده زری : فرزانه حالا که وقت این حرفا نیست
-پس وقت حال کردنه ؟ .
. یواش یواش داشت بهم مزه می داد . پسرا سرعتو زیاد تر کزده بودن ولی بیشتر حرکت کیر فرزانو حس می کردم . کمی دردم گرفته بود . من چه جوری می خواستم در این شرایط بگم بیان  دو تا کیرشونو فرو کنن توی کون من . .. -جاوید .. تو کیرت رو فعلا بکن توی کون من تا فرزان با سرعت بیشتری کس منو بکنه . من یه جوری شدم . انگار تا ارضا نشم مغزم نمی کشه . نمی تونم کار دیگه ای انجام بدم . حس کار دیگه ای رو ندارم .. دستورواطاعت کردند . همون دو تا غلامی که در واقع ما بودیم فر مانده اونا .. حالا از هر دو تا کیر اون جوری که باید لذت می بردم ..
 -آخخخخخخخخ پسرا ! پسرا ! تند تر وتند ترش کنین . زری بیا  جلو تر . یه دستی به سینه هام بکش .. با تنم ور برو .از نوک پا تا نوک سرم همه آتیشه . اگه بدونی اون داخل چه خبره !
زری هم که دیگه خوب آب بندی شده بود اومد رو بدن من .. سینه هامو درسته داشت قورتش می زد . با هوس خوردن زری نشون می داد که خودش هم هوس داره . خوشم اومد که اونم به دیدن من تحریک شده ... زیر گوشش گفتم حالا یه خورده برو سراغ مردا تا با یه جنب و جوش بیشتری منو سر حالم کرده ار گاسم شم . دختر عموم حرف گوش کن بود . رفت کنار جاوید ایستاد  . همدیگه رو می بوسیدن . جاوید هم در حال کردن کونم دستشو رسوند به لاپای زری و آروم کسشو فشار می داد .
-آههههههه آههههههه کسسسسسم کسسسسسسم .. جاوید نکن .. نکن .. یه وقتی دست من نیستا . کمرت رو می گیرم تا بیای سمت عقب . اون وقت من درجا می شینم رو کیرت و دختر عمو فرزانه ازم ناراحت میشه
-زری جون من کی ازت ناراحت میشم ؟  هرجور دوست داری حال کن .
 حالا من رو فرزان خم شده آروم زیر گوشش گفتم کمر منو بگیر و سرعتو زیاد ترش کن .. بعد بوسیدنشو شروع کردم . وقتی فرزان کمرمو قفل کرد لبام هم رو لباش قفل شد . منم فرزانو کمکش می کردم که از پایین راحت تر در تماس با کسم باشه ... لباشو کنار کشید تا صورت و گردن و گوشمو ببوسه ...  بازم رفته بودم به عالمی که دیگه به هیچی فکر نکنم . فقط به اون لحظه ای فکر کنم که دارم به اوج می رسم و دست هیشکی به من نمی رسه . ومن رسیدم به اون سعادت و لذتی که حق منه .. حسی که در این چند ماهه خیلی داشتم . اما در مواردی بعدش با رنج  زیاد همراه بود ..
 -اوووووویییییی دارم می میرم .. طوری ارضا شدم و این حالت ادامه داشت که دیگه از هوس زیاد نتونستم کیر ها رو نگه داشته باشم خودمو جدا کردم حس کردم آبم اومده .. پی در پی می زدم به کسم تا اگه چیزی هست بازم بریزه .. این بار دوست داشتم دو تایی شون توی کونم فرو کرده همون جا خیس کنن . وقتی زری شنید که من از پسرا این درخواستو کردم بازم داشت شاخ در می آورد .. حتما می گفت این دختر عموی ما دیگه چه اعجوبه ایه !
 -زری جون برو از رو میز آرایش قوطی کرمو بیار .. پسرا خوب بمالین .. که می خوام واسه چند لحظه و چند سانت هم که شده دو تایی رو با هم توی کونم داشته باشم . زری اومد زیر گوش من و گفت
-فرزانه تو دیوونه شدی ؟ .... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی