ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 30

یه جوری نگام کرد که واسه لحظاتی حس کردم می خواد دنیا رو رو سرم خراب کنه .. به زور جلوی خنده مو گرفتم . دوست  نداشتم اذیتش کنم ولی می خواستم ببینم چیکار می کنه .. فلسفه بافی رو شروع کرد .
فروزان : اصولا شما مردا همه تون همینین . همین که خرتون از پل گذشت دیگه پشت سرتونو نگاه نمی کنین . اصلا یادتون نمیاد که برای رسیدن به اون جایی که درش هستین چیکار کردین . داشتین خودتون رو می کشتین . خیلی لوسی فرهوش ..
 -حضرت خانوم شما که می فرمودی منو خوب می شناسی .. نگاهمو احساسمو .. خوب درک می کنی ..
تو چشام نگاه کرد .. تا رفت چیزی بگه تن لختشو به بدنم فشردم .
-همین برات کافی نیست که بگم دوستت دارم ؟ که دوست دارم با چشای تو دنیا رو ببینم ؟ با صدای تو فریاد بزنم که دنیا خیلی قشنگ تر از اونیه که حسش می کنیم و می بینیم ؟ این برات کافی نیست که بوی تن تو رو , بوی زندگی رو بوی عشقو با تمام وجودم حسش کنم ؟
فروزان : نهههههه ... نههههههه کافی نیست .. می خوام که لمسم کنی .. می خوام سر تاپای غرق هوسمو ببوسی ..
 دستمو گذاشتم لای پاش .. روی شکاف کس خیسش .. وقتی فشارش می گرفتم چشاشو می بست وقتی کف دستمو روی کسش باز می کردم اونم چشاشو باز می کرد .. کف دستشو گذاشت پشت دست من و اونو به وسط بدنش فشرد .. لباشو رو لبام گذاشت .. و من با فشار دستم روی کسش آروم آروم به سمت مقصدی رفتم که هر دومون می خواستیم .. دستمو از وسط پاش از روی کسش بر داشتم تا کاملا به هم بچسبیم . از پهلو کنار هم بودیم . کیرم رفته بود لاپاش .. این بار زیاد به حودم فشار نیاوردم . من و اون این دفعه  با حرکاتی آروم و بوسه هایی نرم به استقبال تبی بسیار داغ رفته بودیم . روبوسی کیر و کس و  پذیرایی اونا از همو گذاشتیم به عهده خودشون . همزمان با حرکت کیر من , کس فروزان هم خودشو بیشتر روکیر من حرکت می داد .. چشای خوشگل و آبی اون بازم با هام حرف می زد . از این که تمام جسم و روحشو به من سپرده  با تمام اندیشه و احساسش به من اعتماد کرده . به هیچی فکر نمی کردم .. جز این که انتظار داشتم که عشق حلال مشکلات باشه . حتی در بد ترین شرایط . فروزان کسشو به طرف بالا حرکت داد و قتی قسمتی از کیرم رفت توی کس با یه فشار و حرکت رو به جلو گذاشتم که بقیه اش هم بره ..
 -برای همین اومده بودی ؟
 فروزان : تو نمی خواستی ؟
-چرا عزیزم . فقط دلم می خواست دلم می خواد تو رو به عنوان یک همسر در کنار خودم داشته باشم ..
فروزان : من آینده رو خیلی روشن می بینم . دلم می خواد سپهر رو همین جوری آزاد بذارم . بذارم هر کاری که دلش می خواد انجام بده . تا راه برای تموم شدن رابطه و زندگی مشترک من و اون هموار تر شه . تا زود تر به تو برسم . اگه منو دوست داری دیگه نباید به فکر این باشی که من زمانی زن سپهر,  زن بهترین دوستت بودم . تو از حقت داری استفاده می کنی و منم از حق خودم . این رسم زندگیه . الان در کشور های خارج خیلی جاها زن و شوهر ازمن جدا میشن و زن دوباره از دواج می کنه ..مرد هم همین طور و می بینی این دو تا خانواده با هم رفت و آمد هم دارن ..
-فکر نمی کنی اینا مال فیلما باشه ..
بازم یه نگاه توچشام انداخت و گفت شانس آوردی که به نگاه تو نمره قبولی دادم . وگرنه بازم بهت می گفتم که تو منو به خاطر خودم دوست نداری . با این که تا حالا عاشق نشده بودم ولی خیلی جا ها شنیدم و خیلی از هم جنسای من میگن که به مردا باید تا یه حدی عشق داد و بهشون دوستت دارمو گفت که خودشونو گم نکنن . اگه بهشون زیاد بها بدی فکر می کنن که می تونن اینو از خیلی های دیگه هم بشنون .. مغرور میشن . دیگه .....
لباشو بستم و سرعت حرکت کیرموزیاد ترش کردم .. دیگه نذاشتم حرف بزنه .. فکر کنم خودشم یادش رفت که چی می خواست بگه . قسمت بالای کیرمو در تماس با قسمت بالای کسش قرار داده و با یه حرکت فشاری هوسشو زیاد کردم .. می خواست خودشو رها کنه ولی نذاشتم .. نذاشتم که خودشو از اون فضا دور کنه .. قفلش کرده بودم .چند بار خواست یه چیزی بگه . فشار زیادی بر من وارد می کرد ولی من با نیرویی بیشتر از اون همچنان به تشک چسبونده بودمش و نمی ذاشتم حرکت کنه . سنگینی درون کسش نشون می داد که خیلی حشری شده و من باید اونو زود تر آرومش کنم .. . لبامو به شدت گاز می گزفت .. کاری به کارش نداشتم . خواستم هر جور که دوست داره لذت ببره .. چقدر حرکاتش زیبا و هوس انگیز بود ! و زیبا ترین لحظه همونی بود که آروم گرفت و نشون داد که تونستم ارضاش کنم و شیرین ترین لحظه لحظه ای بود که سرمو کمی بالاتر آورده تا به چشای خمارش نگاه کرده با لذت آبمو توی کسش خالی کنم .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی