ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 214

منتظر بودم که ببینم زری مثلا گردنش میفته یه سمتی و یا نیما یه آخ و واخی میگه و خلاصه  به یه انتهایی برسیم که بتونم وارد شم ؟  همین طورهم شد . لحظاتی  بعد زری خودشو چند بار از این سمت به اون سمت کشوند و در حالی که با سینه هاش بازی می کرد یه جیغی کشید و ساکت شد . نیما همچنان تلنبه می زد
نیما :  زری جون زری جون بگو حالا چیکار کنم . چیکار کنم .. راه افتاده .. داره میاد ..
دو تایی شون صداشونو برده بودن بالا .. زری سکوتو شکست و گفت جلوشو نگیر و بذار بیاد ..
من که دیگه کاملا بر هنه شده آماده بودم برم داخل . نیما کیرشو کشید بیرون ...  از زری فاصله گرفته بود . چون دیگه اونو نمی دیدم . دستم روی کسم بود .. حالا بهترین موقعی بود که می تونستم خودمو وارد کارزار کنم .. درو باز کرم و رفتم داخل , کاملا لخت ,  مثل اون دو نفر .. نیما داشت میومد به سمت زری تا منودید پا به فرار گذاشت معلوم نبود کجا می خواد در بره . رفت پشت پرده خودشو پنهون کرد تا کسی اونو نبینه . یعنی من اونو نبینم . از سادگی و کس خلی اون خنده ام گرفته بود .
 نیما :  زری جون اون شورتو پرت کن تا من پام کنم . زشته ..
-نیما جان این کارا چیه داری می کنی من ازت خوااستم که این کاروانجام بدی . مگه خجالت داره . این حس و هوسیه که ما همه داریم  . اینا هاش من الان خودم لختم .  وسط بدن من مثل خربزه مشهد درازیه که از وسط اونو شکافته باشن بهش میگن کس .. کیر شما آقایون رو هم میشه به موز یا زردک تشبیه کرد .. دیگه خودت نخواستی که این جوری باشی .. بیا جلو پسر خوب . باید هر دو تا مونو بسازی . اولش نوبت منه . من باهات خیلی کارا دارم  از پس پرده اومد بیرون . سرشو انداخته بود پایین . از خجالت نمی دونست چیکار کنه .
 -فرزانه تو خودت به من گفتی که این کارو بکنم .
-حالا میشه اون دو تا دستاتو از رو کیرت برداری ؟
 -باشه فرزانه جون
-منم حالا اومدم که ازت تشکر کنم و جایزه ات رو بهت بدم .. ولی نیما جان چه با حال زری جونو می کردی .. حالا من موندم که کیوان باهام اون کارو کرد تو هم بازری بودی . هر دومون بد جوری عادت کردیم به این که با یکی دیگه باشیم . نمی دونم بعدا باید چیکار کنیم . چه جوری با این عادت خودمون کنار بیاییم . می تونیم یه زوج سکسی پیدا کنیم و سکس ضربدری داشته باشیم .
نیما سردر نمی آورد که من چی میگم واسه همینم زیاد ادامه اش ندادم ..
 -خب حالا میریم سر اصل مطلب ..
نیما : این جوری که نمیشه ..
-اوخ پسر خجالتی ما رو باش چرا نمیشه . تو و زری که میشه .. تو و من که میشه .. پس تو و من و زری هم میشه  به هر کلکی بود امن و دختر عمو اونو گرفتیم وسط خودمون  .. اولش از خجالت چشاشو به سقف دو خته بود و مخصوصا در وضعیتی که من شروع کردم به ساک زدن .. با این که حواسشو برده بود جای دیگه و مثلا می خواست بگه که من بی خیالم ولی این ساک زدن یه جادوییه که خوابیده ترین کیرا رو هم سریع از خواب بیدارشون می کنه . کیر نیما هم خیلی زود شق شد . رفتم رو کیرش نشستم .. از اون طرف زری هم کسشو گذاشت رو دهن نیما .. خفه اش کرده بود ..  سعی کردم دیگه صحبت زمانی رو نکنم که مثلا من و نیما می خوایم زن و شوهر شیم -اوخخخخ نیما نیما کیرت چقدر داغه. داغ و کلفت . مثل این که هر قدر بیشتر اونو به کار بندازی سرحال تر میشه .. از قرار معلوم  دختر عمو جونم خیلی بهت حال داده ..
 دلم می خواست نیما دستاشو می ذاشت رو دو طرف کونم و قدرتمندانه منو می کرد ولی ظاهرا حوصله تحرک نداشت .. اون قدر خودمو رو کیرش حرکت دادم که بالاخره آبشو توی کسم حس کردم ... من و زری از دو سمت بغلش زده بودیم ..
 نیما : امید وارم انتقام خوبی از کیوان گرفته باشم .
-دستت درد نکنه .یک مرد فداکار و با وفا به این میگن .. چقدر از این اخلاق و مرام تو خوشم اومد نیما ..
زری : کاش کیوان مثل تو بود ..
 توی دلم گفتم ای کاش کیوان طلاقت می داد و تو با نیما ازدواج می کردی . راستش اصلا حسادت هم نمی کردم .نیما هم کمی شجاع تر شده بود . حالا راحت تر باهامون حرف می زد . ..
روز بعد کیوان اومد خونه مون . اول نمی خواستم درو باز کنم .. ولی به هر حال یه جورایی شایدم از طریق زن عموم متوجه شده بود که زری این جاست . اومده بود سراغ زنش که اونو با خودش ببره . اومده بود که شاخ و شونه بکشه و زری رو بترسونه ..
کیوان : بیا بریم خونه .
زری : نمیام ..
-طلاقت میدم ..
-بده به درک .. اول مهرمو بده ..
 -شکایت می کنم به عنوان عدم تمکین و ترک منزل ..
 -منم میگم امنیت ندارم .شوهرم زن بازه . .احترامم رعایت نمیشه و خلاصه هزار تا بهونه دارم . اگرم نشد من نمی خوام باهات زندگی کنم . مهرم حلال جونم حلال .. تازه دارم می فهمم که زندگی یعنی چه ..اعصاب کو ؟ ..
کیوان : چی شده فرزانه جنده رو دیدی روت باز شد ؟ ..
درجا دستمو آوردم بالا و آن چنان سیلی بر صورتش زدم که تا رفت جوابمو بده با لگدی که به لاپاش زدم اونو بی حسش کردم .. داد و بیداد و سر و صدا شروع شد ..
-زری برو همسایه رو صداش کن من این جام .. هیچ غلطی نمی تونه بکنه آقای تجاوز گر .. جاوید و فرزان اومدن  -آقایون شاهد باشین شوهر این خانوم اومده بهمون توهین و هتک حرمت ..
 کیوان دستشو رو زنش بلند کرد و زد زیر گوشش ...
 -بذار بزنه زری ... حالا دیگه شهود راحت می تونن سوگند بخورن و بگن که این آقا چه غلطی کرده ..
جاوید و من و فرزان و زری با مشت و لگد افتادیم به جان کیوان ..
 زری : تا دینار آخر مهرمو ازت می گیرم ..
-فرزان زنگ بزن پلیس بیاد ..
 کیوان ترجیح داد با همون حال زارش بره ولی دست از تهدید بر نمی داشت .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی