ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خبال 60

سحر واسه این که سهیلو نگه داشته باشه و این فکر به سرش  نیفته که ول کنه بره جلدی کیر پسرشو گذاشت توی دهنش و ساک زدنو شروع کرد ..
 سهیل : اوووووووففففف مامان خوب می دونی پسرت از چی بیشتر خوشش میاد ... سحر دیگه نمی تونست حرفی بزنه . از حالت کیر سهیل توی دهنش لذت می برد . چقدر منتظر این روز هایی بود که بتونه ثمره شو ببینه . حس کنه ...  سهیل گلوش پیش فیروزه گیر کرده بود . زن همسایه ای که شرم خاصی رو در چهره و حرکاتش می دید . با این که پدرش تا اون جایی که می تونست با اون زنم ور رفته و با دست مالی به کسش سر حالش کرده  بقیه هم متوجه شده بودند ولی دوست داشت زود تر از بقیه این طلسمو بشکنه . اون عاشق تنوع و هیجان بود .می دونست بیشتر زنای سن بالا  با تمام وجودشون تسلیم سکس و طرفشون میشن . اون به خودش اطمینان داشت از این که می تونه به فیروزه حال بده و اونو سر حالش کنه .. ولی حالا کیرش به اندازه کافی توی دهن مادرش کلفت و دراز شده بود ..
-مامان .. اووووووههههه خوشم میاد خوشم میاد ..
 لحظاتی پیش در سکسی که با سارا داشت آبشو ریخته بود توی کونش وخواهرشو سیراب کرده بود .. واسه همین فعلا از ساک زدن مامانش فقط لذتشو می برد و می تونست تا دقایق زیادی هم خیس نکنه .. سحر بعد از چند دقیقه روی تخت دراز کشید . از سهیل انتظار داشت که کسشو بخوره .. پسر هم همین کاروانجام داد . با این که اولین باری نبود که مامانشو می کرد ولی از فرم و استیل بدن مامانش خیلی خوشش میومد .تعجب می کرد که با چهل و هفت سال سن و با این که با مردان زیادی بوده چطور تونسته هنوز رو فرم باشه .. قبل از این که زبونشو رو کس مامانش بکشه و اونو میکش بزنه اول همه جاشو بوسید .. از سینه های درشت سحر خیلی خوشش میومد . سرشو گذاشت رو سینه هاش .   از گوشه چشاش یه نگاهی به هیکل لخت اون کرد و آروم آروم لباشو گذاشت رو نوک سینه اش .. سحر فقط لباشو می جوید و چشاشو خیلی آروم باز وبسته می کرد .. سهیل اومد پایین تر تا بزنه به نقطه حساسش. می دونست که چوچوله های مادرش و اون تیکه های گوشتی ضخیم کناره ها و لبه های کس مادرش خیلی حساسه .. و این تیکه ها هر قدر ضخیم تر باشه هوس زن بیشتره .. مکیدن اونا لذت بیشتری رو در اونا به وجود میاره وتمام بدنشو مدت زمان بیشتری در آتیش هوس می سوزونه . سهیل هم اون تیکه ها رو می ذاشت توی دهنش .. سحر خیلی آروم ناله می کرد .. حواسش به این بود که سهیل هوس اونو کرده و اندام اون تونسته اون قدر جذابیت و کشش داشته باشه که پسر جوونو به طرف مادر میانسالش کشونده باشه .. یه حس انفجار به سحر دست داده بود .. کسشو فقط به سمت بالا می زد و رو دهن و چونه سهیل حرکت می داد ..  دو تا دستاشو گذاشت پشت سر پسرش و اونو به کسش فشرد .. به شدت  کسو روی صورت سهیل حرکت می داد . نفس سهیلو بند آورده بود ولی اون همچنان کسشو  با سرعت و فشار زیاد روی لب و دهن و بینی پسر می کشید ..
-آخخخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسسسم .. سهیل من کیر می خوام .. کیر می خوام بده بده .. نهههههههه صبر کن یه خورده صبر کن . داره میاد .. باید  بیاد .. چرا گیر کرده چراگیر کرده .. همین کناره هاست . همین جا .. می خواد خالی شه بریزه و.. دارم ارضا میشم . نزدیکه .
سهیل حس کرد که خیسی چسبناک مامانش کمی رقیق شده .. اون آب کس مادرشو رو صورت و دهنش حس می کرد ..
سحر : واااااایییییی سهیل عزیزم داره میاد ولم نکن نکن .. ولم نکن .. بخورش زبونتو در بیار .. لیسش بزن ..
 سهیل هم قصد این کارو داشت ..ولی فشاری که سحر به اون می آورد مانع می شد که اون جوری که دلش می خواست فعالیت داشته باشه . بالاخره موفق شدکمی از لاپای مامانش فاصله بگیره .. تا می تونست کسشو لیس زد . اون منتظر فرصتی بود که موضوع فیروزه رو پیش بکشه .. ولی نمی خواست که مامانش فکر کنه که به خاطر فیروزه بوده که اومده  پیشش . کیرشو گذاشت سر کس سحر و پس از چند حرکت روی طول کس یهو اونو تا ته فرو کرد توی کس مامانش ..
-شیطون شیطون پسر خودم .. امشب چته .. خیلی داغی ..
 و سهیل به عشق فیروزه با هوس بیشتری مامانشو می کرد ..
و همزمان در خونه همسایه عرفان و فیروزه همچنان داشتن با هم حال می کردن . عرفان به چیزی که می خواست رسیده بود و فیروزه هم کاملا خودشو تسلیم عرفان کرده بود .. پسر تا حدودی خسته شده بود ولی مادر دست بردار نبود ..
-مامان اگه خسته شدی دیگه کارت نداشته باشم . صبح باید آرایشگاه رو هم باز کنیم . مشتری داریم . فیروزه که دوست نداشت به این زودیها تمومش کنه به عرفان پشت کرد و گفت اگه دوست داری کونمو بکن ... ادامه دارد ...نویسنده .. ایرانی