ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزاستاد و دانشجو , عروس ومادرشوهر 7

لحظاتی بعد مهوش وکیمیا در حالی که کاملا برهنه در آغوش هم و روی تخت بودند شروع کردن به دیدن ادامه فیلم . .مهوش خیلی آروم با سینه های کیمیا بازی می کرد و لباشو گذاشته بود دور نوک یکی از سینه ها .
کیمیا : انگارهمین دیروز بود که من و تو با هم بودیم . دیگه از وقتی که درسات تموم شد رفتی که رفتی
مهوش : تو هم خبر ما رونگرفتی و منم دیگه عروس دار شدم . همین مشغله فکری حالای تو رو منم داشتم ولی نه به اندازه من و تو .
 شاهد بودین  که ماریا پاهای مادرشوهرشو به نوبت می برد بالا .. یه پا خوابیده و یه پا بالا ..  اون پای بلند کرده رو می ذاشت رو شونه اش و آروم مالشش می داد و در هر مرحله ای که به قسمت بالای پاش می رسید کف دستشو می ذاشت رو کسش . با پنجه هاش پشت بدن مهوشو حسابی ماساژ داد ..
 مهوش : دخترم خسته شدی ..
ماریا : مامان تو خوشت میاد ؟
 مهوش : خیلی زیاد
 ماریا : وقتی که تو خوشت بیاد انگاری تمام خستگی از تنم در میره .. ..
کیمیا : عروس مهربونی داری .. حرفاش نشون میده خالصانه دوستت داره . اگه کسی ندونه فکر می کنه که اون زبون بازه ..
مهوش : باور کن این طور نیست . اون از ته دلش به من محبت می کنه .
 کیمیا : من که خودم اینو می دونم .
مهوش : آره .. این فیلم مال خیلی وقت پیشاست .اون نه تنها همون حس و حال اون روزا رو داره بلکه روز به روز داره بهتر م میشه . کسی که اهل زبون بازی باشه یه جای کار عصیان می کنه خصلت خودشو نشون میده .... عروس مادر شوهرشو بر گردوند .. طاقبازش کرد .. مثل یه مردی که می خواد زن یا دوست دخترشو آماده سکس کنه از پیشونی تا نوک انگشتای پای مهوشو می لیسید .. و کسشو با اشتها میک می زد ..
مهوش : عزیزم ماریا فدات شم .. انگار تمام درد های تنمو داری می چینی و میندازی دور .. اگه تو نبودی من چیکار می کردم . قوتمو زیاد کردی .. آخخخخخخخخخ ... ماریا که اینا رو از مادر شوهره می شنید تلاششو زیاد تر می کرد .. مهوش خیلی آروم با موهای عروسش بازی می کرد ..
 مهوش : ماریا خوشگل من .. عروس ناز من دوستت دارم .. دوستت دارم .دوستت دارم . ..
کیمیا با حسرت به اون صحنه ها نگاه می کرد .. ماریا متوجه شد که بهتره فعلا دست به نقد کار کنه ..
 مهوش : میای بی خیال فیلم شیم ؟
کیمیا : هر چی تو بخوای.. هر چی تو بگی ..
 مهوش : یه زنگ واسه ماریا بزنم ؟ باور کن من دلم می خواد خودش بیاد و واست تعریف کنه . دوست دارم حرفاشو بشنوم . البته گاهی یه چیزایی واسم تعریف می کنه ولی می دونم اگه بخواد همه احساسات خودشو بگه و از ریزه کاریهاش خیلی بیشتر از اونی میشه که تا حالا گفته .. ازش می خوام حسشو کاملا بگه . به خاطر تو کیمیا جونم . عشق من ..
 کیمیا : ممنونم مهوش جون فدای تو .. به یاد آن روز ها ..
مهوش : آخ که چه دوران طلایی داشتیم .
 کیمیا : کاش اون روز ها بر گشت پذیر بود .
مهوش : ما می تونیم اونو بر گشت بدیم ..
کیمیا : ولی جوونی ما بر نمی گرده ..
 مهوش : جوونی هییشکی بر نمی گرده که مال ما بر گرده .تازه الان که هنوز پنجاه نشدیم .یعنی چند ماهی مونده .   باید دلت جوون باشه و همین ماریا یه حسی رو به من میده که احساس طراوت و تازگی می کنم .
کیمیا به این فکر می کرد که اگه بخواد کارینا رو به عنوان عروسش قبول کنه میشه که اونم یه روز مث ماریا شه ؟ به کامبیز کله شق فکر می کرد . می دونست وقتی که کارینا به دلش نشسته اون نمی تونه کاری کنه .. اگه کارینا اونو نخواد که خیلی عالی میشه .. مهوش کف دستشو گذاشته بود قسمت بالای کس کیمیا  و با یه حرکت دورانی و فشار کیمیا رو به شدت تحریکش کرد .. در همین حال خودشو بالاتر کشید و نگاهشو به نگاه کیمیا دوخت ..
 مهوش : می بینم هنوزم مث اون وقتا از این حرکت لذت می بری ..
کیمیا : دیوونه ای مهوش .. من سوختم سوختم ..
 مهوش : فوتش بزنم ؟ بیا بوست کنم . لباتو بده به من .بی معرفت ..
 کیمیا : آخه من به تو چی بگم . چی بگم دختر ..صدبار گفتم که من هیچوقت فراموشت نکردم .. ولی کیمیا می دونست که حق با مهوشه .. وقتی که دانشجو ها دورشو گرفته بودن شاید کمتر به دوستان قدیمش فکر می کرد .. حالا مهوش به همون حرکتش ادامه می داد با این تفاوت که چهار تا انگشتشو به سمت پایین گرفته و با کس و لبه های کس کیمیا بازی می کرد .. صورتشو هم به صورت کیمیا چسبوند . لباشو گذاشت رو لبای گرمش .. حس کرد به اون سالها بر گشته . به سالهایی که فقط درس می خوند تا یه مدرکی بگیره و بگه که منم لیسانسم . مهوش هنوزم مثل اون روزا کیمیا رو حشری و آتشین می دید لباشواز رو لبای کیمیا برداشت ..
 مهوش : هنوز زود داغ می کنی مث اون وقتا .
کیمیا : وقتی  آدمای داغ می بینم این جوری میشم می دونی که  نقطه حساسم کجاست مهوش : چه جورم . از بالای کس به زیر کس . ولی تو که اینو خوب می دونی یه زن همه جاش حساسه .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی