ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پیمانه پیمانشو نمی شکنه داداش 2

اون شب انگار هر دو تامون یه آتیشی بودیم کنار هم .. انگار که باید می سوختیم .. ما تا حالا ساخته بودیم ..
 -داداش نمی خوای بغلم بزنی ؟
 رو کرد سمت من .. دستامو گذاشتم دور گردنش ..
-عزیزم راه نفستو نگیره ..
-نفسم توهستی .همه کسم توهستی ..
 یکی از لامپای کم نور کناری روشن بود و می شد تا حدودی همه جا رو دید . حس کردم چشای اون همون حالت چشای منو داره .. خودموکنار کشیدم .. تا اون کیرشق شده موحس نکنه . اما پیمانه خودشوبهم چسبوند .
پیمانه : چرا ازم فاصله می گیری ..مگه من وتو نطفه مون یکی نبوده ؟ مگه با یک  پیمانه طبیعت و زندگی ما ما با هم سرشته نشده ؟ مگه ما یکی نبودیم که خدا دو تامون کرد .. ؟ مگه روحمون یه روز در جسممون دمیده نشد ؟ حالا چرا ازم فاصله می گیری ؟
-من و تو که فاصله ای نداریم پیمانه ..
محکم تر بغلش زدم .. سفتی کیرمورو قسمت بالای کسش حس می کردم .. و این بار با حرارت لباشو بوسیدم . اونم با یه عطش خاصی لبامو می جوید .  انگار بیشتر وقتا افکار ما دوقلوها با هم هماهنگی داشت دو تایی در یه لحظه سعی کردیم بلوز طرفو از سرش در بیاریم .. من و پیمانه فقط با یه شورت روبروی هم قرار داشتیم . اون فوق العاده حشری نشون می داد . اولین چیزی که توجه منو به خودش جلب کرد سینه هاش بود .می دونستم سینه هاش کوچیکه ولی تا حالا از نزدیک ندیده بودمش . با محبت نگام می کرد .. و با هوس و التماس .. انگاری داشت زار می زد .. من تشنه اون سینه ها و اون بدنش بودم . ولی نمی خواستم بازم اشکاشو ببینم .. حس کنه که دارم ازش سوءاستفاده می کنم . با صدایی لرزون گفت
-خوشت نیومد ؟ فکر می کنی من دختر بدی هستم ؟ ..
 سالها عشق و محبت و هوس خفته و بیدار ما خودشو نشون داده بود . لبامو گذاشتم رو یه طرف سینه اش و دستمو روسینه  طرف دیگه   . کاملا شل شده بود ..
 -آخخخخخخخ پیمان .. پیمان دوستت دارم . دوستت دارم ..داداش عاشقتم .. .
سعی کرد دستشو برسونه به کیرم . خودمو کمی رو به بالا کشوندم . دستش از رو شورتم رسید به کیرم .. چقدر از ور رفتن اون دستا با کیر لذت می بردم .. دوست داشتم شورتمو بکشم پایین .. نوک سینه های خواهرم تیز شده بود .. در همین لحظه آبم همون داخل شلوار با سرعت هر چه تمام تر از کیرم زد بیرون .. جلوشو نگرفتم .. پیمانه همچنان با کیرم بازی می کرد .. هیچ جق زدنی تا به این اندازه آبمو نکشیده بود . کمی شل شدم . تمام وجودم غرق لذت شده بود . پیمانه لذت می برد . از این که تونسته به داداشش حال بده همچنان با کیرم ور می رفت ... منو غرق بوسه هاش کرده بود . خودمو کنار کشیدم .. از اون جایی که ارضا شده بودم  تازه به ذهنم اومد که این کار درست نیست ..
-چراولم کردی .. چرا ادامه نمیدی .. 
-پیمانه فکر می کنم این کارمون درست نبوده ..
-داداش بچه گول نزن .. حالا که خودت سبک شدی ؟
-من می ترسم پیمانه .. تو باید ازدواج کنی ..
 وقتی این حرفو زدم انگار دنیا رو سرم خراب شده باشه .. هرگز دوست نداشتم خواهرمو با یه مرد دیگه ببینم . ببینم که یه علاقه خاصی به اون داره . و به غیر از من کسی هم هست که بهش فکر کنه . من خیلی حسود بودم .
 پیمانه : مثل این که خیلی دوست داری از دست من خلاص شی . من که خیلی دوستت دارم . اصلا فکر اون روزی که یه دختر بیاد تو زندگیت و بین ما فاصله بندازه رو نمی کنم . مو بر تنم سیخ میشه  ولی تو هم مثل بابایی .. مثل اون میشی ..
اشک از چشاش سرازیر شده بود .. بغلش کردم .
 -پیمانه کی گفت من می خوام تنهات بذارم ؟ من فقط تو رو دارم .. تو هم فقط منوداری .. شاید خدا فراموشمون کرده .. نه نمیشه اینو گفت .. چون اون که ما رو از هم  جدا نکرده ..
-پس چرا این رفتارو باهام داری . مگه منو دوس نداری ؟ می خوای از شرم خلاص شی ؟
-پیمانه من به جز تو به هیچ دختر و زن دیگه ای فکر نمی کنم . دیدی که الان هرکی به فکر خودشه . این همه فامیل داریم بعد از مامان یکی نیومده بگه چیکار می کنی . حالت چطوره .. توهمه چیز منی .. هم دوست دخترمی ..هم خواهرمی ..هم مامانمی .. پیمانه : من می خوام مامانی تو باشم ..
 -مامانی ؟
-ناز ت باشم . عشقت باشم . من می خوام زنت  باشم . چه جوری بهت بگم . این یه چیزیه که توی دلمه .من می خوام همه چیزت باشم ..
 -هستی .. هستی پیمانه من ! خواهر ناز من ! من و تو تنها نیستیم . همین کافیه ..
 -می خوام زنت باشم .. عروست باشم . می فهمی ؟ می فهمی داداش ؟ می دونی این یعنی چی ؟! ..
 به شدت عصبی بود .. کنترلشو از دست داده بود . عشق و هوس گیجش کرده بود ..
 -برام بگو یعنی چی ..
پیمانه : یعنی این که  منو تو می تونیم با هم باشیم . با هم ..
-ببین خواهر!  الان مثل گذشته باکره بودن یا نبودن مفهوم خاصی نداره .. می بینی یه زن بدکاره بعد از چند سال هرزگی یه ساعته میشه باکره یا مردایی پیدا میشن که زنو با همه شرایطشون قبول می کنن . پیمانه ! من تو رو با تمام وجودم دوست دارم . بیشتر از خودم . حاضرم خودم بیشترین سختی و رنجوبکشم ولی ناراحتی تو رو نبینم . اما می ترسم از روزی که بری و با یکی دیگه باشی ..
 -یعنی همون ترسی رو که من ازت دارم ؟ تو پیمانه رو این جوری شناختی ؟
-خودت به کی میگی خواهر
 -من بی وفا نیستم پیمان !  پیمانه پیمانشو نمی شکنه هر گز .. اگه دوستم داری اگه خواهر کوچولوتو که پنج دقیقه دیر تر از تو به دنیا اومده دوست داری پس دلمو نشکن ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی