ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 23

وقتی اون کس نازشو تقدیم من می کرد من چرا نباس اونو می خوردم .وقتی اون خودش اینو می خواست .. وقتی با تمام وجود خودشو در اختیار من می ذاشت . من اینو حس می کردم .یه چیزی به من می گفت که اون می خواد خودشو با این موضوع وفق بده که می تونه مال من باشه .. این فقط یک لذت آنی نیست . جنون انتقام نیست . این می تونه بعدا تبدیل شه به یک عشق . یک احساس .. یک نیاز .. آره .. با هوس و لذت کسشو می خوردم ..  سرمو تا حدی بالا می گرفتم که بتونم حالت و حرکت سینه هاشو بدنشو ببینم . ببینم که تا چه حدی به خاطر من ملتهبه . به خاطر من به جنب و جوش افتاده . سرمو وسط لاپاش حرکت می دادم  . طعم  کس خیسشو با تمام حس و نیازم می چشیدم .. نوازش دستای اون رو موهای سرم هوسمو زیاد تر می کرد . دلم  خواست  بهتر و بیشتر ازاین راضیش کنم بیشتر بهش حال بدم . بهش بگم که با تمام وجودم می خوامش .  بی اختیار از کس نازش رها شده سرم رفت رو پاهای سفیدش . دوست داشتم همه جا شو ببوسم .. زبونمو در بیارم و هر جا رو که  اون بخواد لیسش بزنم .. و بی هوا این کارو می کردم . لحظاتی می رسن که آدم هر کاری که انجام میده فکر می کنه جز لذت و عشق چیز دیگه ای رو به همراه نداره . لحظاتی که تو دنیارو همش زیبایی می بینی .  هر نفست بوی زندگی میده .. بوی عشق .. خورشید رو به رنگ دیگه ای می بینی .. .. اون کسی رو که روبروی توست هم انگار یه فرشته ایه  که از اون ور آسمونا برات رسیده . فرشته ای که اومده تا تو رو برسونه به بهشت رویا ها .. بهشت آرزو ها ... جایی که عقل و دیوونگی یکی میشن . تو نمی خوای جز اون به هیچی دیگه فکر کنی .. حتی من حاضر بودم واسه فروزان بمیرم .  حتی مویرگهای سرخ روی پوست سفید فروزان هم برام یه دنیا زیبایی بود ..
فروزان : فرهوش .. چرا ولم کردی .. پشیمون شدی ؟ نکنه تو هم عذاب وجدان گرفتی ؟
-مگه تو داری ؟
فروزان : نه همین جوری گفتم . من واسه چی عذاب وجدان بگیرم . هر کی داره لذت خودشو می بره . اگه رسم زندگی اینه منم دارم با رسم زندگی پیش میرم ..
 نههههههه خدای من .. داشت این حس بهم دست می داد که حالا که من اونو دوست دارم چرا باید نسبت به اون تا این حد دو رنگ و ریا کار باشم ..  حالا دیگه خیلی دیر شده بود . اگه می خواستم یکرنگ باشم دیگه اونو نمی تونستم داشته باشم .  خودمو بالاتر کشیدم .  تو چشای خوشگل فروزان نگاه کردم ..
فروزان : وایییییییی پسر ! چه مظلوم شدی ! چه احساساتی ! نگاه جوونای عاشقو داری ..
 -ببینم تا حالا به چند تا از این نگاهها خیره شدی ؟
 فروزان : چیه حسودیت میشه ؟
 -نههههه واسه چی ..
فروزان : کافیه دلت یه چیزی رو بخواد . رو همون یکی اوسا میشی ..
-یعنی حالا تورو من استاد شدی ؟
 فروزان : اووووووووو حالا من یه چیزی گفتم وسط دعوا .. تو بیا به حساب خودت بنویس ..
-من با کسی دعوا ندارم .
لبامو گذاشتم رو صورت فروزان .. می خواستم براش حرف بزنم . اون لباشو حرکت می داد تا اونا رو بسپره به لبای من .  بره به استقبال بوسه ای داغ و شیرین .. ولی من می خواستم با کلماتی شیرین اونو برای همیشه در اختیار خودم داشته باشم . کاری کنم که همیشه واسه من باشه . حتی مرگ منم اونو به دیگری نده .. حتی اگه بمیرم سایه من به عنوان وجودم همراهش باشه . حتی انتظار و توقع اونو هم نداشتم که اون بعد از مرگم مال یکی دیگه شه .. چرا .. چرا باید تا این حد دوستش داشته باشم ؟! به خاطر خودشه ؟ سادگیشه ؟ یا به خاطر اینه که اونو فریبش دادم . خیلی راحت .. اما این که عاشقشم یک فریب نبود . یک هوس نبود . اون سقف امید و آرزو هام بود .. قبل از این که زخم دوری از اون عمیق شه من اونو التیامش بخشیدم ..
-فروزان بدون تو یه لحظه هم نمی تونم .. نمی تونم .
 ولی اون با چشایی بسته , لبایی باز,  نفسهایی آروم لباشو به سمت صورتم حرکت می داد .
 -فدات شم . الان لباتو شکارش می کنم . آهوی من .. آهوی خوشگلم .. فدای تو و اون چشای بسته ات شم .
 طعم شیرین بوسه منو به عالم رویا های شیرینم برد .. وقتی که در رویایی هوای رسیدن به واقعیتو داری و حالا که به اون چه که می خواستی رسیدی دوست داری لحظه های واقعی زندگیتو رویایی شیرین کنی .. دوست داری با یه احساس خواب و خیال کنار اونی که بیشتر از یه دنیا بیشتر از خودت دوست داری بیدار باشی .. پاهاشو باز کرد و وسط بدنشو رو بدن من حرکت می داد .. دستشو به سمت کیرم دراز کرد . و من همچنان در حال بوسیدنش بودم . می دونستم که اون کیر می خواد .. با یه حرکت کیرمو انداخت وسط کسش .. لذت می بردم از این که می دیدم اون با بی تابی داره تنشو کسشو رو کیر من حرکت میده و با تمام وجودش التماس می کنه .. لباشو باز کرد و با لحنی معصومانه گقت
 -نمی خوای ؟
-تو چی فکر می کنی ؟
فروزان : حتما نمی خوای که همش داری فرار می کنی ؟
-عاشقتم فروزان . من تو رو واسه خودت می خوام . تو یه روزی اینو می فهمی .. نمی دونستم چی دارم میگم . یه روزی اینو می فهمی یعنی چه ؟! چی رو می خواست بفهمه ؟! این که شوهرش بهش خیانت نکرده ؟ و من کاری کردم که اون حس کنه سپهر یک خیانتکار بوده ؟ به خاطر غرورم ؟ و به خاطر عشقی که نمی دونستم تا این حد منو گرفتار می کنه ؟! کیرم رفته بود بین دو شکاف کس داغش .. یه حرکت رو به جلو کیرمو تا انتها رسوند .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی