ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 69

ویدا با این که خیلی هیجان داشت و حشری شده بود ولی اون هیجان حاشیه ای روز نخستو نداشت . شاید بودن با ناصر واسش عادی نشون می داد . ناصر هم همین احساسو راجع به ویدا پیدا کرده بود . از این که با اون باشه لذت می برد . واسه اومدنش  لحظه شماری می کرد اما اون اعتماد به نفسی رو که از بودن با یک زن شوهر دار سر سخت می خواست پیدا کرده بود .رام کردن ویدا خیلی سخت بود . حالا اون می تونست اراده اونو داشته باشه که به سمت زنایی مث اون بره و به اصطلاح رو مخشون کار کنه .. این موفقیت ها  هیجانشو زیاد می کرد ..  ناصر یه فشاردیگه ای به کیرش آورد ..
 -اووووووخخخخخخخ دردم میاد . تو امروز چرا این جوری شدی ناصر .. اصلا دیگه فکر منو نمی کنی ..
 -چی بگم عزیزم . هوسم زیاده .. آخه من این کونو که می بینم اصلا حس کار دیگه ای رو جز ور رفتن با همین ندارم . به هیچی نمی تونم فکر کنم .
  ناصر که اینو با تمام وجودش می گفت .. ولی حالا ویداهای دیگه ای رو می خواست . زنای دیگه ای با درون دیگه ای که بتونه جسمشونو طلب کنه و اونا رو تشنه خودش کنه . لذت می برد از این که ویدا نیاز مند اون باشه و زن هم از این که ناصرو افسون کرده خوشحال بود ..
-پس منو بکن .. بکن ناصر هر جور باهاش با کونم حال می کنی حال کن .بزن .. فرو کن کیرتو.. تا هر چه که میره
  ناصر بیشتر از نصف کیرشو نتونست بکنه توی کون ویدا .. ویدا به سرعت کونشو دور کیر ناصر حرکت می داد .
-آخ که من فدات شم .. دردم میاد ولی خوشم میاد .. خوشم میاد ... دستاتو بذار رو سینه هام . بگو منو می خوای .
ناصر همون فشاری رو که به کون ویدا وارد می کرد رو سینه هاش آورد . صورتشو به صورت زن چسبوند و یه بار دیگه بوسیدن لباشو شروع کرد ..
 ناصر : دوستت دارم . دوستت دارم . فراموشت نمی کنم . عشق منی .. همه چیز منی .. می میرم برات ..
 -خواهش می کنم نمیر . فقط به من جون بده جون بده .. بکن ..کونم کیر می خواد . می خواد ..
 ویدا خوشش اومده بود ولی حس کرد که کسش به شدت ورم کرده . اونم کیر می خواست .. کاش حالا دو تا مرد این جا بود .. به یاد هوشنگ و پرویز افتاده بود که دو تایی داشتن اونو می کردن . چه زود تونسته بود پیشرفت کنه . باورش نمی شد .. هنوز یه سال نشده بود .. سال پیش در چنین روز هایی هنوز نمی دونست سکس چیه .. تشنه این بود که از دواج کنه و بتونه بدنشو در اختیار مردی به نام همسر قرار بده .. فکر کرد که این براش پایان راهه . ولی بااحتساب  شوهرش تا حالا با چهار تا مرد سکس کرده بود . در واقع یه نوع ضد اسلامی کار کرده بود .. مردی که می تونه چهار تا زن داشته باشه و ویدایی که تا حالا با چهار تا مرد بوده ولی احساس می کرد که این راضیش نمی کنه . اون به این نوع لذت بردن ها عادت کرده بود .. حرکت کیر ناصر قلقلک خاصی در کونش به وجود آورده بود ..
-بگیر ویدا که داره میاد ..
 -خالی کن .. بذار کیرت بپره .. دلم می خواد رگ کیرت مثل فواره جهش داشته باشه .. مثل آبی که خالی می کنه فواره ای باشه ..
ناصر هم هنگام ریختن آبش توی کون ویدا با حس و تمرکز خودش شدت جهش کیرو زیاد تر کرد تا همون جوری که ویدا می خواد لذت بیشتری بهش داده باشه .
-خیلی خوشم میاد .. خیلی حال می کنم . داغ شدم . کونم داغ شد .. ادامه بده .. منو ببوس . لبای داغتو می خوام . کسمم کیر می خواد .. ولم نکن . تو می تونی .. عشق من .. دوست پسر ناز من .. راضیم کن .. زود باش ..
 ویدا خودشو بر گردوند . با التماس به ناصر نگاه می کرد . پاهاشو باز کرد تا مرد کیرشو فرو کنه توی کسش و سکس و هیجان دیگه ای در خاطرات زندگیش رقم بخوره و بایگانی شه .   ناصر کیرشو به سمت دهن ویدا گرفت ..
-بیارش بیارش عزیزم . ببین دهنم واسه کیرت باز شده . همون جوری که کسمم بازه .. زن با دستای خودش کیر ناصرو به سمت دهنش هدایت کرد . ناصر دلشو نداشت که کیرشو از دهن ویدا در بیاره .. اما زن وقتی حس کرد که اون کیررو یک بار دیگه به اندازه کافی شق کرده و حالا آماده فرو رفتن به کسشه از دهنش در آورد و این بار با دست خودش کیر ناصرو به سمت کسش کشوند .. ناصر لذت می برد از این که ویدا داره با دست خودش این کارو انجام میده .. ویدا هم خوب می دونست چه جوری هم خودش و هم ناصرو آتیش بده .کیررو میون مشتش گرفت . اونو به کسش می مالید و بعد  از روی کس دورش می کرد . با این که  بی اندازه تشنه اش بود ولی از این که خماری چشای ناصرو می دید و می دید که تونسته مرد رو تشنه تر کنه  بی اندازه هیجان زده می شد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی