ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 127

تمنا یک بار دیگه سرشو به طرف شوهرش گرفته بود . با این که ار گاسم شده بود از ضربات شدید کیر سینا به شدت لذت می برد ..
 سینا : آه ..آه ..آههههههههه .. تمنا جون .. خوبه ؟ می خوام خالی کنم .. می خوام بریزم توی کست .. ..
-بریزدیگه .. کامی منتظره .. منم منتظرم ..
-پس بگیرش ..
پسر انگشتاشو کاملا چسبونده بود به دو طرف کون زن  کامی و کیرشو همچنان می زد به ته کس تمنا و اونو با فشار بیرون می کشید . یه لحظه حس کرد که آبش دیگه داره میاد .. جلوشو نگرفت .. تمنا پرشهای کیر سینا رو به خوبی احساس می کرد ..
 -عزیزم ..کامی جون .. آب سینا رفته توی کسم .. دوستت دارم کامی خوشگله من .. کامران یه چشش به سینا بود و یه چشش به زنش . می خواست ببینه که دو تایی شون در حال انزال و دریافت منی چه حالتی دارن .. می دونست که سینا مث هر مرد دیگه ای لذت می بره . پسر چشاشو خمار کرده بود .. زنش لباشو گرد و غنچه کرده بود .. هر ضربه ای که سینا به کس همسرکامران  وارد می کرد و در اون لحظه چشاشو آروم می بست و باز می کرد نشون می داد که یه جهش آب کیر توی کس داشته . پسر به شدت لذت می برد . نمی دونست که چطور می تونه حسشو بیان کنه . سینا موهای تمنا رو از پشت جمع کرد و پشت گردن و سرشو می بوسید و در همین حال هم تند و تند توی کسش تلنبه می زد .. هنوز آب کیرش در حال ریزش به کس تمنا بود ولی دیگه جهشهای آخر بود و قطرات منی در ضربات آخر یواش یواش کم و کمتر شده تا به آخرش رسید .
تمنا : سینا جون منو ببوس منو ببوس .. واااااااییییییی کامی جون .. من بازم هوس دارم.. خوشم میاد .. دوست دارم بازم کیر سینا جونو توی تنم حس کنم ..
کامی : عزیز دلم ,  دل به دل راه داره .. منم دوست دارم که اون بازم تو رو بکنه ..
تمنا : کیف می کنی که اون منو می کنه
کامران : بیشتر واسه این لذت می برم که تو خوشت میاد تو حال می کنی . وقتی که تو لذت ببری انگار منم لذت می برم . منم با تمام وجودم حال می کنم . دیگه بهتر از این چی می خوام مگه ..
کامی : اگه شما دو تا موافق باشین به همین صورت تمنا برگرده طاقباز کنه . تو سینا جون هم یه بار دیگه  این بار از روبرو بکن توی کسش . تمنا این جوری خیلی حال می کنه .. در این حالت زیاد نمی مونیم .. بعد دوباره تمنا جون قمبل کنه تا  داش سینای با مرام و با معرفت ما بکنه توی کون همسر خوشگلم .. ولی قبلش یه چیزی ازت می خوام تمنا جون نه نگو .. سینا جون کیرت رو در نیاری همین جور تا اون جایی که میره توی کس تمنا جون نگهش داشته باش .. عزیزم فدات شم . وقتی سینا کیرشو کشید بیرون  یه مقدار زیادی از آب کیرش بر گشت می کنه می خوام اونا رو بخوری ..
 تمنا : خب دیگه چی حضرت آقا ..
-فعلا همین سلامتی شما ..
سینا : اجازه دارم منم یه حرفی بزنم ؟
 کامی :  بفر مایید سینا جان
-من می تونم از محضر آقا کامی خواهش کنم که وقتی که کیرمو فرو کردم توی کون تمنا خانوم البته با موافقت ایشون .. شوهر گرانمایه تمنا خانوم هم برن زیر عیالشون و از اون پایین کیرشونو به سقف کس تمنا جون بکوبونن ؟ آخه جسارته نمی خوام فضولی کنم یه خورده هم باید به این کیر تحرک داد تا به کم کاری یا بهتره بگت بیکاری عادت نکنه ..
 کامی : فدای تو که به فکر منم هستی . راست گفتی ها . از بس از لذت بردن زنم لذت برده بودم که دیگه پاک یادم رفت واسه چی این بر نامه رو چیدیم ..
سینا کیرشو کشید بیرون .. تمنا در جا طاقباز کرد .. زن و شوهر هر دو تا دستشونو گذاشته بودن زیر کس که نذارن قطره ای از منی سینا حروم شه و به زمین بریزه .. هم کامی و هم زنش هر دو تا شون تا می تونستن آب کیر سینا رو جمع کرده .. تمنا اونا رو خورد .. زن طوری انگشتای آغشته به منی شوهرشو لیس می زد که انگار داره عسل می خوره ..
کامی : عزیزم حال کن .. این محصول هوس سینا جونه .. خیلی واست فایده داره .. سینا این بار از روبرو کیرشو توی کس تمنا قرار داد ..
 کامی : سینا جون ببوسش .. لب به لب .. لب به لب .. نشون بده دوستش داری و داری حال می کنی . فکر کن دوست دخترته . عشقته ..
سینا : کامی جون خب اون دوست دخترمه .. عشقمه ..مگه نیست .. می خوامش .. سیر نمیشم ازش ..
سینا با این که کیرش شل شده بود ولی با تمام قوا تمنا رو می کرد .. لباشو به لبای زن قفل کرده بود . دستاشو گذاشته بود رو سینه های زن .. و بعد قسمت بالای پاشو لمس می کرد .. کامی یک بار دیگه شروع کرد به جق زدن .. سینا حس کرد که دیگه باید کاری کنه که هیجانو به طور کامل به اون مرد بر گردونه و یه جای کار نشون بده به کامی که در مان شده و می تونه خودش سکان امورو در دست بگیره . هر چند این مردی که اون دیده بود و این زنی که کیرشو نوش جون کرده بود به این سادگی ها ازش دست بر دار نبودند . تمنا چشاشو بسته بود . رفته بود به عالم خماری .. دوست داشت بازم به سینا فکر کنه و در این حالت هم تا به آخرش برسه .. ولی دیگه لحظاتی بود سینا خودشو رها کرده بود ..
تمنا : آقا سینا قبل از آخر کار یه بار دیگه هم باید منو این جوری بکنی و ار گاسمم کنی . البته با اجازه کامی جون 
-فدات شم همسر گلم که  با این که گفتم صاحب اختیاری ولی بازم احترام منو نگه می داری .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی