ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو ,گل دیگران 66

ویدا حس می کرد که دیگه جای این که بازم به ارگاسم برسه نیست . ولی می دونست شوهرش رامین داره تلاش می کنه تا قدرتشو نشون بده .  اونو به خوبی می شناخت . مردی عاشق کار و زنش .. ولی فعلا کارش در اولویت قرار داشت . شاید این به خاطر این بود که بتونه خودشو مطرح کنه . با رسیدن به یه پست بالا به خونواده همسرش نشون بده که اونم کاره ای هست . اونم می تونه سری میون سر ها بلند کنه .  با این که از حرکات رامین لذت می برد ولی راضی به این بود که بازم استراحت کنه .. خستگیشو واسه فردا در کنه و هیجان داشته باشه واسه سکس با ناصر .. یعنی می تونه تا فردا صبح بارم اون شور و حالو داشته باشه ؟ لبای رامین لبه های کسشو طوری میک می زد که ویدا هم خوشش میومد و هم احساس سوزش می کرد . سوزش به خاطر فشاری که این چند روزه بهش اومده بود . ناصر و هوشنگ و پرویز .. با لب و دهن و دندون و زبون و کیرشون .. با انگشتای دستشون .. حتی با کف پا و موهای سرشون . به هر طریقی که ممکن بود با کسش ور می رفتند و اونم چاره ای جز تسلیم نداشت . خوشش میومد لذت می برد. خودشو غرق گناهی شیرین کرده بود .. شکستن تابویی لذت بخش . گذشتن از مرزها و رسیدن به سر زمینی که گشت و گذار در آن برای خیلی ها یک رویاست .. گشت و گذار و خیلی راحت بر گشتن به جای اول . تا حالا شانس با اون یار بود که صداش در نیومده بود .. ولی میگن زنایی که اهل حالن درهنگام عمل خلاف خیلی دور از خونه ودرجای غریبی بوده وخود طرف هر قدر از کانون خونه زندگیشون فاصله داشته اون چهره ها وشرایط برای خونواده ناشناخته باشه بهتره .. و این فاصله ها رو ویدا رعایت کرده بود .. تمام آثار جرمو از موبایلش پاک کرده بود .. و حالا هم گوشیش خاموش بود . اون خوشش میومد که کمی هم با رامین بازی کنه . بذار اون حس کنه که داره کاری انجام میده . بذار اعتماد به نفس و عشقش نسبت به من زیاد شه .. بذار دوستم داشته باشه .. همه چی همون احساسیه که در دل آدماست . منم دوستش دارم . می دونم خیلی آقاست .. ولی منم باید از زندگی خودم لذت ببرم. آخه تا کی می تونم بشینم ببینم این آقا  پرونده های معاملاتی مردمو تنظیم می کنه ؟. تازه یه مقدار از کارای کامپیوتری اونم که بشه در منزل انجام میده ..ویدا یه خورده لذتو با خالی بندی قاطیش کرده و آخ و واخ گفتنو شروع کرد .. 
-اوووووووووففففففف رامین .. وقتی استراحت می کنی معرکه میشی ..
-خوش گذشت ؟
 -جات خالی . ما زنا از بس رقصیدیم و خوش گذروندیم و سر به سر هم گذاشتیم دیگه حس می کنم این خوشی و آرامش هوس منو زیاد کرده .. خوشم میاد رامین بخورش کسمو بخور .. بخورش .. درسته بذار توی دهنت و.. لبه شو از همون بالا تا پایین میکش بزن .. اووووووففففففف نهههههههه نههههههههه کسسسسسسم رامین رامین می خاره .. حالا کیرت رو می خواد .. بده .. بده به من ..
-مطمئنی که نمی خوای بیشتر لیسش بزنم ؟
-من همه چی رو دوست دارم .. لیس  زدن .. میک زدن ..حتی نوازشهات منو به هوس میاره ولی حالا کیرت رو می خوام .. کیر تو , تو بهترین و زحمت کش ترین مرد دنیا ..دوستت دارم . نشون بده نشون بده .قدرت خودت رو . نشون بده که همون رامینی هستی که من می خوام .
 رامین قبل از این که بخوابه یه قرص خورده بود که بتونه تا چند ساعتی توان جنسی شو قوی تر کنه و با اعتماد به نفس بیشتری بره سمت زنش .  قبل از خواب هم استمناء کرده و به اصطلاح خود ارضایی کرده بود تا وقتی به همسرش لذت میده مقاومت بیشتری داشته باشه .. با این که در اثر خوردن قرص کمی احساس سردرد می کرد ولی دوست داشت ویدا رو خوشحال و راضی ببینه . به خوبی حس می کرد که این روزا توجه زیادی به اون نداشته . و اینو هم می دونست که این توجه خاصی رو هم که در این وسط روز جمعه و بعد از ظهر اون به همسرش نشون میده واسه این که خوب استراحت کرده به کارای اداری هم سرو سامون داده . رامین یه نگاهی به کیرش انداخت واز این که یه سفتی خاصی پیدا کرده که در حالت عادی به این شرایط نمی رسید لذت می برد .. به چشای ویدا نگاه می کرد ..
 زن  به دیروز و فردا می اندیشید و با این خبال خودشو به دست شوهرش سپرده بود . ویدا چشاشو بسته بود .. به اون سه مرد فکر می کرد تا از سکس با رامین لذت ببره .. کیر رامینو تیز تر از قبل می دید ولی به فکرش نرسید که ممکنه از قرص استفاده کرده باشه .
 مرد  با سرعت زیاد و مقاومتی که واسه خودش بی نظیر بود یک ریز به ویدا حال می داد و اونو می کرد ..
زن با این که خوشش میومد ولی می دونست که حسی برای ارضا شدن نداره شاید به اندازه کافی ارگاسم شده بود . شایدم واسه صبح فردا هیجان داشت . ولی اون می خواست که در آغوش ناصر ارگاسم شه .. سعی کرد خودشو زود تر از آغوش شوعرش رها کنه ..
 -آخخخخخخخخخخ رامین چقدر داغی تو امروز ... دارم ارضا میشم .. ارضا میشم .. اون خون ..... ولم نکن .. رامین از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . بازم به خودش می بالید .. اعتماد به نفسش رفته بود بالا
 -دوستت دارم ویدا ..عزیزم .. عشق من ..
-حالا آبتو خالی کن .. زود باش زود باش عشق من...
 رامین تمرکز کرد  و اون جوری که باید کیرشو در کس زنش حرکت می داد تا یواش یواش حس کرد که داره خالی می کنه .. لباشو گذاشت رو لبای همسرش .. زن چشاشو بسته بود تا هم این که رامین دیگه کاری به کارش نداشته باشه هم این که اون فکر کنه که غرق لذتی فوق العاده شده ... ویدا دقایقی بعد از جاش بلند شد .. با این که دوست نداشت از قطره های محرکه جنسی استفاده کنه ولی دوست داشت وقتی که فردا میره پیش ناصر شور و هیجان زیادی داشته باشه .هرچه گشت پیداش نکرد .. ازش یکی دوبار بیشتر استفاده نکرده بود .. زنگ زد برای ماندانا ..اون براش آورده بود .... داداش وحیدش از این محرکات جنسی زیاد وارد می کرد و ماندانا هم یه چند تایی واسه خودش گرفته بود ....
ویدا : عزیزم چطوری ؟
ماندانا : چه عجب !
ویدا : می تونی واسم یکی از اون قطره ها بفرستی ؟ می خوام پیش رامین سنگ تموم بذارم . نمی دونم چرا حسی بهش ندارم ..
ماندانا : ای ناقلا نکنه بازم با هوشنگ قرار گذاشتی ؟
ویدا: هوشنگم کجا بود ..بذار امشبه رو پیش ببرم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی