ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یادگار گذشته ها 5

پیام سینه های درشت عشقشو میون دستاش گرفت . دوست داشت به این فکر نکنه که مرد دیگه ای هم دستش به اون رسیده .. و پریسا به این فکر می کرد که این سینه ها سالها اسیر دست مرد دیگه ای بوده . تا یه مدت بعد از ازدواج وقتی که شوهرش مسعود باهاش عشقبازی می کرد حس می کرد که پیام داره این کارو باهاش می کنه . آرزوی اونو داشت .. و حالا که پیام اومده بود سر وقتش حس می کرد که مسعود باهاشه .. نه پریسا .. فکر کن به همین زمانی که در اون قرار داری .. تا از عشقت لذت ببری . همونی که سالهاست به فکرشی و تا لحظه مرگت فراموشش نمی کنی . چرا آدما از اولین عشقشون فاصله می گیرن ؟ ما که همو دوست داشتیم .. پیام آروم آروم اومد پایین تر .. یه نگاهی به کس پریسا انداخت ..  حس کرد که به گذشته ها رسیده . به اون زمانی که عشقش یه دختر بود . کسشو فقط مال خودش می دونست . فقط به این فکر می کرد که کی به اون می رسه . تصور این که یه روزی مرد دیگه ای از اون لذت ببره هر گز به فکرش راه نیافته بود .. اون کس کوچولو و غنچه ای کمی درشت تر شده بود ..  دهنشو گذاشت روی کس .. پریسا متوجه مکث  اون شده بود . می دونست که حواسش رفته پیش این که اون حالا در اختیار مرد دیگه ای قرار داره .. واسه خود اونم بازم این حس به سراغش اومده بود که مرد دیگه ای به عنوان شوهر در زندگیش نقش داره . همون اوایلی که ازدواج کرده  بود بار ها و بار ها از هماغوشی با شوهرش زجر می کشید تا رفته رفته این زجر به بی تفاوتی تبدیل شد و احترام به همسرش و عشق به دخترش اونو وابسته به زندگیش کرد ..
پریسا : میای یه کاری بکنیم ؟ یه فضایی درست کنیم دور از همه اون چه که اتفاق افتاده . حداقل واسه این دقایق ؟
-می دونم چی میگی پریسا .. چون تو ازم می خوام به حرفت گوش میدم . می دونم که می خوای حس اون وقتا رو داشته باشیم . حس می کنیم که دنیا فقط مال من و توست . ما مال همیم . همه چی رویاییه و ما در این رویای قشنگ زندگی برای  لحظاتی هم که شده می تونیم پیوند مقدس خودمونو جشن بگیریم . هر چند قلب من و تو برای همیشه متعلق به همه ..
 -خوب تونستی فکرمو بخونی پیام ..
 -آخه این حرف دلت بوده ..
پیام به کس خوریش ادامه داد .. دو تایی شون رفته بودن به دنیای پاک و بی آلایش آن روزگاران . پریسا چشاشو بسته بود .. حس کرد که همون دخترامید وار و عاشقه .. 
-پیام !عشق من تند تر .. تند تر ..
زن دستاشو فرو برده بود لای موهای پیام .. و بشدت موهای سرشو می کشید .. پیام لذت می برد .. اونم فراموش کرده بود که عشقش زن مرد دیگه ایه .. با همون شور و نشاط اون روزا کسشو می خورد ..
-آههههههه .. کسسسسسم کسسسسم .. پیام ولم نکن ... مث اون وقتا شدم .. همون حسو دارم ..
پریسا حس کرد که هر گز تا به این حد از سکسش لذت نبرده .. پیام می دونست که پریسا رو اسیر ارگاسم دنباله دار دیگه ای کرده .. چشاشو بسته بود . با همون چشای بسته دستشو به سمت کیر پیام دراز کرده ولی کیر ازش فاصله داشت ..دهنشو باز کرد  -عزیزم کیرت رو می خوام ..
می خواست به یاد اون روزا و با لذت آب کیر عشقشو بخوره .. کاری که واسه شوهرش نکرده بود و اونم ازش نخواسته بود .. پیام کیرشو فرو کرد توی دهن پریسا ..زن همون کلفتی رو حس می کرد .. آروم آروم میکش می زد . پیام طوری حشری و کیرش داغ شده بود که همون اول آبشو ریخت توی دهن عشقش .. و پریسا با لذت اونو می خورد . می خواست باور کنه که شکست و دوری از پیام فقط کابوس بوده که تموم شده .. اون قطره قطره منی پیامو با لذت خورد .. وقتی پیام کیرشو از دهن پریسا بیرون کشید  لباشو رو لبای گرم اون گذاشت . سینه های دو عاشق در تماس با هم قرار داشتند .. هیشکدوم احساس گناه نمی کردند . پریسا زانوشو کمی بالا می آورد تا اونو در تماس با کیر قرار بده . دوست داشت که زود تر شقش کنه و اونو توی کسش حس کنه . هر دو شون هیجان داشتند . پریسا برای اولین بار می خواست کیر عشقشو توی کسش حس کنه .. اون همیشه در رویاهای خودش این تصورو داشت ولی فکر می کرد و یقین داشت که هیچ وقت این موضوع شکلی واقعی به خودش نمی گیره ..پیام لباشو از رو لبای پریسا برداشت .. کمی از او فاصله گرفت .. بازم نگاهشون به هم دوخته شد ..  و پیام هم به این فکر می کرد که حالا باید کیرشو بفرسته به جایی که یه روزی اونو فقط مال خودش می دونست .. لعنت بر تو پسر و.. فراموش نکن که به پریسا چی قول دادی ... قول دادی که فقط به این لحظه ها فکر کنی . به یاد بیار چقدر در غربت حسرت این لحظاتو می خوردی .. کیرشو گذاشته بود لای پای پریسا و بین لبه های دو طرف کسش .. حالا مرد یک بار دیگه صورتشو به صورت عشقش نزدیک می کرد . نزدیک شدن صورت پیام به پریسا همراه بود با فرو رفتن کیرش توی کس اون .. پیام یک بار دیگه و این بار وقتی  لباشو  به لبای پریسا چسبوند که کیرش تا انتهای  کس محبوبه اش فرو رفته بود ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی