ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 24

حالا داغی لذتی دیگه از نو شروع شده بود . من هوس اونو داشتم .. سکس و حرکتی دیگه .. حرکتی که با دخترا و زنای زیادی داشتم .. همیشه وقتی که به این جای کار می رسیدم گر ما و لذتو به صورت دیگه ای احساس می کردم . می خواستم اوج بگیرم .. به طرفم لذت بدم و یه جای کار به مرحله انزال برسم . احساس سبکی و آرامش و اعتماد به نفس .. شاید بیش از اونی که بخوام به فکر ار ضا کردن و لذت بردن طرفم باشم می خواستم اینو نشونش بدم که منم  قدرت دارم و می تونم . ولی حالا در مورد فروزان فرق می کرد . من به ما ورای لذت و هوس فکر می کردم . من قدرت خودمو در عشق و نیروی اون می دونستم . من عاشقش شده بودم . عاشق زنی که بکارتشو مرد دیگه ای پاره کرده بود .. عاشق زنی که همسر بهترین دوست زندگیم بود و نمی دونستم آخر و عاقبت این عشق چی میشه . به کجا می رسه و من باید چیکار کنم . اگه اونو هم گرفتار عشقم کنم چی میشه . تا کجا میشه پیش رفت .. تا آخر عمر ؟ اون وقت اونو در آغوش سپهر حس کنم ؟ این که اون عشق منه و پیش یکی دیگه می خوابه ؟ درسته که میگه شوهرشو دوست نداره ولی من چه جوری می تونم این شرایطو تحمل کنم ؟ تازه هنوزم به من نگفته که عاشقمه .. و این یه مشکل دیگه بود ..
 فروزان : فرهوش به چی فکر می کنی . بازم حواست پرت شده . نکنه فکرت رفته پیش دوست دخترات و من مزاحمت شدم ..
-تو از این که از دوست دخترام اونم به وقت سکس حرف می زنی ناراحت نمیشی ؟ من چه جوری بهت بگم عاشقتم .. دوستت دارم . دیوونتم . وقتی تو رو دارم . وقتی به تو فکر می کنم به خودم اجازه نمیدم که کس دیگه ای رو توی قلبم راه بدم . به خودم اجازه نمیدم که به کس دیگه ای فکر کنم ..
فروزان :  آههههه نهههههههه فرهوش عزیزم .. چرا با این حرفات  می خوای منو به خودت وابسته کنی .. کارتو بکن .. بفرست .. محکم تر .. ببوس منو .. خواهش می کنم .. فروزان بازم غرق هوس شده بود .. سرخی پوست سفید و نفس زدنهاش نشون از این داشت که التهاب داره و  کیر من باید مغز کسشو به آتیش بکشه .. همین کارو هم کردم .. دستامو رو شونه هاش قرار داده و با سرعتی فوق العاده کیرمو تا آخر بیرون کشیده و درجا  به انتهای کس  عشقم می فرستادم .. اون کس کوچولو رو می شکافتم  بازش می کردم و قتی کیرم به انتها می رسید و متوجه می شدم که دیگه فاصله ای بین کیر من و کس اون نیست یه آهی کشیده به این فکر می کردم که چی میشه یه روزی حس کنم که بین قلب و روح منم  با دل و جان فروزان فاصله ای نیست . بازم می لرزید .. دندوناش می خوردن به هم ..
-عزیزم چت شده ..
 فروزان : هیجان دارم . نمی دونم چرا .. انگار این دفعه راحت تر می خوام . بیشتر می خوام . با یه حس دیگه می خوام . بغلم کن .. بغلم کن .. به من بگو دوستم داری .. بگو می خوام بشنوم .. می خوام بشنوم تا آروم و قرار بگیرم . نیاز دارم .. نیاز دارم . با دوستت دارم گفتن هات راحتی بیشتری رو احساس می کنم .  می خوام با تمام وجود در اختیارت باشم . همون جوری که تو می خوای ..
-فروزان عاشقتم . با تمام وجودم می خوامت . حس می کنم خوشبخت ترین مرد دنیام . بازم از اینم خوشبخت تر میشم . یه روزی که بفهمی چقدر خالصانه دوستت دارم . می خوامت .. جونموزندگیمو واسه تو میدم .. یه روزی که تو هم بگی دوستم داری .. عاشقمی و حتی همین حالا ....
فروزان : فرهوش من حالا فقط می خوام بشنوم .. بشنوم و از سکسم لذت ببرم . بشنوم  -بهم بگو حرفامو باور داری ؟ منو با ور داری ؟
 فروزان :  دوستم داشته باش .. دوستم داشته باش .. عاشقم باش ..
 کیر من و کس اون با این حرفای عاشقونه به اوج لذت رسیده بودن .. بازم کف دو تا دستامو گذاشتم دو طرف صورتش .. به چشاش نگاه کردم .. دلم می خواست از نگاهش عشقو بخونم .. نگاهی که مثل نگاه من باشه ..یعنی اونی که تا حالا عاشق نشده می تونه راز نگاه منو بفهمه ؟ می تونه لذت عشقو درک کنه و اونو از نگاه من بخونه ؟ نمی دونستم .. واقعا نمی دونستم .. و من در نگاهش هوس می دیدم .. ازم می خواست که یه خورده تند تر با فشار بیشتری کیرمو به انتها و دور وبر کسش بمالونم تا چوچوله اش داغ تر شه ..
-اگه دوست داری میکش بزنم
فروزان : نههههههه همین جوری عالیه ..
 بازم فکرم رفت پیش این مسئله که آیا اون و سپهر این روزا با هم سکس داشتن یا نه .. خودش که بهم گفت نه .. چون نه خودش راضیه و نه سپهر تمایلی نشون میده .
 -دوستت دارم .. عشق منی فروزان .. می خوامت ..
فروزان : تنهام نذار ..تنهام نذار ...
 نمی دونم چقدر این جمله رو تکرار می کرد . هر بار هم که تکرارش می کرد منو به این فکر مینداخت که نکنه اون فقط منو برای این می خواد که بتونه با سپهر مبارزه کنه . اونوشکستش بده .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی