ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 35

فیروزه : باهات کار دارم .. با این که از دستت کلی دلخور و عصبی هستم و حوصله دیدنت رو ندارم ولی می خوام ببینمت .. یه حرفایی هست که باید  بزنم  ..
 -فیروزه بازم هوست گل کرده ؟
 -خیلی دیوونه ای شهروز .. من دوستت داشتم .
-حالا دیگه نداری ؟
 فیروزه : دوست داشتن یا نداشتن تو چه فایده ای واسه من داره . 
-کم با هم حال کردیم ؟
 -شهروز میای یا نه ..
-باشه خودمو می رسونم . کسی خونه نیست ؟
 -رفتن مهمونی تا سه ساعت دیگه هم نمیان ..
 -خانوم درس خونو ..
خلاصه رفتم اون جا تا ببینم باهام چیکار داره .. عکس دفعات قبل که واسه دیدن من خودشو خیلی خوشگل و تودل برو  می کرد خیلی ساده اومد و کنارم قرار گرفت . رفتم طرفش تا لباشو ببوسم . خیلی سرد بود .
-هنوزم بابت اون سوء تفاهم دلخوری ؟ چیه فیروزه .. من که توضیح داده بودم . اگه دوست داری با شهرزاد هماهنگی می کنیم ازش بپرس ..
-شهروز بسه .. حتما به خواهرت یاد دادی که چی بهم بگه .. راستش درسته که من هنوز یه دخترم ولی به اندازه کافی خودمو در اختیارت قرار دادم . پیش از همه قلبمو در اختیارت گذاشتم . وقتی دلمو دادم بهت دیگه برام موردی نداشت که تو باهام چیکار می کنی .. حس می کردم تو هم یه احساسی مث احساس منو داشته باشی. فکر می کردم دوستم داری .
-خب دارم فیروزه جون .
-ولی همه میگن . از خیلی ها شنیدم تو نمی تونی خودت رو پای بند یه دختر بکنی . حتی با خیلی ها در بخش اعصاب و روان رابطه داری ..
-ببینم این غلط کاریها رو کی کرده ؟ دلیل نمیشه که من  خیلی خوش مشرب و مردم دارم با همه رابطه داشته باشم . خودت با چشای خودت دیدی ؟ اصلا کسی منو دیده که دارم کار خلاف می کنم ؟ الان یه دختر خانومی هست  به جای همشیره ما خیلی با هام خوبه اسمشم هست شیما .. اون از طرز رفتار و بر خورد و اخلاق من خوشش میاد . من بهش بگم تو خوشت نیاد ؟ یک پزشک در درجه اول باید اخلاق خوبی داشته باشه . بیمار به دیدن اون احساس آرامش و امنیت کنه .
 فیروزه : می دونم این همه راه رو اومدی تا بازم بخوای ازم لذت ببری .. بیا کارت رو بکن .. شاید این آخرین باری باشه که خودمو در اختیارت می ذارم ..
 بد جوری بهم بد بین شده بود .. راستش منم که حالا حالا ها قصد ازدواج نداشتم .  ازدواج هم هزینه بر بود و من باید پول زیادی خرج می کردم . اما فیروزه حق داشت .. رفتم کنارش .. بغلش زدم .. سرشو گذاشتم رو سینه ام نوازشش کردم .. بوسیدمش . مث یه مجسمه بود ..
-میریم رو تخت ؟
اشک از چشاش جاری بود .. می دونستم دوستم داره .. خیلی آروم شلوارشو پایین کشیدم .. بعد شورتشو .. بیشتر وقتا اونو با کس لیسی ارگاسمش می کردم . دیگه اونو از کمر به بالا لختش نکردم . کس کوچولو و دخترونه اش بهم چشمک می زد .. هرچند تقریبا هم سن بودیم و می تونست یه بچه هفت هشت ساله داشته باشه .. ظاهرا خیلی بی حوصله بود . ولی می دونستم کس کوچولوش نقطه حساس اونه . همون جایی که خیلی دلم می خواست یه روزی کیرمو از مرزش عبور بدم .. یه لقمه کوچولو واسه دهنم بود .. واسه اولین بار بود که کسش یه طعم ترشیدگی و بوی نامطبوع می داد . می دونستم که بی حوصلگی اون به کسش هم سرایت کرده اصلا هدفش این نبو ده که با من باشه . ولی من جفت لبامو گذاشتم  قسمت بالای کسش اون قسمتای تاج خروسی و چوچوله نازشو که رشد زیادی هم نکرده بود گذاشتم توی دهنم و میک زدنو شروع کردم .. لحظه به لحظه غلظت کسش بیشتر میشد و منم بر سرعت میک زدنم اضافه می کردم . باید آرومش می کردم ..
 -نهههههه نهههههه شهروز ..من نمی خوام .. نمی خوام عادتم بدی .. نمی خوام بهت وابسته شم ..
-بشو ..مگه نیستی ..؟ مگه عادت نداری ؟ مگه دوستم نداری ؟
حس کردم که یه هق هق خشک به راه انداخته . ولی به کارم ادامه دادم . ازبس کسشو میک زده بودم دیگه اون طعم بد اولیه رو نمی داد . دستامو گذاشتم رو صورتش اشکاشو پاک کردم .
-نه شهروز .. نههههه .. من امروز نمی تونم ار گاسم شم ..
-نمی تونی یا نمی خوای ؟
 -باشه هر کاری دوست داری بکن ..
 لبامو با سرعت و مکش بیشتری روی کسش به کار انداخته بودم .انگشتای پاشو مرتب جمع کرده بازشون می کرد .. نشون می داد که خیلی خوشش میاد ..
-آخخخخخخخ من نمی خواستم . دیوونه کار خودت رو کردی ...
-هنوز یه کاری مونده ..
فیروزه : مگه میشه یادم بره ؟
فیروزه خودشو بر گردوند .. هنوز گرفته بود .. کونش گنده تر ار زمانی شده بود که من تازه شروع کرده بودم به کردنش ... ولی هنوزم باید چربش می کردم و کرم می مالیدم تا کیرم راحت تر بره توش ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی