ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 62

سحر متوجه بود که سهیل چه روحیه ای گرفته و با چه هیجانی داره کونشو می کنه .. پدر این تنوع بسوزه که  همه رو از خود بی خود می کنه .
-سهیل .. تو چت شده . یهو از این رو به اون رو شدی ..
دیگه نمی خواست به روش بیاره که اون به خاطر یک زن غریبه این جور هیجان زده شده . بذار از لحظه هاش لذت ببره . بذار هیجان تمام وجودشو بلرزونه . بذار حس کنه که داره سهیلو به آتیش می کشونه . مگه غیر از اینه که کیر سهیل تیز و شق و کلفت شده و رفته توی کونش . مگه این آخر هوس نیست ؟ همین کیره که می خواد بره توی سوراخ یه نفر دیگه .. بهتره من خود خواه نباشم .. خود منم در این خونه زیر کیر مردای دیگه ای هستم ..
-پسرم تند تر .. دستتو بمال به کسم .. اووووووفففففف داغ شدم .. تاج خروس کس من باد کرده .. خروستو بپرون توی کون من تا تاج خروس منو بپرونی . کیرت رو محکم تر فرو کن توی کونم .. بزن با دستات بزن به سر چوچوله ام .. ووووووووییییییی کسسسسسسم کسسسسسسسم ... داره آتیش می گیره ..
سهیل چشای مادرشو می دید که به شدت داره می گرده .. صدای فریادش اون فضا رو پر کرده بود .. یه عده ای تعجب می کردن که این سر و صدا ها چیه .. سامان شوهر سحر و پدر سهیل و سارا که در اتاقی دیگه داشت دخترش سارا رو می کرد سراسیمه شد ..
سامان : دخترم ! سارا جون مثل این که واسه مادرت داره اتفاقی میفته ..
 سارا : نهههههههه بااااااااابااااااا تازه داره خوشم میاد کیرت رو از توی کسم بیرون نکش . بذار لذت ببرم . حال بکنم ..
-وقت برای حال کردن هست ..
-بابا فکر کنم سهیل رفته سراغش ..
-وای اون پسر تازه به دوران رسیده کون پرست ؟
-بابا جونم راجع به داداش من و پسر خودت چرا این طور حرف می زنی .. اون که خیلی خوبه ...
 -پاشو بریم . من دلم طاقت نمی گیره . بریم ببینیم اون طرف چه خبره !
 سارا که طاقباز کرده بود و تازه می رفت که از کیر باباش لذت ببره با عصبانیت از جاش پا شد و اون و سامان دو تایی شون رفتن به اتاق پدر و مادرش ... درست لحظه ای رسیده بودن که سحر در حال آه و جیغ کشیدن بود و یه لحظه  کمر و باسنشو به سمت بالا کشید و کسشو به طرف شوهر و دخترش گرفت و آب کس با فشار ریخت بیرون ...
 سارا : دیدی بابا ..من گفتم اونا دارن به خوبی با هم حال می کنن و تو داشتی حرص می خوردی ..
سامان در حالی که کف دو تا دستشو به هم می زد گفت
-آفرین پسرم نشون میده که از تخم خودمی ..
سحر : شایدم بهتر از تو باشه ..
 سامان : هر چی میگی بگو من که به پسرم حسادت نمی کنم .. ولی ساراهم تو رو به یاد من میاره .. یه سحر جوون ..
سارا : بابا بریم به کارمون ادامه بدیم .. این داداش ما مثل ندید بدیداست ..
 سحر : دختر حالا به مادرت حسادت می کنی ؟تو و داداشت سهیل  تمام روز که با همین ..
-چی میگی مامان پیش پای شما و کیر داداش..  من و بابا جونم داشتیم با هم حال می کردیم که این پدر ما به خاطر دلسوزی بیش از اندازه خودش گفت بریم ببینیم اون ور چه خبره ..
سامان و سارا رفتن رو تخت .. نزدیک مادر و پسر .. سارا هم مث مادرش قمبل کرد تا باباش بکنه توی کسش ..
 سامان : خیلی کیف داره کس تازه رو گاییدن ..
 سحر : کیرتازه هم خوردن خیلی حال میده ..
 سهیل کاری به کری اونا نداشت .. اون فقط به این فکر می کرد که چند ساعت دیگه از راه برسه و مامانش یه تماس بگیره با فیروزه .. با این حال دستشو رسوند به سینه خواهرش سارا ..
سهیل : خوب داری با بابا جونت حال می کنی ...
 سارا : نیست که تو با مامانت حال نمی کنی ؟
سحر : شما ها چتونه ؟ ما که همیشه دور همیم و هر کی به هر کیه .. امشب طوری رفتار می کنین که انگار مچ گرفتین ..
سهیل : مامان جونم .. من که این جوری نیستم .. این سارا بازی در میاره .. ..
 ساکت شده و ادامه ندادن ..
سحر : جا دارم پسرم ادامه بده ادامه بده ..
اون طرف سامان هم می خواست مردونگی و قدرت خودشو نشون بده تا می تونست کس دخترشو بسته بود به رگبار کیرش .
 سارا : اووووووفففففف بابا بابا جونم ..سوختم .. سوختم ...
 و سهیل  هم به کس مامانش امون نمی داد . اجازه نفس کشیدن نمی داد .. یک بار دیگه سحر ار گاسم شد و چند قطره آب هوس کسش خالی شد .. سهیل رفت سراغ خواهرش .. 
سهیل : ببینم خواهر خوشگله ام چیکار می کنه ..
 سارا : حالا یاد من افتادی ؟
سهیل : اووووفففففف چقدر واسه ما ناز می کنه ... قبل از این که بیام این جا یادت رفت چقدر با هم حال کردیم ؟ تو از من خسته نشدی ؟ دهنتو باز کن .. آفرین دختر خوب .. کیرداداشو بفرست بره توی دهنت .. این جوری شاید  با حرف نزدن , بیشتر فکر کنی ..
پسرکیرشو فرو کرد توی دهن خواهرش .. سارا حالا بیشتر احساس لذت می کرد . و سهیل هم هنوز به فیروزه می اندیشید .. به این که خودش  چقدر راحت حاضر شده که فیروزه رو در اختیار بگیره تا  مامان سحرش بره زیر کیر عرفان فیروزه .... ولی معلوم نیست که عرفان چه عکس العملی در این مورد نشون میده ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش دمت گرم خیلی باحال بود

ایرانی گفت...

ممنون داداش دلفین گل عزیز و مهربان . شب خوش ... ایرانی