ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 34

بازم رفته بودم  به این فکر که در دنیای دیگه ای زندگی می کنم . انگار یه خط بطلانی بر واقعیات کشیده بودم . به این فکر می کردم که چرا باید فروزانو فریب داده باشم . اگه واقعا دوستش داشتم نباید این کارو می کردم و اگرم این کارو نمی کردم دیگه نمی تونستم با اون باشم .. داشتم به همین چیزا فکر می کردم که حس کردم بین جسم من و اون فاصله ای نیست . نمی دونم چرا برای دوست داشتن و عاشق بودن هم باید معیار هایی داشت . چرا باید  عشق من و اون آلوده به گناه می شد . غرق در لذت سکسی آروم شده بودیم . اون دیگه بهم نمی گفت که تند تر بکنمش ..فقط دوست داشت در کنار من آروم و قرار بگیره . می دونستم  اونم داره به همون چیزی فکر می کنه که من فکر می کنم ولی خیلی کمتر .  شاید  این یه آرامش قبل از طوفان بود . شاید نهایت خوشبختی من همین روزایی باشه که درش قرار دارم . مثل یک کبک سرموکرده بودم زیر برف . نمی خواستم واقعیتها رو لمس کنم . لبای فروزانو شکارش کردم . حرکت آروم کسشو با حرکت آروم کیرم جواب می دادم . دقایقی بعد از جامون پا شدیم .. من خودمو ارضا کرده بودم ولی اون هنوز التهاب داشت با این حال دوست داشت با هم قدم بزنیم و درددل کنیم . از آرزو هامون بگیم ..
 فروزان : وای این پشت چقدر قشنگه . من تا اون جایی که می دونم مزارع برنج بیشتر مردم در این نواحی و چند شهر اطراف ,  از مناطق مسکونی اونا فاصله  داره ولی این جا درست نزدیک خونه شونه . میای باهم از شیار های بین شالیزار بگذریم ؟  چقدر طبیعت یکدست و زیباست  . نمی دونم چرا هر چیز قشنگو که می بینم می خوام داشته باشم. شاید این حسو عشق تو به من داده . به من داده که در کنار تو باشم . لحظه ها رو با تو حس کنم . با تو به روشنی فردا نگاه کنم .. وقتی دریای آبی در تماس با آسمون آبی قرار می گیره حس می کنم دنیا به اوج زیبایی اش رسیده  . رنگ سبز شالیزار همین حسودر من به وجود آورده .  فکر می کنم یه پرنده ای شدم و رو آسمون این شالیزار پرواز می کنم .  دیگه هیچ چیزی نمی تونه ما رو از  هم جدا کنه . من منتظر اون روز بی دغدغه هستم .. کی اون روز میاد فر هوش ؟ تو خیلی خونسردی ..
 -خب این روزاییه که ما داریم  پایه های عشقمونومحکم می کنیم . بیشتر با روحیات و طرز فکر هم آشنا میشیم . با خواسته های هم .  این روزا داریم خودمونو باور می کنیم و همدیگه رو .
فروزان : دوست داری واسه خودمون یه مزرعه برنج هم داشته باشیم ؟
-ولی من حال و حوصله کار در مزرعه رو ندارم . می دونی چقدر سخته ؟ من می بینم روستائیارو که به وقت کار چقدر حرص می خورن با این که این جا معمولا آب به اندازه کافی هست ولی تازگیها گاه طبیعت باهاشون قهر می کنه ..
 فروزان : کاش دنیا واسه ما هیچوقت به انتها نمی رسید
 -یعنی برای ما عاشقا ؟ پس بقیه آدما چی ؟
 فروزان : خوب اونا هم می تونن عاشق شن ..
 - اگه قراره که آدما عمر جاودان پیدا کنن همه عاشق میشن . ولی خوب که فکرشو کنی همه به نوعی عاشقن . چون اگه عشق نباشه اونا پای بند زندگی نمیشن .همین که زندگی رو دوست داشته باشی واسش بجنگی این خودش یه نوع عشقه .
 فروزان : ولی من حس می کنم با تو جاودانه ام . با تو دیگه مرگ و جدایی واسه من مفهومی نداره ..
 فروزان صادقانه و خالصانه عشقشوبه من ابراز می کرد ولی یواش یواش ترس برم می داشت .. شاید من با این زندگی شبه خیالی و رویایی خوش بودم به خاطر این که نمی خواستم رسوا شم . اگه همه چی بر ملا می شد نمی تونستم بگم که در برابر سپهر عذاب بیشتری می کشم یا در مقابل فروزان .
 -وای فکر این جاشو نمی کردیم .. فروزان : چی شده ..
 سمت چپ این مزرعه بازه .. و چند مرد غریبه اون طرفن .. تو هم که روسری سرت نیست .
فروزان : ما توی زمین خودمونیم ..یعنی زمین دوستت و حریم خودمون  
-یه چیزی بهت بگم ..
فروزان : چی می خوای بگی ..
 -تو خوشگل تر و بهتر ازهر  خوب و خوشگلی در این دنیایی . زیباتر از این شالیزار .. قشنگ تر از آسمون آبی .. زیبا تر از زیباترین گلهای زیبایی که وجود داره ..
فروزان : دوست داری فقط خودت ببینیش ؟
 -راستش نمی دونم ..
فروزان : ولی من می دونم آدم واسه اونی که دوستش داره هر کاری می کنه . دیوار فاصله ها رو می شکنه .. دیگه منی وجود نداره .. تویی نیست . فقط ما هستیم . لذت برای ماست .. خوشی برای ماست . درد تو درد منه .. درد من درد توست . حتی اگه همدرد هم باشیم اون درد می تونه لذت بخش باشه . وقتی که من و تو ما بشیم تنهایی دیگه مفهومی نداره .  مرزی بین من و تو نیست .  بوی نم و شرجی بودن این جا رو حس می کنم .. دلم می خواد از این بلندی بریم پایین . کنار رود خونه قدم بزنیم .
-ولی آبش شفاف نیست .. فصل برنجه و همه به نحوی از آب این رود استفاده می کنن . میگن قدیما این جا پر آب تر بود .. تابستونا هم زیاد آب داشت .. تعجب می کنم درسته که جمعیت زیاد شده ولی مزارع که زیاد نشده .. فروزان : بارندگی ها کم شده .. .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی