ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یادگترگذشته ها 4

پریسا با این که حس می کرد باید از پیام فاصله بگیره ولی یه جین پاش کرد و یه بلوز قرمز تنگ و کوتاه به تنش .. می دونست که پیام این جوری خوشش میاد .. هنوز اون عطری رو که پیام بهش داده بود و دو سه بار ازش استفاده کرده نگه داشته بود .. ولی اون عطرو هم به خودش زده بود .. با این که می دونست نباید اونو به یاد خاطراتش بندازه ولی  حس می کرد که  دوست داره بازم از زبون اون بشنوه که هنوزم پریسا رو دوست داره . چرا من  ناخواسته درحقش ظلم کردم . پس این پریا و مسعود چه نقشی در زندگی من دارن ؟ چرا نمی تونم از اون روزا فاصله بگیرم . چرا .. چرا نمی تونم اولین عشقمو فراموش کنم ..
-پریسا بوی عطری رو که بهت دادم حس می کنم .. از همونه ؟ یا بازم خریدی ..
 -چرا برگشتی ؟
 -این جا وطن منه .. خونه و زندگیم این جاست .. آخه واسه چی نیام . جوابمو ندادی .. -دوست داری چی بشنوی . دیگه همه چی تموم شده . فایده ای نداره ..
-این همون عطره؟
 پریسا : آره همونه . شاید فکر کنی من خیلی سنگدلم . حتی امروزم که می خواستم از این عطر استفاده کنم دلم نیومد .. گفتم که باید بعد از مرگم تموم شه .. تو فراموشم کرده بودی
-فکر نمی کردم که بعد از یه سال ازدواج کنی
-ومنم فکر نمی کردم که یه سال منو بی خبر بذاری ..اگه دوستم داری ولم کن ..
پیام فاصله شو با پریسا کم کرد .. پریسایی که دیگه اون هیکل دخترونه رو نداشت . ---خواهش می کنم پیام اذیتم نکن . با احساسات من بازی نکن . اگه دوستم داری عذابم نده . زندگی منو خراب نکن . آبروی منو نبر ..
-من با زندگی خراب شده ام چیکار کنم ؟
 -من شوهر دارم .
-من می تونستم جای اون شوهر باشم .. بیا این طرف صورت منو هم بزن . ولی بگو که هنوزم دوستم داری . بگو که هنوزم دلت واسه من می تپه .. هر شب با این عذاب که در آغوش یکی دیگه هستی خوابم می بره ..
 -نه ..بهم دست نزن ..
 پریسا می دونست که نمی تونه مقاومت کنه .. این بار هم تسلیم بوسه اولین و آخرین عشق زندگیش شد ..
 -دوستت دارم پریسا ..
 صدای نفسهای تو همون صداست ..
-نهههههه نهههههه نکن .. جلو تر نیا .. بیشتر از این نمی خوام ..
-دوستت دارم .. بگو بهم دوستم داری .. مثل اون روزا .. مثل اون وقتا .. بگو این یک کابوس بوده که تنهام گذاشتی .. بگو .. بگو که حالا در آغوش منی و من می تونم یک بار دیگه تو رو داشته باشم ..
-نهههههههه پیام نههههههه ..راحتم بذار .. راحتم بذار .. خواهش می کنم .
-پریسا هنوزم همون حالتا رو داری .. همون بو رو میدی .. حتی صدای قلبت هم همونه ... دلت بهم یه چیز دیگه ای میگه .. دلت اومد دلمو بشکنی ؟ پس چرا میگن دخترا مهربونن ؟! چرا میگن تا وقتی که خیانتی نبینن بی وفا نمیشن ..
 -نههههههه .. بس کن ..
 -بس نمی کنم ..
 وپریسا تسلیم شده بود . تسلیم عشقش... تسلیم مردی که همسرش نبود .. اما روزی رویای اونو داشت که همسرش شه . رویای اونو که تا آخر عمرشو در کنار اون باشه .. و پیام آروم آروم برهنه اش کرد اونو کف اتاق خوابوند .. دوست نداشت رو همون تختی که که در کنار شوهرش می خوابه باهاش سکس کنه .. پریسا هم از ناراحتی و هم از هوس و هم از ترس لباشو گاز می گرفت .. وقتی پیام خودشو برهنه کرد با این که پریسا  اونو عشقش می دونست و این بدن براش بیگانه نبود ولی برای لحظاتی احساس شرم می کرد ..
-پیام یه خواهشی ازت دارم ..
-بگو عشق من ..
 -فقط برای همین یک بار.. بهم قول بده دست از سرم بر داری .. تو رو به عشقمون قسم ..
-هنوز دوستم داری ؟ تو که عشقمونو زیر پاهات له کردی .. تو که برای اون ارزشی قائل نبودی ..
 پریسا : هر کاری می خواستی باهام کردی . من خودم برات زنگ زدم که بیای این جا .. حالا بیرحم شدم ؟ دست سرنوشت با هر دومون بازی کرد . اگه دوستم داری .. اگه عاشقمی .. اگه برات ارزش دارم امروز که کارت تموم شد دیگه ازم انتظار نداشته باش..
 پیام شونه های پریسا رو میون دستاش گرفت ..
-توچشام نگاه کن ..
-چی می بینی پیام ..
 -همون نگاه گذشته ها رو .. همون احساس خوب عشق و عاشق بودنو ... به یاد اون روزایی میفتم که با یه دنیا امید به فرداهایی مث امروز نگاه می کردم . کاش می مردم و این روزو نمی دیدم . اون روزا اگه می گفتی بمیر می مردم .. باشه حالا که تو عذاب می کشی امروزهم بهت دست نمی زنم ..
 پریسا بغضش ترکید .. دستاشو دور کمر پیام حلقه زد و اونو به سمت خودش کشید .. -دوستت دارم پیام .. اگه من بخوام چی ؟
-دلت برام می سوزه ؟
 -دلم برای خودمم می سوزه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی