ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 209

هیجان این کار داشت دیوونه ام می کرد . دوست داشتم اون شب پیش زری هنر نمایی کنم . اگه من در کشور های غربی بودم دوست داشتم فیلمهای پورنو بازی کنم و با این علاقه ای که داشتم و در خودم می دیدم می تونستم یکی از موفق ترین هنر پیشه ها باشم ..
 -اوووووووهههههههه زری جون .. زری ناز من . خواهش می کنم .. بیا و خوب دور و بر سوراخ کون دختر عموی خودتو کرم مالی کن .
با این کار می خواستم این فضا رو براش آشنا تر کنم و هم این که اگه یه زمانی  خواستم باهاش لز داشته حال کنم دیگه راحت بتونه با من راه بیادو چندشش نشه و در ضمن خودشم یه گرایش و میلی به کون دادن داشته باشه .. دیگه کیوان پشت گوششو ببینه اگه بخواد زنشو ببینه . کثافت اون شب به زور با هام سکس کرد . به من اهانت کرد .. ولی خب مردایی که این جوری هستند باید بفهمن که  یه من ماست چقدر روغن داره . ساختن زری کار سختی بود ولی بالاخره ساختمش .. کونم حسابی چرب و روغنی شده بود ..
-زری جون یه دستی هم به کیر آقایون بکش .. یه لبی تر کن . نگاه کن چه جوری التماس دعا دارن .
جاوید و فرزان دو تایی کیرشونو به دهن زری چسبونده بودن .. زری هم دهنشو باز کرد و دو تا رو با هم جاشون داد .. خیلی خنده دار شده بود و می خواست یه چیزی بگه که نتونست
-پسرا یکی یکی کیرتونو فرو کنین ..
 فرزان که کیرشو بیرون کشید دیدم به اندازه کافی شق شده .. زری هم واسه این که به من نشون بده که درساشو دیگه فوت آب شده کیر فرزانو کرم مالی کرد و فرزان رفت زیرمن  دراز کشید منم  به کونم طوری شیب دادم که اون بتونه کیرشو در تماس با سوراخ کون قرار بده ..
-آخخخخخخ فرزان .. عزیزم .. هرچی کیرت  بیشتر این با بدنم تماس می گیره بیشتر با هاش عادت می کنم . من نمی تونم دور از این باشم ..
 جاوید : هیچی نمیشه باید مرخصی تحصیلی بگیریم ..
 -نه بچه ها همین جوری کیف و حالش بیشتره ..
چون اگه اونا می خواستن مرخصی بگیرن و بیان  مرتب این جا پلاس باشن من نیما رو چیکارش می کردم . حریفش نمی شدم .حال وحوصله یکنواختی رو هم نداشتم . تازه زری هم اومده بود که دوست داشتم تنوع طلبی کنم .  خلاصه یه تکونی به خودم دادم و با یه جابه جایی و فشار رو به پایین و فشار کیر فرزان به صورت رو به بالا یه چهار پنج سانتی از کیرشو توی کونم حس می کردم .. هنوز دردم نگرفته بود واسه همین خودمو به شکلی رو به پایین حرکت دادم که کیرش بیشتر بره توی کونم ..
 -جاوید ! زری ! ببینین نصف کیر فرزان رفته توی کون یا هنوز بازم جا داره . نه خوبه دیگه هر چی رفته تا همین جاش خوبه بیشتر می ترسم دردم بگیره ..
 راستش دردم گرفته بود ولی به میزان کم . کمی خودمو بالا کشیدم و تا یه دو سانتی از کیر فرزان از کونم بیاد بیرون ..
جاوید : فرزانه جون حالا تقریبا نصف کیر رفته توی کون
-اگه کیر تو هم شق شده  زود تر بجنب و از بغل اونو فرو کن توی کونم .. ..
جاوید هم اومد ..
-ببین زیاد فشار نده همون دو  بند انگشت بره داخل کافیه ..
جاوید که کیرشو فشار داد به کون من همون اول دردم گرفت .. حس کردم که پوست و حلقه سوراخ کونم داره جر می خوره ..آخه کیرشو از بغل کیر کلفت فرزان کرده بود توی کونم ولی کمتراز اون حدی که کیر فرزان رفته بود توی کون .  با این حال و با وجود درد دوست نداشتم این پروژه با شکست مواجه شه . هر چند من نخستین زنی نبودم که در یه سوراخش دو تا کیر حس می کرد . حتی  تازگی ها در فیلم یه زنی رو دیده بودم که سه تا کیر رفته بود توی کونش . من تا بخوام به اون جا برسم خیلی کار می بره .. جای فرزاد خالی که این عکسا رو ببینه .
 -زری جون تعریف کن ببینم چه طوره .. فقط با موبایلت یه فیلم از همون قسمت عملیات بگیر که شکل کون و اون دو تا کیر بیفته .. پسرا آروم آروم حرکت کنین ..
 نمی دونم چرا با این که دردم گرفته بود ولی خوشم میومد . لذت می بردم . جاوید به کونم چنگ انداخته بود و فرزان به سینه هام ..
 -زری بیا جلو .. بیا جلو .. لب لب لب .. دارم تب ..می خوام امشب ..
زری بر و بر نگام می کرد .. خودمم خنده ام گرفته بود . حال و روز جنده ها رو پیدا کرده بودم ..
-دختر عموزری ! قبل از این که بیای اون آینه بلنده رو بیار و طوری توی دستت بگیر که من از یه زاویه قشنگ این دو تا کیر رو توی کونم ببینم ..
 پسرا یه چند دقیقه ای به همین صورت با من حال کردن . من ول کنشون نبودم . انگار آبشون خشکیده بود اون قدر ازشون خواستم کونمو بکنن تا یه چند قطره ای هم که شده توش خالی کنن .. خیلی کم ولی بالاخره آبکی رو توی کونم ریختند و بعدش یه حالی به زری داده و رفتن به واحد خودشون .. ..من و زری تنها شدیم ..
-فرزانه تو چقدر به اینا حال دادی ؟
 - تو هم اگه یه چند روزی موتورت رو کار بندازی از این تنبلی در میای ..
 زری : به اندازه یک ماهی که شوهرم کیوان باهام بود این پسرا امشب بهم حال دادن .. ..
 نیما واسم پیام فرستاد .. کس خل شده بود . نیمه شبی می گفت که اگه مهمونات رفتن بیام اون جا .. براش زنگ زدم ..
 -نیما جان گفتم که مهمون دارم .. چند بار بهت بگم ..ولی خب صبح من و دختر عموم این جاییم . می تونی بیای با هم حرف بزنیم .. ..
باهاش خدا حافظی کردم ..
زری : این نیما دیگه کیه ..
 -هیشکی بابا .. یه پسر کس خل که عاشقم شده می خواد زنش شم .
 -خیلی عالیه ..
-دختر عمو می خوای بازم خودمو گرفتار شوهر کنم ؟ خودت امشب راحت و آزاد نبودی ؟ فردا اگه یکی دیگه بیاد و باهات حال کنه اون وقت خیلی راحت می تونی باهاش عشق کنی ..
-نیما دیگه کیه ..
-یکی از فامیل شوهرای زهره هست . تو عروسی منو دیده یاد خاطرات نوجوونی هاش , اون وقتا که یک طرفه عاشقم بوده افتاده .. .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی