ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 109

 شیر آبوتوی حموم باز کرده و رفتم زیر دوش .. قبلش به  بقیه گفتم چند دقیقه ای باشن وقتی النازو ردش کردم از آپار تمان خارج شن ..
 الناز : بابا خونه ای دیگه .. این در باز نمیشه ..
بهشون سفارش کرده بودم که خوب از روزنه نگاه کنن وقتی الناز رفت بعد از دو سه دقیقه اونا هم برن . تنم مث بید می لرزید . دخترا هیهات هیهات می کردند و از این که من جلو الناز ضعف داشتم نگران بودم . الهام اومد و خیلی آروم بهم گفت بابا  حالا با یه هفته پیش چه فرقی کرده ..تو که ما چهار تا رو با هم کردی . چرا این قدر لوسش می کنی . مگه ما دخترات نیستیم . چرا بین ما فرق می ذاری ...
-عزیزم اون هنوز مجرده احساساتیه .. دانشجوست . باید تمرکز داشته باشه .
 المیرا اومد جلو و گفت بابا با این که دلم نمی خواد شوهرم کیرمو حرومش کنه ولی حاضرم اونو بیاری میون جمع و حالشو جا بیاریم تا دیگه هست این قدر بابا بابا نگه 
-چرا در مورد خواهرتون این جور حرف می زنین . اون چه هیزم تری به شما فروخته .
 ظاهرا الناز رفته بود ..
-بچه ها خیلی آروم برین سر و صدا نکنین ..
 دلم مثل سیر و سر که می جوشید . شاید تا چند روز دیگه خودم همه چی رو واسه الناز تعریف می کردم ولی حالا در موقعیتی نبودم که بتونم درست فکر کنم و چی بگم.  یه حسی بهم می گفت که الناز تا چند دقیقه دیگه پیداش میشه . نمی دونم چرا این قدر زود بر گشته بود . غافلگیرم کرده بود . اون خیلی زود تر از اونی که فکرشو می کردم بر گشت . بی خیال رفته بودم زیر دوش .. انگار نه انگار که اون اومده . در حمومو هم بستم ..
-بابا توی حمومی ؟
-کیه ؟ الناز تویی ؟ صبر کن الان میام بیرون ..
-نه بابا اومدم بگم که فکر نکنی من کر و کور شدم . صداتونو که از داخل خونه می شنیدم و بعدش هم که یه گوشه ای توی راه پله وایسادم ببینم آخر این قصه به کجا می رسه .. 6 تاشونو که دیدم از خونه اومدن بیرون و تو رو ندیدم . یعنی واقعا نشنیدین که من دارم در می زنم یا این که خودتونوبه نشنیدن زدین و درو باز نکردین ؟
-عزیزم من رفته بودم دوش بگیرم . یه جلسه ای داشتیم و داشتیم مشورت می کردیم که آیا صلاحه که دخترا یعنی خواهرات برن کمک شوهراشون توی مغازه یعنی همون بوتیک یا نه . منم توی جلسه شون بودم . دیگه آخرا به نتیجه نرسیدیم و منم رفتم دوش بگیرم دیگه بقیه شو خبر ندارم . شاید صدای آهنگ بالا بوده نشنیده باشن . حالا مگه چی شده ؟
-پدر کاش می تونستم حرفاتو باور کنم . می شد حرفاتوباور کرد اگه کار فقط به دیدن اونا تموم می شد ولی وقتی که داشتن وارد آسانسور می شدن می دونی چند جمله شون در مورد چی بود ؟ این که معلوم نیست پدر واسه چی از الناز حساب می بره .. خوب حقیقتو بهش بگه ..یه خواهر دیگه می گفت ببین النازو از همه ما بیشتر دوست داره . من که نمی تونم تحمل کنم .... حرف مسخره ای زده بود . بابا تو چه طوری منو بیشتر دوست داری .. که بهم دروغ میگی که حاضری منو دور بزنی که حاضری درو به روم باز نکنی تا شاهد کثافتکاری های شما نباشم .
 -عزیزم من که کاری نکردم . اونا خواهراتن . من هیچ کاری نکردم . تازه مگه هفته پیش ما پنج تا با هم نبودیم ؟
-می دونم چیکار کنم . هم حال تو رو می گیرمهم حال اون سه تا خواهرمو . بابا خودت خواستی .. من می خواستم فقط مال تو باشم . این برات ارزش نداره ؟ من می خواستم فقط زن تو باشم . تو هم مال من باشی . بابا اونا شوهر دارن . هر غلطی هم که می خوان بکنن خودشون می دونن و خودشون . چرا با من این رفتارو می کنی . من دوست ندارم این مسخره بازیها رو .. که چند تایی بیفتن رو چند تا .. ولی تو دلمو شکستی . بهت نشون میدم . اگه دوست داری منو از خونه بیرون کن .. ولی تا وقتی که این جام می دونم چیکار کنم .  الناز تا حالا واسه تو بوده . فقط برای تو . دختر بکر تو بوده . گل منو توچیدی و می خواستم واسه تو گلگونه باشم . فقط عشق تو باشم . مال تو .. چرا با من این کارو کردی .. با همون بدن خیس رفتم سراغش .
-عزیزم چی داری میگی .. من که از حرفات چیزی سر در نمیارم ..
-بابا پس واسه چی هی می گفتن بابا می ترسه بابا می ترسه . یه ترسی بهت نشون بدم که حظ کنی ..  
دستمو آوردم بالا تا بذارم زیر گوشش ولی پشیمون شدم ..
- چرا نمی زنی ؟ حساب چی رو می کنی ؟ توکه منوکشتی . حالا از یه سیلی خوردن می ترسم ؟
یه لحظه چشم الناز افتاد به سوتینی که ته اتاق افتاده بود .متوجه نگاهش شده بودم .. فوری دستشو کشیدم تا سرشو بر گردونم و اون بیشتر به اون نقطه خیره نشه . شاید اصلا حواسش نبود . لبامو گذاشتم رو لباش ولی اون منو پس زد .
-اونی که اون جا افتاده باید مال المیرا باشه . اندازه سینه های درشت اونه . بابا سینه به همین  اندازه دوست داری ؟ خوابشو ببینی که من سینه هامو به اون اندازه در بیارم .
 -عزیزم من چیکار دارم به این کارا .. اونا داشتن با هم خوش می گذروندن ..
-من دارم میرم واحد خودم. حق نداری بیای سراغم .. درو هم به روت باز نمی کنم . با هر کی هم که بخوام حال می کنم . ببینم با خواهرام بودی ؟ با زن هر یک از دامادام ؟ خودت زن نداشتی که تحویلشون بدی ؟ پس به اونا بدهکاری ؟ دوست داری من بدهی تورو بدم ؟ .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی