ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 108

الهه که در حال خماری بود و منم که داشتم کون الهامو می گاییدم و امیر و منان که رفته بودن سر وقت المیرا .. هومن هم که دید کیرش بی نصیب مونده اومد سراغ من و الهام . الهام یه نگاهی به من انداخت و بهش اجازه دادم که دهنشو باز کنه . می خواست احترام به منو رعایت کنه .
-عزیزم فدات شم تو خودت این جا صاحب اختیاری.اصلا چرا از من اجازه می گیری .؟ عاشقتم 
می خواست یه چیزی بگه که پشیمون شد ..  می دونستم می خواد بگه وقتی باباش داره اونو می کنه دوست نداره مرد دیگه ای با هاش طرف شه . صداش در نمیومد . منم تا می تونستم ازاین لحظات رویایی استفاده کرده کونشو هدف گرفته بودم . اون طرف امیر و منان , المیرا رو مورد ضربات چپ و راست کیرشون قرار داده بودند . دو تایی شون کیرشونو کشیده بودند بیرون و المیرا دهنشو باز کرده بود و منتظر بود . در همین لحظه الهه هم از جاش پا ش و رفت کنار خواهرش المیرا دو تایی دهنشونو باز کرده بودند ومنم یه اشاره ای به هومن زده که تو هم برو پیش اون دو تا زن .. چون آب دو تا کیر شاید واسه دو تا زن کافی نباشه . می خواستم این جوری اونو ردش کنم  و با تمرکز بیشتری الهام جونمو بکنم اونم از کون . حالا سه تا مرد داشتن آبشونو می ریختن توی دهن الهه و المیرا .. الهام در حالیکه می دونم خیلی درد می کشید ولی با لبخند و خونسردی سرشو بر گردوند طرف خواهراش و گفت ببینید دخترا من چه جوری دارم حال می کنم ؟ کیر بابا خیلی حال میده . وارد هر سوراخی که بشه فرق نمی کنه . ولی خوب داشت حال می داد . حس کردم کونش یه ورم خاصی پیدا کرده که واقعا داشت حال می داد و خیلی هم با حال بود .. داغ شده بودم . نگاهم افتاده بود به کیرای  اون سه نفر که در حال آب پاشی به  دهن دخترام بود . نمی دونم چرا در اون احظه الهامو واسه خودم می خواستم یعنی تنها واسه خودم می خواستم و دوست نداشتم که کس دیگه ای بیاد به سمت ما . برای همین منم حرکتمو آروم تر کرده و کیرمو   در هر ضربه که به اون وسطا می رسید یه خورده توی کونش می گردوندم و این حرکتو به آرامی انجام می دادم که دردش نگیره  .. چقدر از حرکت منی و ریزش اون به درون حفره ای که باید می رفت خوشم میومد . ولی چقدر این لحظه کوتاهه . زود تموم میشه . این همه تلاش و فعالیت و هیجان و در انتها فقط چند ثانیه .. کاش خیلی بیشتر ازاینا طول می کشید و یا ادامه لذت به صورتی بود که دیر تر آبم میومد -اووووووخخخخخخ الهام بگیرش .. داره میاد ..
-بده به من بابایی . دوستت دارم . ولی زیاد کونمو نکردی ها .بازم بیا پیش خودم . اگه اون سه تا خواهرام ناز دارن  و نمی تونن خوب بهت کون بدن من خودم مخلص کیرت هستم .. چقدر داغه بابا ..
-کون داغت اونو داغ ترش کرده ..
 -بابایی حالا بکنش توی دهنم ..
خیلی زود این کارو انجام دادم که اون سه برادر به طرف ما نیان . خوب که آب کیرمو نوش جون کرد و هرچی روکه توی آلت من بود پاک کرد اونو رو زمین خوابوندم و لبامو گذاشتم رو لباش و روش دراز کشیده قفلش کردم . دیگه کسی نمی تونست کاری به کارش داشته باشه . چقدر الهام از این حرکت من خوشش اومده بود و اون دو تا دختر داشتند حسادت می کردند ولی من عین خیالم نبود . وای نه .. الناز داشت در می زد .اون کلید داشت ولی ظاهرا یکی از دخترا  نمی دونم چیکار کرده بود که در از اون سمت با نمی شد . یا شایدم الناز سر و صدای ما رو شنیده بود و می خواست این جوری محترمانه وارد شه . در لحظاتی هم رسیده بود که سر و صدای بکن بکن و منو بکن نبود . ولی شاید  از چند دقیقه قبل اونجا بوده باشه .. نمی دونستم چیکار کنم . فوری  الهامو از جاش بلند کرده و رفتیم یه گوشه ای .. به اون چند تا هم دستور دادم که خودشونو مرتب کنن . ولی می دونستم هر چی دقت کنیم بازم یه جای کار می لنگه . دلم می خواست درو باز نکنم ولی اون جوری بیشتر مشکوک می شد ..
 -بچه ها می تونیم بگیم که یه جلسه خانوادگی داشتیم ..
امیر:  اونم بدون حضور الناز؟ .
 هومن : مگه ما دزدی کردیم . اون که خودش با شما این حرفا رو نداره و دیگه ما که خودمون از همه چی با خبریم . تازه اونم  دیگه همین روزا باید بیاد به جمع ما ..
 نمی دونم چرا با شنیدن این حرف دوست داشتم مشت محکمی بکوبونم به صورت هومن .. یه لحظه فکر کردم الناز زن منه و حق نداره به غیر از من با کس دیگه ای باشه . یه حس خود خواهی خاصی اومده بود به سراغ من . دلم نمی خواست کس دیگه ای حتی فکرشوبکنه که می تونه با الناز من باشه . نمی دونم شاید واسه این بود که اون هنوز شوهر نداشت و اون سه تا دخترم دیگه چون شوهر کرده بودن این جا به نفع من بود که از سهم اونا بزنم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی