ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 4

-چیه پسر این قدر نگرانی .. ببینم زورت تا چه حده و می تونی امروز استخونامو نرم کنی یا نه ..
دستامو گذاشته بودم رو شونه هاش.. ..
 -آخخخخخخ چقدر کیف می کنم این جوری ماساژم میدی و تمام تنم گرم میشه .. بیا .. سریع تر بیا پایین تا کف پام . همه جا رو خوب بمالون . یه حالی به آدم میده که با هیچ چیزی توی این دنیای بزرگ عوضش نمی کنم .  از این خماری و عشق و حال مگه بهترم میشه ؟
 وقتی دستام رسید به کونش از بس بر جسته و تپل بود  هر سمتشو بعد از این که با یه دست می مالوندم با دو تا دست هم مالشش می دادم . کونشو از پایین جمع می کردم می آوردم به سمت بالا .. اووووووففففف کیرم .. کیرم .. نوک کیر کلفتم به شدت به شورتم فشار می آورد .. طوری شده بود که هر لحظه فکر می کردم الان می خواد ازبغلای شورت بزنه بیرون و در آد .
-چراین قدر نفس نفس می زنی .
 وقتی برای بار دوم دستم رفت روی کون ملوک جون این بار اون شورتشو از کناره ها و به طرف درون طوری جمع کرد که اون بیست درصد از باسنشو که نامشخص بود تقریبا مشخص کرد و حتی دو طرف کسش هم معلوم شد . فقط اون قسمت وسط کسش معلوم نبود . و روی سوراخ کونش هم پوشیده به نظر می رسید . اما کبودی دور سوراخ کونش مشخص بود ..
 -نمی دونم چرا من امروز مخم از کار افتاده . خب این شورتو درش بیارم دیگه . شهروز جون بد جوری چین خورده . درش میاری ؟
 -چی رو در بیارم .
-پسر چته گیج می زنی ها . بابای منو از قبر در بیار .. حواست کجاست . همین یه تیکه شورتو که پامه درش بیار دیگه .
 باورم نمی شد . انگار اونم یه حال و هوای عجیبی داشت . چون بعضی وقتا طوری جوش می آورد که انگار اراده اش دست خودش نیست .نمی دونم چرا شاید واسه این که نتونسته بود بچه سومی بیاره و شانسشو آزمایش کنه . شورت اونو که در آوردم دیگه همون جا وا رفتم .. هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم . بی اختیار شدم . شورتو گذاشتم جلوی بینی و دهنم . آخخخخخخخ این الان چسبیده به چی بود .. خیلی هم خوشبو بود .. با لذت بوش می کردم . گذاشتمش توی دهنم.
 -شهروز بجنب .. منو بمالون .
 سرشو بر گردوند  
-تو با شورتم چیکار داری . بینم خیلی بد بوست ؟
 دور کس و لاپاش کمی کبود بود .
-شهروز خیلی بد بوست ؟
-نه همین جوری .. بوی صابون می داد ..
 -دیوونه .. خب بیا منو بو کن  ..
کف دستمو گذاشتم روی کونش .. وقتی اون کون گنده رو بازش می کردم و شکاف کونش  در حرکت دو تا قاچشو روی کسش می چسبوند و در هر باز کردن کون به دو طرف اون کس ناز و تپلش مشخص می شد دلم می خواست اگه نمیشه بکنمش حداقل کیرمو در بیارم وجق بزنم . آتیش گرفته بودم . دیوونه شده بودم . حتی سینه های درشت اونو می مالوندم .. رون پا , مچ پا و انگشتاشو .. خوابش برده بود .. محوش شده بودم که به ناگهان روشو بر گردوند . من منتظر یه فرصت مناسب بودم که کیرمو بخوابونم ولی اون متوجه شد که کیرم چقدر تیزه و داره کش  شورت منو هم خراب می کنه .
-پسر پسر من بهت چی بگم . مادرت نگران توست . این چه وضعیه . تو همین جوری می خوای بری خیابون . جنبه داشته باش . مادرت میگه پسرم خیلی ساده هست و همه سرش کلاه می ذارن . از من خواسته بفهمم مردانگی و شور و اشتیاق تو در چه حدیه برات بر نامه های عبادت بذارم و از این حرفا . بهت دعا بدم که همرات باشه . آخه من چی بگم . میگم تو مادرشی .. میگه نه توهم مادر شهروزی . اون دوستت داره . به حرفت گوش میده برات احترام قائله .
 از خجالت سرمو انداخته بودم پایین ولی اون فقط به تیزی و کلفتی کیر داخل شلوارم نگاه می کرد ..
 -باید مطمئن شم ..
 اومد طرف شورتم . من دیگه بچه نبودم . نمی تونستم بپذیرم این وضعیتو . نمی تونستم این شرایطو قبول کنم . ووووووویییییییی نهههههههه .. نهههههههه اصلا امکان نداره .. اون نمی تونه همچین کاری بکنه . از خجالت آب میشم . من بهش چی بگم . اون حتما می دونه که کیر من به دیدن کون و بدن اونه که این جوری به هیجان اومده وداره شورتمو پاره می کنه . ولی کارشو کرد .
 -اووووووخخخخخخخخ .. این چیه .. تو اگه زن بگیری که اون همون شب اول دو تیکه اش می کنی . ولی باید دید که این کیر رسیده هست یا نه .. این کارا رو من نباید برات بکنم . اینا وظیفه مادرته ..
-می خوای به مامان بگی که من لخت شدم ؟
 -نترس .. می دونم چیکار کنم . ولی باید اول تستت کنم و ببینم اون چیزی که فکر می کنم درسته یا نه ؟ دست چپشو گذاشت زیر تخمام و آروم آروم چنگشون گرفت و دست راستشو هم دور کیرم لول کرد و در یه حالت جق زنی دستشو رو کیرم حرکت می داد . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش دمت گرم عالی اگه میشه کاری کن شهروز فقط بازنای سن بالا باشه مرسی

ایرانی گفت...

با سلام و درود به دلفین عزیز .. اتفاقا سبک و فضای این داستان به صورتیه که شهروز اکثرا با دخترها و زنهای سن پایینه .. اون دانشجو در رشته پزشکی و تخصصی اونه و انترنه ..این به عنوان مقدمه و شروع کار بود .. کلا این داستان می خواد به پسری اشاره کنه که کلی دوست دختر و دوست رن داره از هر دسته و فرقه و طایفه ای و نمی دونه چیکار کنه و ماجراهای جالبی به وجود میاد که لطفش بیشتر از این سکس های کلاسیکه .. دیگه به اندازه کافی داستان در این مورد داریم و باید به سوژه هایی بپردازیم که تنوع داشته حاوی پیامی باشن ولی اگرم موردی پیش اومد و فضایی ایجاد شد بازم از زنای سن بالا استفاده می کنم ولی حالا شهروز داره مثلا از خاطره اش میگه که چند سال پیش اتفاق افتاد و چه طور شد که دیگه فتیله رو روشن کرد .موفق باشی ...ایرانی