ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 106

ناراحتی رو در چهره دنیا می خوندم . انگار اون به مظفر یه قول هایی داده بود که منو می بره براش . من نمی دونم این دنیا داشت چیکار می کرد یا منو چی فرض کرده بود . اگه منم این جا نبودم اون می خواست چیکار کنه و کاراشو چه جوری پیش ببره . با جبار حالا یه بده بستونهایی داشت ولی مظفرو دیگه نمی دونم  . هر دو روی قضیه رو به نفع خودم می دونستم . هم از نگاههای هیز وزن پسند مظفر خوشم میومد و هم از تعصب جبار .. ظاهرا مظفر دید که جبار روی خوشی بهش نشون نمیده رفت به سمت  خونه اش و من و دنیا هم رفتیم به طرف خونه دنیا  . قرار شدم که فرداشب همین بر نامه تکرار شه . ظاهرا شوهر دنیا میومد خونه  .. من که هنوز ندیده بودمش . 
-تو تا حالا از شوهرت با چند اسم یاد کردی .. کریم و رحیم و عباس .. نکنه اصلا چند تا شوهر داشته باشی ..
-نه من این جوری خیلی خوشم میاد .. چند تا داشتن شوهرم که نیازی نیست .. تمام مردای دنیا شوهر منن .. هیچ اینو می دونی امشب خیلی گل کاشتی جبار حسابی ازت راضی بوده .. تا به حال سابقه نداشته که من اونو این جور بشاش و سبک و سر حال ببینم . از قرار معلوم کیرش خیلی سبک شده خوب بهش رسیدی ..
-منم خیلی حال کردم . حسابی تا مغز کونم یه لایروبی حسابی شد .
  -راستی راستی تو دردت نگرفت ؟
-هیچ کاری بدون درد نمیشه .. همین راه رفتن .. رانندگی ..دنده زدن همه اش درد داره ..حالا کم یا زیاد اونش دیگه بستگی به علاقه ای داره که تو داری . یکی می بینی تا ساعتها ماشین می رونه خسته نمیشه .. یکی هم مث من درد کون رو با لذت کیر و اون ورزشی که به داخل سوراخ و مقعدش میده تحمل می کنه ..
-معرکه ای . فوق العاده ای آتنا . چند دقیقه ای رو سکوت کردیم ..
-آتنا ظاهرا در کون دادن و تحمل کیر هم باید استقامت خوبی داشته باشی . مثلا هیچوقت شده چند ساعت سکس داشته باشی و بخوای بخوابی ولی شوهرت بازم ازت بخواد که یک بار دیگه هم با هم حال کنین ؟ ..
سوال بی موردی کرده بود ولی خیلی بو دار بود . یعنی اون می خواد استقامت منو بسنجه و بفهمه که من نظرم در مورد مظفر چیه ؟ اون که دیگه از ترس بود  یا به احترام جبار رفته بود به خونه شون . پس دنیا سنگ کی رو به سینه می زد ؟ شایدم بی خود و بی جهت بد بین شده بودم .... ولی اگه مظفر میومد چه حالی می داد .. اون دیگه باید کیرش از کیر جبار نازک تر و کوتاه تر بوده باشه . چون اگه یه چیزی بود دنیا حتمادر موردش حرف می زد . ولی بهتر بود یه جواب مثبتی بهش می دادم که اگه قصدی داره ادامه بده .
 -عزیزم من به شوهرم نه نمی گفتم . درسته خسته بودم ولی می دونستم که اگه اون دوباره باهام وربره و به تن و بدن و کون و کپلم دست بکشه بازم همون هیجان در من به وجود میاد تازه درسکس این مردا هستند که بیشتر خسته میشن . معمولا خانوما خیلی کم فعالیت می کنن . حالا واسم تعریف کن ببینم  کلک  .. من فکر می کردم تو رفتی خونه . تو هم خوب حال می کنی . با خوش تیپ ها می پلکی ..
-ببین آتنا من بی مرام نیستم من و مظفر با هم بودیم و دوست داشتم اون با تو هم حال کنه . با جبار هم بودم بازم اونو به تو تقدیمش کردم . پس من این قدر بی  ملاحظه نیستم ولی دیگه در مورد مظفر, جبار نذاشت که شما با هم باشید . من گناهی نداشتم .. مثل این که خیلی خوشت میاد با مظفر باشی ..
-خب تو که خودت منو می شناسی . من عادت ندارم با مردا باشم .. یعنی به غیر از شوهرم این جبار یک مورد استثنایی بود مثل تو که عادت به لز داری و به مرد دیگه اهمیت نمیدی .
-حالا به من متلک میگی آتنا ؟
-نه عزیزم .. متلک چیه ..
 خلاصه رسیدیم به خونه .. و دو تایی مون رو تخت ولو شدیم .
دنیا : حالا هر دو تامون کیر خورده ایم . می دونی چی می چسبه ؟
-چی عزیزم 
-این که بریم لای دست و پای هم و یه حال درست و حسابی به هم بدیم . میشه یک دسر دبش ..
 -نههههههه
-آررررررررره ..
 -تو خواب نداری دنیا ؟
-برای خواب همیشه وقت هست .. ولی آدم یه آتنای سر حال رو که همیشه کنار خودش نداره .
-دنیا .. طوری کونمو بازش می کنی که هر لحظه فکر می کنم جبار با دستای خودش داره این کارو انجام میده .
 -یعنی دستای من این قدر پت و پهن و کلفته ؟
-می دونم داری باهام شوخی می کنی . از بس به من حال میدی ..
 چند تا انگشتشو فرو کرد توی کونم و چند تاشو هم فرو کرد توی کسم .
 -آخخخخخخخخخ دنیا .. فکر می کنم کیر جبار چند قسمت شده رفته توی کس و کونم ..
-مثل این که خیلی هوس مرد داری ..
 -خیلی خسته ام .. ولی بیا ببرمت رو تخت ماساژ با یه روغن مخصوص خستگی رو از رو تنت بچینم . ..
دقایقی بعد مالش اندام منو شروع کرد و خیلی هم با مهارت این کارو انجام می داد . مخصوصا در اون قسمتی که کونمو با کف دو تا دستاش و پنجه هاش به چند طرف می گردوند ..
-دلم واسه مظفر سوخت آتنا تو چی
 -نمی دونم من که تازه می دیدمش
 -اگه میومد سمت تو و جبار موافق بود که شما با هم باشین تو چیکار می کردی ..
-بعضی وقتا انجام دادن یک کار بهتر از انجام ندادن اونه . رسم ادب حکم می کرد که به مظفر خان بله رو بگم . 
-حالا چی ؟
-متوجه منظورت نمیشم .
 -سرت رو بالا بگیر متوجه میشی ..
وای چی می دیدم .. مظفر درست روبروم وایساده بود . تقریبا لخت با یه شورتی که  کیر داخلش مثل تیرک چادر اونو رو به جلو نشونش می داد .. ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی