ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 61

افسار چنگیز دیگه توی دستای من بود . اوخ کسم چقدر خوشش میومد . هوسم وقتی بیشتر می شد که دوست داشتم مردا رو بندازم به جون هم . مثلا می تونستم چنگیزو بندازم به جون سامان و عباسو هم بندازم به جون جناب چنگیز و سایر دشمنان .. و خودم بشینم ور دل عباس آقا . برم به اون سمتی که باد میاد ولی به شرطی که این با د موافق باشه . زن وقتی که بخواد شیطون بشه کله اش خوب کار می کنه . باید چراغ سبز و قرمز هر دو رو به چنگیز نشون می دادم . همین جور که داشتم کسمو به سر و صورتش می مالوندم گفتم تو اصلا دوستم نداری .. اگه راجع به من غیرت داشتی این سامانو نمی فرستادی سراغ من ..
-چیه اذیتت می کنه ؟ اگه کاریت داره بگو سه سوته سرشو کنم زیر آب ..
 -پس چرا اونو  انداختی توی بغلم ..
-اون وقت وضع فرق می کرد . فکر نمی کردم تو این قدر خون گرم و مهربون باشی . و خیلی هم دوست داشتنی .
-من که نمی دونستم تو این قدر خوب و با محبتی . وقتی که سامانو فرستادی سراغم بازم نمی دونستم جریان چیه ولی راستش تو که نبودی من متوجه شم چقدر گل و خوب و مهربون و سکسی هستی .. دیگه به من حق بده . منم یک زن تنها .. بعد این که می خواستم این دوستی خودمو باهاش حفظ کنم ولی وقتی که حس کردم می تونم حمایت تو رو داشته باشم دیگه از اون خوشم نیومد ونمیاد . راستش در مرام منم نا مردی نیست . من از اون زنایی نیستم که در آن واحد بخوام با دو نفر باشم . دلم می خواد فقط مال یک مرد باشم . حالا نمی دونم مردا چه اخلاقی دارن که یه زن سیرشون نمی کنه . مثل حالا وقتی چاک کس رو می بینن بیهوش میشن . واسش هر کاری انجام میدن ولی همین که از کنارش دور میشن و یه دوروز که می گذره هوس یه زن دیگه رو می کنن . حالا من نمی خوام مردا رو محکوم کنم و بگم چه خبر شده . ولی در ذات من نیست که خیانت کنم . .. چون محبت و عشق تو رو دیدم ..
همین جور که داشتم حرف می زدم متوجه شدم که دارم چه گندی می زنم و اگه این چنگیز یه خورده زرنگ باشه میگه که اگه خیلی با معرفتی پس چرا داری به سامان نارو می زنی که خوشبختانه  این حرفو نزد یعنی به فکرش نرسید که بزنه . هم این که اسیر کس و کون و عشوه های من شده بود و هم این که اونایی که به جایی می رسن که خودشونو قدرت بر تر می بینن حس می کنن که بقیه باید بنده و برده اونا باشن فقط پای سکس و زنی که  در میون میاد  به خصوص اگه از خودشون خیلی کمتر و جذاب تر باشه شل میشن و مخشون از کار میفته . و من همچنان در حال وسوسه کردن اون بودم . همچین زورشو گرفته شیره شو کشیده بودم که دیگه فکر  نمی کردم تا چند وقتی رو تکون بخور باشه  علاوه بر این سوتی ریسک عجیبی هم کرده بودم . نمی دونستم که روابط اون و سامان  در چه حدیه و اصلا اون براش چه کاره هست .
-چنگیز جون . سامان معاونته ؟
-هه ..هه.. هه .. اون ؟ معاون ؟ یه پادوی معمولیه .. مثل اون هزار تا دارم . اگه بخواد پا رو از گلیمش دراز تر کنه شاخ و شونه شو می شکنم . خیلی حرفشو می زنی امشب . ببینم شراره  نکنه گلو ت پیشش گیر کرده باشه . توخودت بهم گفتی اهل نامردی نیستی . چرا این قدر از اون حرف می زنی . چیه اگه اون معاون من بود می تونستی کلاس بذاری و خودت رو بهش بچسبونی ؟
-فدات شم چنگیز .. اصلا این حرفا نیست .
-فقط می خوام  یک بار دیگه روشو زیاد کنه ..
 -اونو بذار به عهده من چنگیز . فقط دوست ندارم دستت رو به خون آلوده کنی . درسته که اسمت چنگیز خانه ولی نباید که مثل اون خونخوار و جلاد باشی .
 -به نظرت من این جوری میام؟
 -اوووووفففف امشب نشون دادی که خیلی مهربون و داغ و هوسبازی .. من سیر نشدم نشدم .. می خوام تو همون مردی باشی که من بهت تکیه کنم چشاتو در میارم اگه غیر من بخوای با یه زن دیگه ای باشی .
-ولی من زن دارم .
 -اونو دیگه کاریش نمیشه کرد . ببینم از چه رنگ و مدل مویی خوشت میاد ..
 می دونستم این حرفای بی خود رو الان نباید می زدم ولی می خواستم بهش نشون بدم که برام چقدر اهمیت داره ..
-دوستت دارم . چنگیز ...
دیگه بیش از حد روش اثر گذاشته بودم . دلم می خواست بیشتر و بیشتر اونو به طرف خودم بکشونم . طوری که نتونه از چنگم در ره و به همون صورت هم سیاست خودمو نشون بدم . حالا وقت این بود که آتش زیر خاکسترو روشنش کنم . کیرشو گرفتم میون دستام . خودمومجبور کردم که با لذت ساکش بزنم .
-آخخخخخ ..نهههههههه هیچوقت تا به این اندازه سکس نکرده بودم . دارم از حال میرم -داری از حال میری یا حال می کنی ؟
-هر دو تاش . فدات شم . دوستت دارم . آخخخخخخخ شراره .. هر چی بخوای به پات می ریزم ..
با خودم گفتم همچین زیر پاتو خالی کنم که نفهمی از کجا خوردی . میام زندون ملاقاتت که ندونی من تو رو انداختمت اون داخل .. ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی