ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 46

حساب امروزش با دیروز فرق می کرد . حالا فقط حس اونو داشت . دیروز در آغاز ورود نمی تونست خودشو تسلیم حس کنه ولی امروز برای تسلیم شدن عجله داشت  حس کرد که خیلی راحت تر می تونه به اون مرد نگاه کنه و خودشو در اختیارش بذاره .  تمام اون ترس و شرم ها ریخته بود . اون حالا با تمام حسش خودشو تسلیم ناصر می دونست . شایدم از همون دم در دوست داشت خودشو بندازه تو بغلش و بر هنه شه .. تا همین مختصر احساس تردیدی رو که از نگاه کردن به شوهرش رامین بهش دست میده نابودش کنه از بین ببره . وقتی که یک زن تصمیم گرفت آزاد باشه وبدون توجه به شوهرش از لحظه های زندگیش لذت ببره و برای تنوع با مرد دیگه ای باشه  دیگه افکار مزاحمی نباید بیاد به سراغش . آینه رو در آورد و یه نگاهی به خودش انداخت . وقتی درو باز کرد و ناصرو دید یه آهی کشید ولی قبل از این  که ویدا بره سمتش این پسر بود که دستشو گذاشت دور کمر ویدا و با یه بوسه بهش سلام کرد . -خوشحالم که اومدی ..
-راستش نمی خواستم بیام ولی دیگه چون پسر با محبتی بودی و رفتارت هم عالی بود دیگه تصمیم گرفتم بیام .
 -ببینم منظورت از رفتارم ..اخلاق تنها که نیست
-دوست داری چی بشنوی ..
-دوست دارم نشون بدی .
-مگه دیروز نشونت ندادم .
 -دلم می خواد که در تمام لحظه های زندگی ببینم
-فقط تونیستی که می بینی
 -ای کاش فقط من بودم ..
 ویدا انگار اومده بودکه سکس کنه و بره . وقتی تونست به محیط اطرافش توجه بیشتری کنه و تمرکز بیشتری در مورد اون چه در اون اطراف می گذره داشته باشه بوی عطر زنانه ای توجهشو جلب کرد . . سرشو گذاشت رو گردن ناصر .. بوی عطر مردونه و ملایم خودشو می داد . ولی یه بوی دیگه رو هم پایین تر و روی لباسش احساس می کرد . حسادت زنانه اش گل کرده بود . نه .. نه .. اون یعنی یکی دیگه رو آورده شبو با اون سر کرده ؟ باورم نمیشه .. منم با رامین بودم ولی لذت نبردم . نخواستم از شوهرم لذت ببرم . اصلا اون نمی تونست بهم حال بده ..
-ویدا چته . چرا شل شدی . انگار فکرت رفته جای دیگه
 -نه ناصر لذت می برم خوشم میاد . .
نه ویدا این قدر اعصاب خودت رو خرد نکن . مگه این پسر چقدر جون داره که هر لحظه رو با یکی باشه . اصلا باورم نمیشه ..ویدا کمی دلسرد شده بود . دست ناصرو گرفت و با هم رفتن روی تخت .
 -چیه عزیزم . ویدا خوشگله من . امروز خیلی عجله داری .
 -گفتم شاید تشنه باشی و  سکس دیروز من سیرت نکرده باشه .
-تو که سنگ تموم گذاشتی .
-ولی خب ..
 -چی می خواستی بگی ..
-هیچی ناصر .. آخخخخخخخ منو ببوس .. ببوس .. واسه لخت شدن عجله دارم . لختم کن .. منو ببوس .. نشون بده که ازم خسته نشدی ..
 ناصر تعجب می کرد که چرا ویدا این حرکاتو از خودش نشون میده . این قدر برای عشقبازی عجله داره . ولی  در میان حرکات و هیجان طبیعی ویدا یه حالتهایی رو هم می دید که می خواد نشون بده چقدر هوس داره و واسه خوشحال کردن اونه که تا این حد داره التهاب خودشوننشون میده . اون دوست داشت ویدا خودش باشه .
-ناصر چه حسی داری حالا که دوتایی مون کاملا لخت توی بغل هم هستیم .
 -مثل دیروز .. این که هیچ فاصله ای بین ما نیست و می تونیم به نهایت لذت برسیم . سکسی که ما رو آروم کنه ..
 ویدا سرشو از رو سینه ناصر بر داشت و سریع رفت به سمت کیر ناصر .. خوب نگاش کرد . دستشو گذاشت رو بیضه های اون . یه نگاه تو چشاش انداخت . می خواست اون شور و هیجانشو با نیاز امروزش مقایسه کنه .. کیر ناصر رو کلفت و تیز می دید . لباشو گذاشت رو سر کیرش و به آرومی بازشون کرد . ناصر حس کرد که  جریان برقی هوس به تمام تنش سرایت کرده . دستاشو گذاشت رو سر ویدا واونوبیشتر به سمت کیرش فشار و حرکت داد .. ویدا با تمام وجودش واسه ناصر ساک می زد . من نباید بذارم اون بره سمت دختر و زن دیگه ای . آخه من همه چی رو زیر پا گذاشتم . اون باید چشش فقط به دنبال من باشه .  باید حالیش کنم که  هیشکی مثل من نمی تونه بهش لذت بده .
-اووووووفففففف ویدا ویدا .. زوده . من الان نمی خوام خالی کنم ...
ویدا لباشو واسه چند ثانیه ای آزاد کرد و گفت  چیه وقتی دیروز همون اول خودت رو خالی کردی کیرت در جا شق شد .. حالا می ترسی که امروز اون خاصیت رونداشته باشه ؟
- نه من واسه تو گفتم . به خاطر این که فقط واسه این که من خوشم بیاد این کارو نکن . می خوام خودت هم لذت ببری .
 -حتما خوشم میاد که دارم این کارو می کنم . تو چت شده ناصر؟
 -تو چت شده ویدا ؟
-باشه بخورش . هر جور راحت تری . من که حرفی ندارم .
 ویدا حرصش گرفته بود . حالا با من یکی به دومی کنه . باشه .. سرعت ساک زدن کیر رو زیاد کرد و وقتی هم که لباش به سمت بالای کیر و سرش می رسید با یه میک زدن فشرده و نرم هیجان و هوس ناصرو طوری به اوجش می رسوند که در یکی از این حرکات پسر آبشو توی دهن زن خالی کرد .. ویدا آب کیر ناصرو خورد .. و به اون که طاقباز شده بود نگاه می کرد .. دستشورسونده بود به کیرش و نگاش می کرد . باهاش بازی می کرد ..
-چرا این شق نمیشه ؟! چرا صاف نمیشه ؟!
-صبر کن .. تازه آبم اومده . چند دقیقه که اونو غرق هیجانش کنم دوباره همون میشه 
-ولی دیروز دوباره خیلی سریع راست شد ..
 -ویدا این بچه بازیها چیه .. دنبال چی می گردی ..
 -هیچی ناصر ..
 پسر ویدا رو خوابوند و سرشو گذاشت لای پای اون . تا با خوردن کسش هم اونو سر حال ترش کنه و هم کیرش شق شه تا ببینه حرف حساب ویدا چیه .. . زن چشاشو بسته بود و به لبای ناصر فکر می کرد که با باز و بسته کردن لبه های کسش داشت اونو به آتیش می کشید . حسادت مثل خوره به جونش افتاده بود . اون نمی خواست حواسش پرت شده و از فضای سکس دور شه .. ولی بازم با خودش در گیر بود .. ویدا .. ویدا .. چرا باید این قدر از زندگیت دور شده باشی که بخوای  نزدیک رو فراموش کنی و از دور انتظار داشته باشی . زن هوسباز ! ناصر که مال تو نیست . تو شدی مال اون .. ولی اون مال تو نیست ..
-آخخخخخخخ ناصر بخورش .. یه جوری بخور که می خوام فکرم .. روحم جسمم احساسم همه آروم بگیره .... ادامه دارد .... نویسنده ...... ایرانی