ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 6

-سپهر یه مشتری اومده برام خودم برات زنگ می زنم ...
باهاش خداحافظی کردم . هنوز حرفای زیادی مونده بود که باید بر زبون می آوردم .  ولی تا همین جا اثرشو گذاشته بود . مهم این بود که زن حس کرده اونی که زنگ زده شوهرش بوده . باور کرده .. به حال خودش گذاشتمش که آروم شه .
-خیلی سخته برام باور کردنش .. نامرد .. تو اینو می دونستی و بهم نگفتی ..
 -باور کن من تازه فهمیدم .
-یعنی اون دوستته و تو تازه متوجه شدی ؟ اون شاید به تو نگفته باشه . خودت نفهمیدی ؟ تو گذاشتی که اون ازم دور شه .
-فروزان من که نمی تونم خصلت آدما رو عوض کنم .
- نههههه نهههههه اون نمی تونه .. اون نباید منو فریب بده ..
 -فروزان ! اگه بخوای یک کلمه در این مورد چیزی به شوهرت بگی دیگه نه من نه تو . تو به من قول دادی . این کار برای من نفعی نداشته . فقط به این دلیل برای تو گفتم که نمی خواستم تو فریب بخوری . تویی که از همه نظر بر اون بر تری داری . زیبایی . یا اخلاق و نجیبی . خونواده داری . مثل اون مهندسی . وضعیت مالی تو اگه بهتر هم نباشه که هست حداقل در یک حد و اندازه این . فقط خودت قول دادی فروزان . من به خاطر همین اخلاق قشنگت بوده که ازت خوشم اومده بود . به خاطر فهمیده و با فرهنگ بودنت . وگرنه فکر کردی زیبایی ظاهر برام در درجه اول اهمیت قرار داشت ؟ شاید من با دختران زیبای زیادی دوست بودم . اون مربوط به یه دوران خاصی از زندگی من می شد . ولی فر هنگ من عوض شده . راستش با این که باورم شده که تو حالا دیگه همسر سپهری ولی شاید به خاطر  وجود توست که من دیگه به دنبال کارای بد گذشته ام نمیرم . شایدم منتظرم یه خواهر دوقلوی تو پیدا شه و باهاش از دواج کنم . ولی ..
-بس کن ادامه نده .. تو هم مثل اونی . اصلا شما مردا همه تون عوضی هستین . همه تون مثل همین
 -اگه با گفتن این حرفا آروم می گیری باشه . بگو من حرفی ندارم .ولی ازت می خوام رو حرفت باشی و نا مردی نکنی . فقط حرفمو قطع نکن . داشتم می گفتم ولی هیشکی مثل تونمیشه ..
-بس کن . من زندگیمو باختم . من یک سال اونو طور دیگه ای شناختم . مرد مثل اون ندیده بودم . اون به اونایی که نیاز مندن خیلی کمک می کنه .. به موسسات خیریه .. به سالمندان و کودکان بی سر پرست .. خیلی ها نمی دونن که این کارا رو می کنه و منم خیلی از این مواردو به طور تصادفی فهمیدم .. ولی شاید می خواست خودشو پیش من خوب جلوه بده .
-نه فروزان ..اون همیشه اینقدر مرد بوده .
-مردی که به زنش خیانت کنه نامرده .. پس این روزا رفتار و حرکاتش .. غیب زدنهاش .. بی دلیل به سفر رفتن هاش واسه این بوده ؟ تو می دونستی و تو می تونستی -بس کن فروزان .. من خیلی چیزا رو از دست دادم .
 -اون چطور تونسته . چطور جرات کرده با من این کارو انجام بده . لعنتی .. نه .. نه .... من نمی تونم با ور کنم . نمی خوام باور کنم . اون وقت ازم انتظار داره یا فکر می کنه که من باید زن خوبی باشم .. وفادار باشم ؟  خب هستم .نمی تونم مثل اون پست باشم . ولی چطور می تونم با یک پست زندگی کنم ؟! چطور می تونم در کنار مردی زندگی کنم که شاید روزی رو با یه زن هرزه باشه و اونوقت .. نمی دونم چی بگم خیلی حرفا رونمی تونم بزنم . نباید بزنم ولی تو تو می تونستی کمکم کنی
-فروزان من حالا هم در کنار توهستم . تو قشنگترین و پاک ترین زنی هستی که من تا حالا دیدم . اون قدر تو رو نمی دونه . امید وارم که اصلاح شه و بر گرده سر خونه زندگیش . من کمکت می کنم .  اگه اون متوجه اشتباهش شد اونو ببخش. فقط اگه یه وقتی گیرش انداختی نگو من کمکت کردم . من صلاح هر دو تا تونو می خوام . فقط خواهش می کنم . اون ازم انتظار داره . همین حالاش از این که براش زن یا دختر جور نمی کنم از من دلخوره وای به این که بفهمه من اونو لوش دادم . در حقش نامردی کردم
 -ببین فر هوش همین حرفی که زدی نسبت به من یک نا مردیه . تو داری یک زنو یک انسانو آگاه می کنی چی اطرافش می گذره . فکر می کنی در حق دوستت نا مردی کردی ؟ پس من چی ؟ پس انسانیت چی ؟ آخه من دردمو به کی بگم ؟ به کی بگم ؟  من چه جوری می تونم با هاش زندگی کنم ؟  من به خیلی از مردای خوش قیافه تر و پولدار تر و دارای موقعیت اجتماعی خیلی قوی تر از اون جواب رد دادم . به خاطر این که من زیبایی رو در حرکات و رفتارش می دیدم . همین چیزا بود که دلمو نرم کرد .. حالا نمی تونم . حتی اگه اون بخواد آدم شه من نمی دونم چیکار باید بکنم . من نمی تونم . نمی تونم . .. 
فروزانو گذاشتم به حال خودش .
-خانومی من باید برم شرکت  تا چند دقیقه دیگه بر می گردم .
رفتم و موبایلو از اسفندیار گرفته و اونو در کشوی میز سپهر قرار دادم . می دونستم صحبتی پیش نمیاد که فروزان متوجه شه که شوهرش موبایلو جا گذاشته . تازه این مسئله اهمیت چندانی  هم نداشت . صدا که همون صدا بود و شماره هم همون شماره .. کدوم زن میاد حرفای شوهر دروغگوشو باور کنه ؟ اصلا چه لزومی داشت که حرفش به میون بیاد .. .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی