ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 202

فرزان هم دیگه شورت زری رو تا انتها از پاش در آورد و اونو هم به سمتی پرت کرد .. حال دادن به یک زن و حال کردن با اون هم خیلی می چسبه . چه لحظه های خوشی رو با زری در حموم داشتم . اگه اونو آب بندیش نمی کردم معلوم نبود حالا چه بازی در میاره  ! سینه هاش ومیک زدن لبام و حرکاتش نشون می داد که حسابی حشری شده هر لحظه آماده پذیرایی از کیر فرزانه . فرزان شستشو برد بالا و به علامت موفقیت یه لبخندی زده و منم یه بوس براش فرستادم از این که تونسته در مقابل سر سختی اسب سر کشی مثل زری از میدون به در نره . فرزان سرشو گذاشته بود لاپای زری و به سرعت سرشو از این سمت به اون سمت حرکت می داد . وقتی لبامو از رو لبای زری بر داشتم حالا این اون بود که دستاشو رو سینه هاش قزار داد و با اونا بازی می کرد ..  ولی چشاشو بسته بود ..
 -آفرین زری . دختر خوب . حالا دیگه داری راه میفتی . دیگه داری میای توی خط . یک زن  با اراده به تو میگن . زنی که می دونه چیکار کنه . از کجا آغاز کنه و چه جوری بزنه به هدف ..
همین جوری تحویلش می دادم و خودمم نمی دونستم چی دارم میگم . فقط همینو می فهمیدم که اون از شنیدن حرفای من داره لذت می بره و دوست داره که بازم براش بگم .
-جاوید حالا بیا .. حالا می تونی بیای و منو بسازی ..
 زری به صورت طاقباز قرار داشت و فرزان داشت کسشو می خورد منم قمبل کرده تا جاوید از پشت فرو کنه توی کسم .. یا اگرم دوست داشت می تونست بذاره توی کونم . ولی از اون جایی که می دونست زنا بیشتر با کس دادن حال می کنن و کانون اصلی  ار گاسم در اون جا قرار داره  از کسم شروع کرد . با غرور و لبخند بادی در غبغب انداخته گفتم زری جون نگاه کن و حالشو ببر ..
جاوید : فرزانه جون من که نخوردمش ..
-اگه دوست داری می تونی یه خورده بخوریش ولی زیاد طولش نده . می خوام زری جون ببینه که شما چه پسرای خونگرم و اهل حالی هستین و واسه راضی کردن طرفتون از هیچ کوششی دریغ ندارین ..
 فرزان که سخت غرق کس لیسی و میک زدن کس زری بود این یه تیکه رو نتونست نیاد و گفت آره فرزانه جون در فستیوال های بین المللی باید به من و جاوید جایزه بدن .. جاوید زبونشو پهن کرد و از روی کس تا سوراخ کونمو لیس زد . البته از همون سمت کون ..
-اوووووووفففففف جاوید عزیزم .. یه خورده بیا این  ور تر زری جون ببینه حال بیاد .. آخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسسم .. آتیش گرفته کییییییررررررررر می خواد مال تو رو می خواد . اووووووووووهههههه ..
جاوید کیرشو گرفت دستش .. من سرمو به سمت عقب برده تا اون صحنه رو به خوبی ببینم و حال کنم . یه نگام هم به زری بود که ببینم عکس العمل اون چیه .. چشاش باز شده داشت به من نگاه می کرد ولی حال دادن های فرزان باعث شده بود که هر چند لحظه در میون یه بار چشاشو ببنده . خیلی خوشحال بودم که یک همراه خوب به گیرم افتاده .. دستمو مالیدم به زیر بیضه های جاوید .. زری چشاش گرد شده بود شاید انتظار نداشت که با این سرعت بخوام خودمو در اختیار جاوید بذارم و این قدر هم نرم رفتار کنم . بذار هر فکری که می کنه بکنه . حال رو عشق است . الان رو عشق است که ما داریم کیف می کنیم .. جاوید دو سمت کونمو نگه داشت و  وقتی خوب بازش کرد کیرشو از همون پشت یه ضرب گذاشت که بره تا ته کسم
-اووووووفففففف جاوید چه عالی ! حرف نداری . خیلی نرم فرستادی بره . تعریف کن ببینم اون پشت چه  خبره ! 
-به نظر میاد روغن فروشی باز کرده باشی .. چه خبره خیسی کس و هوست ! دیگه اصلا به تا را فکر نمی کنم . اون که نمی تونست تا این جا شو با من بیاد . حق با فرزان بود ..می گفت بچسب به یکی که راه کسش بازه واست دردسر درست نمی کنه .
 چند  سرفه پی در پی کرده  بازم شروع کردم به تعریف از کیر و حرکات  جاوید تا موضوع رو عوض کرده و یه وقتی  زری فکر نکنه که ما قبل از این هم با هم بودیم .. دیگه بی خیال زری شدم که چه توجهی به من داره . حالا فقط داشتم به خودم فکر می کردم .. راست می گفت جاوید . سرمو خم کرده دستمو گذاشتم لاپام در اون نقطه ای که کیر جاوید حرکت می کرد و می رسید به ته کسم در بر گشت غلظت هوس خودمو که دیدم و لمسش کردم تعجب کردم . خوشم میومد . حال می کردم . از این بهتر نمی شد .. جووووووووون .. جووووون .. چه چیزی بود .. زری هم دیگه یواش یواش آه و ناله شو به گوش ما می رسوند . وقتی دختر عموی شجاعشو دید اونم دلیر شد . زری پاهاشو مرتب به این طرف و اون طرف می زد تا بالاخره ساکت شد .. آروم آروم ناله می کرد
فرزان : چی می خوای خوشگله .. کیر می خوای ؟
خوب بلد بود چه جوری قلق زنا رو بگیره .. زری آروم سرشو تکون داد .. جاوید هم سرشو به سمت فرزان بر گردوند و گفت داداش تمومش نکنی ما هم هستیما ..
فرزان : تو هم اونی رو که روبروته تموم نکن که امشب تا صبح ضربدری و دو یه یک داریم ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی