ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 241

-ببینین مهران خان . حتما مونا جان در مورد یه مسئله ای با شما صحبت کردن . رک و پوست کنده اهل از این شاحه به اون  شاخه پریدن هم نیستم .من و شوهرم خیلی به خوندن داستانهای سکسی و انواع و اقسام سکسها علاقه مندیم تا حالا هم اهل سکس خلاف نبودیم و نیستیم . واین جور لذت بردن از زندگی رو خلاف نمی دونیم . همین جور که می دونی از دواج یک قرار داده بین زن و مرد . به هم متعهد میشن . احترام همو نگه می دارن . خیانت نمی کنن . ولی مهران خان . خودت بهتر از هر کسی می دونی که هم زن تنوع طلبه و هم مرد . ممکنه یک مرد هضم این قضیه براش مشکل باشه که زنش با مرد دیگه ای باشه . اما باید واقعیت رو قبول کنه که زنا هم مثل مردا در فطرتشون تنوع طلبن . می خوان با یکی دیگه حال کنن لذت ببرن . با توجه به این که سکس ضربدری هنوز در جامعه ما به عنوان یک اصل جا نیفتاده و مغایر قوانین مذهبیه نیازی نیست که ما همه جا جار بزنیم که داریم این جوری حال می کنیم .. پس اگه یه جورایی دیدی که شوهر منم به زن تو داره حال  می کنه از کوره در نرو باید این شرایط رو تحمل کنی .. چون خون تو که از خون شوهرم رنگین تر نیست .. مهران : من هر زنی رو که تا حالا می خواستم به دست آوردم .
 -ولی اون جوری که زنت میگه تا حالا چشم و گوش بسته بودی .. خلاصه کاری به این ندارم که چیکار کردی و چه کاری از دستت بر میاد ولی وضعیت و شرایط حاضر من و تو اینه ..
مهران : حالا نمیشه من و تو یه جوری با هم حال کنیم که شوهرت نفهمه ..
-من اگه بخوام به شوهرم خیانت کنم تو نباید نسبت به زنت این کارو بکنی ...
مهران : خیلی بهت حال میدم ..اسمت چی بود ؟
 -نادیا ..اسمم نادیاست ..
مهران : نادیا خانوم ..من نمی تونم . تا حالا چند بار رفتم کارو تموم کنم ولی نمی تونم قبول کنم که یکی دیگه با زنم باشه .
یه عشوه ای واسش رفتم و چشامو خمار کرده گفتم پس چطور انتظار داری که اون با این  وضعیت و شرایط کنار بیاد . به هر کلکی بود مهران و مونا رو کشوندیم به خونه پدری سعید .. شامو که خوردیم رفتم کنار مهران نشستم ..
 -عزیز دلم دیگه یواش یواش باید بریم توی بر نامه عشق و حال . دیگه کسی که می خواد حال کنه باید جنبه داشته باشه . گذشت اون دورانی که زن ساز خودشو می زد و مرد ساز خودشو ..  خیلی دلم می خواد یه قانونی بذارن که ازدواج ها به اینصورت در بیاد . یعنی دو تا مرد با دو تا زن ازدواج کنن .
 استرس رو در چهره مهران می دیدم . سعید و مونا کنار هم نشسته بودند  و هیشکدوم جراتشو نداشتند که شروع کنن . دامنمو دادم بالا تا پاهای لختمو به مهران نشون داده دلشو ببرم .. و اون پا ها رو انداختم رو پا هاش .. سعید هم شروع کرد به حرفای داش مشتی ولاتی زدن ..
-داداش راحت باش . از هیچی خجالت نکش . زن من و زن تو نداره .
رو کردم به سمت سعید وگفتم عزیزم خجالت نکش . تو هم می تونی بری به مونا جون حال بدی . نذار اون بیکار بشینه . ببین آقا مهران خجالت می کشه بیاد  سمت من . منتظره تو زود تر یه حالی به مونا جون بدی که اون کارشو شروع کنه . بد جوری وسوسه شده بود .  دامنمو در آوردم .. شورت فانتزی خودمو چند بارکشیدم پایین و دادمش بالا .. فکر کنم مونا رو شدیدا به هوس آورده بودم ولی نمی دونم شوهرش دیگه منتظر چی بود . این مردا واقعا چقدر دوست دارن زرنگ بازی در بیارن . دوست دارن به همه چی برسن ولی از خودشون مایه نذارن . به مونا هم یاد داده بودم که چیکار کنه .. و به موقعش چی بگه که بتونه شوهرشو رام خودش بکنه . هر چند مونا خوشگل تر از من بود ولی من کون با حال تری داشتم . من دیگه خودمو کاملا بر هنه کردم و کونمو گرفتم به سمت صورت مهران . شوهر فرضی من سعید اومد جلو . دو تا دستاشو  گذاشت روی کون من . اونا رو بازشون کرد . مهران یه نگاهی به من کرد و یه نگاهی به سعید . دستش رفته بود رو شلوارش  و با کیرش ور می رفت .. سعید انگشتشو آروم فرو کرد توی کون من .. بعد هم با کسم بازی کرد مهران دیگه رو صندلی داشت دراز می شد .. سعید آروم زیر گوش من گفت راستش من دلم می خواد از این شروع کنم یعنی به کون من می گفت .  منم خیلی آروم و تند و زیر لب جوابشو دادم حالا که داریم به موفقیت نزدیک میشیم عجله نکن . کاری می کنیم که مهران خودش دو دستی بیاد مونا رو تقدیم تو کنه .
 مهران : مونا جون اگه میشه برو اون طرف که من می خوام شلوارمو بکشم پایین .. دیگه این یه تیکه رو مجبور شدم که یه چیزی به این پسره بگم ..
 -آقا مهران کس خل شدی ها .. این جا همه باید با هم لخت شیم . چهار تایی کنار هم .. -ولی مونا خوشش نمیاد
-اگه خوشش نمیومد که قبول نمی کرد بیاد این جا . حالا من اگه راضیش کنم چی .. مونا : مهران پاشو بریم من از این بازیها خوشم نمیاد .. می خوای جلوی چشم من با یه زن دیگه باشی و اون وقت هیچی نگم ؟ انصافت کجا رفته ؟
مهران  بد جوری هنگ کرده بود داشت به گریه می افتاد ..
مونا : نادیا جون اون شلوارت رو بکش بالا. خر ما از کرگی دم نداشت .. مهران بد جوری به فکر رفته بود .. تردید و دو دلی رو در چهره اش می خوندم .. مونا به سمت درب خروجی رفت .. مهران رفت به سمتش
 مهران : عزیزم منو ببخش می دونم اشتباه کردم ..
 مونا : ببین این آقا و خانوم محترم ما رو دعوت کردن ..و ما هم به یه هدفی اومدیم این جا الان برای سومین باره که تو داری از این بازیها در میاری ..آقا سعید انسانیت کرده و داره از ریزه کاریهای زنش برات میگه ..
 مونا همچنان داشت فیلم میومد .. مهران رفت مانتوی زنشو باز کرد و اونو تقریبا لختش کرد . فقط شورتشو در نیاورد .. مونا اول سختش بود ولی وقتی که برهنگی منو دید عادت کرد ..
-آقا سعید عذر می خوام عادت ندارم به این کارا .
-عادت نداری یا عادت نداشتی .
مهران دست مونا رو گرفت و اونو به سمت سعید برد ..
 -آقا سعید در خدمت شماست .. تا حالا دست مردی جز من به زیر شورتش نرسیده .. سعید : زن منم همچین شرایطی داره .. سعید هم من و مهرانو دست به دست داد .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی