ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 12

این حالت هیجان زیادی رو واسه جمشید ایجاد کرده بود . مهناز لباشو غنچه  کرد و مدام در حال فوت زدن بود . خودشم می دونست معلوم  نیست کجا رو داره باد می زنه فقط همینو می دونست که داره واسه نسوختن فوت می کنه ..
 مهناز : اووووووفففففف جمشید بیا فوتم کن . دارم می سوزم ..
 جمشید خودشو رسوند بالا سرشون . یه نگاهی به کیر افشین انداخت و یه نگاه به کس زنش  که از پشت و از لا به لای کونش یه منظره قشنگ و وسوسه انگیزی پیدا کرده بود . حالا این جمشید بود که لباشو غنچه کرد  و اونو نزدیک کون زنش قرار داد و اونو فوت می زد و مرکز این فوت زدن کانون کسش بود ..
مهناز از این حرکت شوهره خیلی خوشش میومد ..
 جمشید : چه طوره عزیزم خنک شدی ؟ آروم شدی ؟
 مهناز در حالی که عشوه می کرد با ناز و ادا به شوهرش گفت
-اووووووهههههههه عزیزم . بیشتر آتیش گرفتم . حس می کنم شعله های آتیشو همه جا پخشش کردی . بیشتر بهم نشون دادی که من یه چیزی رو می خوام ..
جمشید : چی می خوای ؟
مهناز : یه کیر جوون .. کیرافشین جونو ..  خواهش می کنم . جمشید جون ازش بخواه که زود تر اونو اونو فرو کنه توی کسسسسسم این قدر منو منتظر نذاره ..
جمشید : من بیشتر از تو منتظر این لحظه ام . آخه هر کیفی که تو می کنی انگار همون لذتو منم می برم ..
مهناز : آخخخخخخخخ جمشید عزیزم شوهر خوب من . فدای تو فدای اون روی ماه تو . من خیلی دوستت دارم .. دوستت دارم .. عشق و تفا هم به همین میگن دیگه درک متقابل یک رابطه شیرین و به یاد ماندنی .. یه عمره داریم با عشق و تفاهم با هم زندگی می کنیم تو می دونی من چی می خوام و منم می دونم که تو چی می خوای ..
 افشین یه نگاهی به اون دو نفر انداخت و یه سری تکون داد و با خودش گفت شایدم این دو تا کس خل دارن فکر می کنن که با هم خیلی صمیمی هستن و دارن همو درک می کنن . البته جمشید رو کس خل می دید و مهناز رو زرنگ  که داره از کس خلی شوهره استفاده می کنه .  
 جمشید : افشین جون مهناز جا داره .. می تونی کیرت رو تا آخر بفرستی توی کسش .. تا آخر آخر .. من که تا آخر کیرمو می کردم می گفت که هنوزم جا داره . مال تو فکر کنم اندازه اش باشه ..  کونش خیلی تپله ..
 جمشید دستاشو گذاشت رو پا های زنش که به دمر روی تخت افتاده بود . پا ها رو از پشت به دو سمت باز ترشون کرد تا به شکل هشت  درش بیاره .
 جمشید : حالا می تونی کیرت رو راحت تر بکنی توش ...
جمشید دوست داشت در همون زاویه روبرو وایسه و زمانی که افشین کیرشو می فرسته توی کس زنش صحنه رو ببینه و لذت ببره ولی مهناز دستشو به سمت اون دراز کرد که یعنی انگشتامو ببوس  میکشون بزن . اون می خواست در لحظاتی که کیر افشین رو توی کسش حس کرد هیجان رو در تمام جهات داشته باشه . قلبش بلرزه .. تمام وجودش به آتیش کشیده شه . سکس همه جانبه رو خیلی دوست داشت .. مدتها بود که این حس درش به وجود نیومده بود .. یا این که بار ها و بار ها پیش اومده بود که تا به این جای کار می رسید اما اونی که باید این هیجان بخشی رو ادامه اش می داد و اونو به اوج می رسوند اون قدرتشو نداشت . و اون در یه حالتی که ارضا نمی شد رها شده و طرفش فقط با انزال شدن خودشو ارضا می کرد . افشین  پنجه های دو دستشو انداخت رو دو طرف  کون مهناز . کیرشو در یه حالت صاف به طرف کس مهناز نشونه رفت .
 جمشید : مهناز خیلی حال میده .. انگاری که یه هواپیمای جت داره میره توی کست .. مهناز : قابل توجه بعضی ها که دوچرخه می فرستن داخلش .. اووووووویییییی افشین .. جوووووووون سرعت این جتو زیاد ترش کن .. اوووووووخخخخخخ ...
 افشین : این جت  بعدا توی کونت هم میره ها ...
 مهناز : بذار بره .. بذار بره ... پاره پاره ام کنه ... جمشید جون مثل یک پرستار ازم مراقبت می کنه ..
 جمشید که قوای جنسیش در این سن تحلیل رفته بود و یواش یواش سایه های پیری رو روسرش حس می کرد در اون لحظات این حس درش قوت گرفت که بیست سالی رو جوون شده .. انگشتای همسرشو دونه به دونه می ذاشت توی دهنش و اونا رو می مکید . مهناز از هیجان و لذت کیر افشین که از مسیر کون رفته بود توی کسش , شوهرش جمشیدو نزدیک تر خوند و کیرشو با یه دست دیگه اش گرفت . حالت پیچ در پیچی پیدا کرده بودند ولی افشین راحت داشت کسشو می کرد ..
مهناز : اووووووووخخخخخ جمشید .. جمشید تو چت شده .. چقدر هیجان زده شدی .. مراقب قلبت هستی ؟  
جمشید :  خیلی حال میده .. بذار قلبم از حرکت وایسه اما هیجان  تماشای این لحظه ها ازم گرفته نشه ..
 مهناز : معلومه .. کیرت خیلی تیز و سفت شده . شاید نصف کیر افشین جون شه ولی این چند ماه رو بیشتر وقتا شل بود *****
 جالب این جا بود که در همین لحظات وچند کوچه اون ور تر  به همین سبک با کمی تفاوت حالت و زاویه فرزین خودشو انداخت روی بنفشه زن افشین ...
بنفشه : آههههههههه .. دیوونه دیوونه من نمی خواستم ... نهههههههه ... بالاخره گذاشتیش که بره ؟ گناهکار .. بد جنس ... تقصیر من نیست .. من اصلا نمی خواستم ... فرزین : اگه ناراحتی بکشمش بیرون .. ولی بنفشه دیگه نمی تونست چیزی بگه ... قلبش طوری می زد که گرمای حرکت خونو در تمام بدنش احساس می کرد .مرد از پشت و خیلی آروم و سبک روی بنفشه  دراز کشیده بود ...  فرزین بازم برای لحظاتی به افشین فکر کرد به مردی که نمی دونست شوهر همین زنیه که زیر کیر اون قرار داره ... به افشین میگم که بالاخره تونستم بنفشه رو بکنم . خودشو رو بنفشه سبک تر کرد .. دستاشو رسوند به جفت سینه های اون و لبشو گذاشت رو صورت بنفشه که در یه حالت نیمرخ قرار داشت . ... ادامه دارد ...... نویسنده .... ایرانی