ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 72

سهیل تازه احساس راحتی می کرد . اون عرفانو از خودش دور دیده بود . یه چشمکی به مامانش زد که یعنی یه کاری کنه که دیگه با نگاهش اونو نخوره و مزاحم سکس اون با فیروزه نشه .. فیروزه با اشاره دست از سهیل خواست که مسیر سکسو عوض کنن .این بار خودشو طاقباز کرد .  دیگه با خودش قرار گذاشت که بی خیال پسرش شه . باید واسه خودشم زندگی کنه . تا کی باید  نگاههای سر زنش بار اونو تحمل کنه . عرفان خودش داره مادر یکی دیگه رو می کنه اونم جلو پسرش و اون وقت توقع نداره که همون پسره مادرشو بکنه . باید طوری اونو تربیت کنه که دیگه عاملی به اسم خود خواهی باعث نشه که از لذتهای زندگی محروم شیم . سهیل با این که دوست داشت کون گنده و بر جسته و هوس انگیز فیروزه رو ببینه و از پشت بکنه توی کس و کونش ولی دیگه به خواسته فیروزه توجه کرد و در استیل جدید دیگه عرفان نمی تونست با نگاهش اون جور که باید و شاید متوجه جزئیات شه . کمی هم خودشون کج کردند که سهیل پشت به اون دو نفر قرار بگیره و عرفان حالا فقط می تونست کمر سهیلو ببینه و پا های مادرشو که روی شونه های اون پسر قرار داشت ..
سهیل : فیروزه جون .. بگو چیکار کنم که تو بیشتر حال کنی . لذت ببری . مزه ات بده ..
 فیروزه : آخ فدات شم .. تو هم جای پسرمی . هر دو تاتون گلین .. اوووووووههههههه کمسسسسسم کسسسسم .. پا هامو طوری رو شونه هات جا به جا کن که بتونی کیرت رو وقتی که می کوبونی به ته کسم سریع بکشیش بیرون و تند و تند این کارو انجام بدی .. آخخخخخخخخ سهیل دارم می سوزم ..
سهیل : فیروزه جون .. چه کونی ! چه کپلی ! می تونی به کونم دست بزنی . می تونی با هاش حال کنی ..
 سهیل : خوبه خوبه . من چهار تا دست ندارم .. ولی ای کاش داشتم ..
 فیروزه : آررررررههههههه آرررررهههههه کسسسسسم کسسسسسسسسم می خارررررررره ...
 سهیل که ناز و کرشمه های فیروزه رو می دید بیشتر هیجان زده شده و خودشو جلو تر می کشید .. فیروزه از این که تمام کیر سهیلو در کسش حس می کرد یه لذت عجیبی می برد . ایبن لذتو در تمام تنش حتی در کاسه سرش و صورتش احساس می کرد .. ..
فیروزه : پاهامو بذار زمین .. صافم کن .. بیا روم . منو ببوس .. به بدنم به همه جام دست بزن ..
سهیل باورش نمی شد که تونسته باشه فیروزه رو تا این حد حشری کنه . شنیده بود زنا در این سن یعنی میانسالی وقتی که حشری شن دست بر دار طرفشون نیستن به خصوص این که اون طرف یه پسر نوجوون باشه و تازه نفس  با یه کیر تازه ای که قدر لحظه های سکسو بدونه .
سهیل : جوووووووون جوووووووون ...
لرزش های تخت عرفان و سحر رو هم می لرزوند .
سحر : خوشت نمیاد عرفان جون ؟ نگاه کن .. لذت ببر .. از من لذت ببر پسر کیف کن ! الان دخترای این دوره و زمونه خیلی خطر ناکن . تازه نمی تونی خیلی راحت با اونا سکس کنی و اونا هم ازت انتظار دارن که اونا رو بگیری .. یعنی در صورتی بهت چراغ سبز نشون میدن که تو به اونا قول عشق و از دواج بدی و یا این که با نقشه کاری می کنن که مجبور به از دواج با اونا شی .. ولی خانومایی مثل  من و مامانت حسابی می تونیم بهتون حال بدیم .
 کیر عرفانو یک بار دیگه گرفت توی دستش و گفت اینو می بینی .. این همونیه که حالا داره توی کس مامانت وول می خوره .. با کف دستش زد به روی کس خودش و گفت عرفان جون این کس همون کسیه که کیر پسرم سهیل رفته داخلش . می دونی می خوام چی بگم ؟ اینا هیچ تفاوتی با هم ندارن . شخصیت ما انسانها اون طرف جسممونه که تغییر کرده اما ما نیاز هامون یکیه . این کس با کس مادرتو فرقی نداره ...
 یک بار دیگه در حالی که دستشو دور کیر عرفان لوله کرده یه ماچی بر سر کیر داد وگفت این همون کیر سهیله .. فیروزه از آهنگ کلام سحر به هیجان اومده بود .
فیروزه : شنیدی سهیل که مامانت چی گفت ؟ پس فکر نکن که بین ما فاصله ای هست ؟
سهیل : فیروزه جون . من که هیچ فاصله ای نمی بینم . کیر من طوری رفته توی کست که هیچ فاصله ای نیست فیروزه : اوووووووووففففففف بززززززن .. بزززززززن کسسسسسم تنبیهش کن .. می خوام صدای کسمو درش بیاری . ناله های این بی حیا رو درش بیاری . اگه بدونی چه کیفی داره چه مزه ای داره ! چه حالی می کنم ! عرفان ! پسرم این قدر سحر جونو تشنه لب و منتظر نذار . نشون بده که تو هم یک کیر اصیل داری .. آخخخخخخخ سهیل تو که منو کشتی ..
سهیل : مامان ! فیروزه جون مثل یک دختر تازه بالغ آتیش پخش می کنه .
 فیروزه حس می کرد که سهیل اینو داره با تمام وجودش میگه .. آخه اون سالها بود که این آتیشو در خودش نگه داشته بود . .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش واقعا عالیه مرسی مرسی بقیه داستانها هم عالی بودن داداش میشه بعد سکس وقتی سحر و سهیل دارن میرن فیروزه و عرفان لخت تا دمه در برن مثلا اونارو همراهی کنن وقتی درو وا میکنن که برن فیروزه نصف بدنشو از در میندازه بیرون به بهانه خداحافظی کردن که عرفان میگه مامان این چه کاری داری میکنی خطر ناکه که فیروزه میگه این وقته شب کسی تو کوچه نیست که سحرم بر میگرد میگه عرفان جان ببین منم دکمه های مانتومو نبستم الان که کسی نیست داداش می تونی یه صحنه درست کنی که سحر توهمون دمه در وتی این حرفا ردو بدل میشه به یه بهانه ای با الت عرفان بازی کنه تا عرفان ارضا بشه

ایرانی گفت...

با درود به دلفین عزیز ... سعی می کنم بیشتر این مطالبی رو که گفتی بنویسم .. البته داستان صحنه های هیجان انگیز تر از اینم داشته ولی خب چون میشه اینو هم یه جورایی واردش کرد می نویسم .. دستت درد نکنه و خسته نباشی ... ایرانی