ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 142

جلال رو کرد به پسرا و گفت چطوره الان اگه یه مورچه بره روی کسش سر می خوره ..
عاطفه : بابا میگه تیغ  حرامه ..
جلال : می خواستی چیکار کنیم الان در میون این جمعیت عروس خانوم که واجبی نمی کشه ..
 جلال زن و نوعروسشو آورد نزدیک تر لاپاشو باز کرد . دستشو گذاشت روی کسش عاطفه و گفت پسرا یه دستی بهش بندازین ببینین اگه خوبه که من بگم شروع کنین . البته با اجازه عروس خانوم ..
عاطفه : آقا جلال اجازه ما دست شماست . بابا توی رساله اش نوشته زن که میره خونه شوهر باید حرف اونو گوش کنه . تابع دستورات اون باشه ..
جلال : فدای زن چیز فهم خودم برم که من و تو باید یه آلا چیق توی بهشت واسه خودمون بزنیم ..
فرزاد و سینا دو تایی شون به هم نگاه می کردند و نمی دونستن واقعا چی بگن .. فرزاد خیلی آروم به سینا گفت به نظرت این عاطفه زنی بوده  جنده شده ؟ یا جنده ای بوده که زنش شده ؟
-نمی دونم فرقی هم نمی کنه . ما باید کاسبی خودمونو بکنیم و کاری به این کارا نداشته باشیم .
جلال : عروس خانوم هر جور دکور بندی رو که دوست داری می تونی پیاده کنی ..
 سینا داشت با خودش فکر می کرد که مگه قراره این جا مراسم عقد و عروسی بگیرن که صحبت دکور و این حرفاست که خیلی زود جوابشو گرفت .
عاطفه : آقا سینا دراز بکشه من برم روش و آقا فرزاد هم از پشت بکنه توی کسم .. ولی من جر می خورم . اگه زخمی شم و آمبوانس بیاد منو ببره بیمارستان .. آخخخخخخخ بابا  توی رساله اش نوشته احتیاط مستحب نزدیک به واجب اینه که اگر دکتر زنانگی زن وجود دارد زن به دکتر مرد مراجعه ننماید .. من خیلی می ترسم اگه این دستورات رو رعایت نکنم . از گناه می ترسم ...
جلال یه نگاهی به سینا و فرزاد انداخت وپسرا هم واسش سر تکون دادن .
سینا : مطمئن باشید عاطفه خانوم , ما خیلی عاطفی هستیم و می دونیم کارمونو چه جوری پیش ببریم .
عاطفه  هیجان زده بود . اون می دونست که این جور در آن واحد با دو مرد سکس کردن درست نیست ولی سعی داشت سیاستشو حفظ کنه و به بقیه هم دیکته کنه که یک فرد مذهبیه و قدرت باباشو به رخ بفیه بکشه که از همون اول ازش حساب ببرن . عاطفه  به زحمت بر خودش مسلط شده بود . اون بار ها خود ارضایی کرده و از این گناه خود احساس پشیمونی می کرد .. حالا هیجان خاصی به سراغش اومده بود . اگه به خاطر هووهاش مهتاب و مهدیس نبود می تونست از همون اول احساس و هیجان خودشو نشون بده ولی می خواست سیاست خودشو حفظ کنه . تماشای سه تا کیر که کیر اون دو تا پسر و مخصوصا سینا بیشتر به هیجانش آورده بود دمی راحتش نذاشت . اشاره یه انگشت به اون کافی بود تا بره به دنیایی دیگه .. دنیایی که سالها انتظارشو می کشید و با این که می دونست با کره ها میرن به بهشت ولی تر جیح داده بود که در همین دنیا لذت سکسو بچشه وهر چند به سکس نمیشه گفت سیلی نقد ولی در هر حال سیلی نقد رو بر حلوای نسیه تر جیح داد .
 عاطفه : آقا جلال تو که داری نگاهمون می کنی اگه نظر خاصی یا دستوری داشتی به ما بگو که انجامش بدیم . اون با این حرفش می خواست به شوهرش بگه که وارد سکس ما نشو بذار این دو تا جوون منو بکنن . با این که تا چند روز پیش آرزوی شوهر و هماغوشی با مرد رو داشت ولی از وقتی که  موضوع هماغوشی با این دو جوون براش پیش اومده بود اهمیتی به جلال نمی داد . خودشم واقعا نمی دونست که چطور شده این شرایطو پذیرفته .. ای روز گار .. ای دنیا  .. پذیرش دوستی دنیا همینه دیگه . عاطفه یواش یواش رفت و خودشو به شکل قمبلی رو ی سینا قرار داد و فرزاد هم رفت پشتش تادو تا کیر وارد یه کس شن . اون علنا داشت سه تا شوهر می کرد . ولی پرده اون توسط دو تا جوون زده می شد و در اصل یکی و یکی دیگه یه حالت سمبلیک داشت . قلبش به شدت می تپید . فضا واسش فضای تازه ای بود .. اون در واقع دو رقیب داشت مهتاب و مهدیس.. البته حاج آقا یا همون پدرش که مجتهد اعظم و کتابدار بود می دونست که جلال  دو تا زن به غیر از اون داره ولی از این که در چنین فضای مشارکتی قرار بگیرن هیچ اطلاعی نداشت .  عاطفه خودشو رو کیر سینا میزان کرد .. با این که حس می کرد خیلی شجاع شده ومدتی بود که غرق در فضای کاملا سکسی شده بود بازم احساس شرم می کرد از این که به سینا بگه سینه شو بخوره ولی پسر متوجه شده بود که اون چی می خواد . دستای سینارفت رو سینه عاطفه و بعذ هم به نوبت میک زدن اونو شروع کرد . فرزاد هم انگشتاشو روی کس و وسط کس عاطفه به حرکت در آورده بود .. کس عاطفه درجا خیس شده بود . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی