ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزاستاد و دانشجو ..عروس ومادرشوهر 22

انگشتای  کارینا همچنان با کس کیمیا بازی می کرد ..  کارینا این انگشتا رو به نرمی توی کس مادر شوهرش یا همون استادش فرو می کرد . چهار تا انگشتو با هم فرو کرده بود توی کس . اول یه بند انگشتو فرو کرده بود . بعد رفته رفته به طرف جلو حرکت کرد .
-وااااااایییییییی دخترم .. عروس خوشگلم .. می دونی داری با من چیکار می کنی .. چقدر من خوشحالم .. دوستت دارم دوستت دارم .
 -اوووووههههه ماااااامااااان منم دوستت دارم ..
دو تایی شون دیگه با هم  اون اوجی از هیجان  رسیدن که به سرعت دستاشونو گذاشتن رو شورت هم و می خواستن که سریع درش بیارن اما این جوری جز این که خودشونو خسته کنن فایده ای نداشت . کارینا به احترام مادر شوهر دستشو ول کرد تا اون بتونه راحت تر کارشو انجام بده .. اجازه داد تا کیمیا شورتشو از پاش در آره و بعد از اون کارینا این کارو براش انجام داد . کارینا می خواست به کارش ادامه بده . ولی کیمیا این اجازه رو بهش نداد . اون می خواست زود تر کارینا رو با لذت لز آشنا کنه تا یه وقتی از این که خودشو هماهنگ با او کرده پشیمون نشه ....
-نههههههه مااااااماااااان .. این کارو نکن ..
 -چرا عزیزم . می دونم تو تازه عروسی و حالا که کامبیز این جا نیست نباید دوری اون طوری عذابت بده که از همه چی بیفتی .. عزیزم از قدیم گفتن حرف بزرگ تر شنیدن ادبه . حالا تو هم به من گوش کن و کاریت نباشه ..
 -پس مامان باید به منم اجازه بدی ..
-تا دلت بخواد وقت واسه این کارا داریم .
  کیمیا تپش قلب شدیدی پیدا کرده بود . باورش نمی شد که  در عین نا امیدی کارا به این راحتی پیش رفته باشه و همه چی اون جوری شده باشه که اون می خواسته .   برای رسیدن به کس کارینا عجله داشت ولی از اون جایی که نمی خواست بیش از حد دستپاچه و مضظرب نشون بده  با حرکتی نرم و پر التهاب از همون لباش شروع کرد . کارینا هیجانو در وجود خود و در وجود مادر شوهرش حس می کرد . کیمیا هر قدر که خودشو به سمت پایین می کشید کارینا حس می کرد که خمار تر شده و بیشتر دوست داره که چشاشو ببنده . کیمیا سعی داشت که همه طرفو داشته باشه ... در حال مکیدن سینه های عروسش دستشو رسونده بود به کس اون  . نفسهای تند و بریده کارینا نشون می داد که اون چقدر حشری شده و با تمام وجود از مادر شوهرش می خواد که به این کارش ادامه بده .. یعنی واقعا لز به همین می گفتن ؟ به همین حس .. این که عین یک سکسه و شیرین تر از اون . یعنی به خاطر همین اعصابمو ناراحت کرده بودم . این که اعصابمو آروم می کنه . ولی بهتره زیاد اعتراف به شکست  نکنم که مامان بازم براش مهم باشه از این که با من باشه و به من حال بده . برای بودن با من ارزش قائل شه . نمی ذارم که آدمایی مثل سحر با من در بیفتن . هم لذتمو می برم و هم پوزه اونا رو به خاک می مالونم .. 
-اوووووووففففففف کسسسسسم .. نهههههههه ..
 -دخترم ! عزیزم چته ..
-مامان دوستت دارم .. چقدر بده این طوری که من  بیکار بشینم ..
-عزیزم . عشق من .. منم دارم همون لذتو می برم . وقتی که جای من قرار بگیری اون وقت می تونی همین حسو داشته باشی .
-من اینو حس کردم مامان . عشقو با تمام وجودم حس  کردم . دوستت دارم . دوستت دارم ..
کیمیا شکم کارینا رو هم می لیسید و به نرمی میومد پایین . قسمت بالای کس کارینا ورم خاصی پیدا کرده بود . وقتی کیمیا دهنشو گذاشت رو اون قسمت و با یه مکش اون بر جستگی رو فرو برد توی دهنش به یادش اومد که شوهرش همین کارو با اون انجام میده . و اینو هم بهش یاد آوری می کنه که این بر جستگی و ورم از هوس بالای زن میگه . حالا کیمیا چه جوری می خواد اونو ار گاسمش کنه .. دلش یه جوری شد . قلبش به شدت می تپید . بدنش می لرزید . کیمیا متوجه این تغییر حالت عروسش و نیاز اون شده بود . سعی کرد تلاششو بیشتر کنه . می دونست که اون در این سن چطور می تونه با نیازش کنار بیاد یا نقاط حساس و تحریک پذیر بدنش تا چه اندازه باید روش کار بشه . قلقشو گرفته بود ..
-نهههههههه مامان جون .. کیمیا خوشگله من ...
کارینا با یه لحنی نام کیمیا رو بر زبونش آورد که مادر شوهرجوون حس کرد که باید تا می دونه عروسشو  راضی نگه داشته باشه . لذت و شیرینی خاصی رو در کس و طعم کس کارینا حس می کرد . لذتی که تمومی نداشت ..
-مامان .. مامان .. دلم ..
کارینا دستشو گذاشته بود رو سینه هاش .. پاهاشو نمی تونست به خوبی حرکت بده . دوست داشت از جاش پاشه  و بدوه ولی بازم کیمیا در همون حال بهش لذت بده .. و کیمیا در حال مکیدن کس عروسش  به این فکر می کرد که چی می شد دو تا زبون می داشت و همزمان با مکیدن و لیسیدن کسش با یکی دیگه بهش می گفت که چقدر دوستش داره و خاطرشو می خواد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی