ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عاقبت شوهر دلسوز 4 (قسمت آخر )

پاهامو مرتب به دو طرف باز و بسته اش می کردم تا تماس با کیرش بهم لذت بیشتری بده .. با چشای سرخ سر شار از هوسش به من می خندید . خوشم میومد که این جوری حس می کنه که من تسلیم اونم  . طوری با هام حرف می زد و خودشو بهم دیکته می کرد که انگاری سالهاست که شوهر من باشه . به جای این که به فکرمردی باشم که افتاده توی زندون و هرچی که دارم بعد از خدا از اونه به این فکر می کردم که نکنه کامیار هم به سر نوشت اون دچار شه . این منو بیشتر نگران می کرد . و همون جا زیر کیر کامیار داشتم به این فکر می کردم که یه کاری کنم که اون دیگه دور و بر قاچاق نباشه و کاری کنم که به من بیشتر احساس وابستگی کنه . طعم شیریم سکس با مردی به غیر از شوهرمو چشیده بودم . می دونستم که اون عاشقم نیست ولی دوست داشتم که باشه .. کامیار منو غرق بوسه هاش کرده بود .. بوسه های نرمش که بر هر نقطه از بدنم فرود میومد مثل یه آتیش عمل می کرد و تا اعماق قلبمو می سوزوند . آتیشم می داد ..کاش تا به حال این قدر وقت تلف نمی کردم . کامیار برای لحظاتی کیرشو از کسم بیرون کشید  و افتاد روی من . مثل یه شکارچی گرسنه که طعمه ای لذیذ  رو به طرز معجزه آسایی به چنگ آورده باشه افتاده بود رومن و همه جامو می لیسید ..  هر یک از پا هامو به نوبت میون دستاش می گرفت و دو نه به دونه انگشتامو می لیسید .. شونه ها , زیر بغل , زیر گلو , ناف و شونه ها و کون و کمرمو غرق نوازشها و گاز ها و بوسه های سخت و آرومش کرده بود ..
 -آخخخخخخخ کامیار .. کامیار .. رو این آتیش آب بریز ... سوختم سوختم ..
 کامیار : هیچ آبی نیست .. فقط آتیش رو آتیشه ..
 -می دونم می دونم من همونو می خوام .
ولی اون دوست داشت همچنان منوبسوزونه . بیش از پیش .. یه دستی به سینه اش زده و اونو خوابوندمش ..
 -چی میگی پسر من که دارم می بینم کیرت داره می ترکه و چه جوری پوست باز کرده . پس اینقدر واسه ما ناز نکن .
 خودمو انداختم روش ...
 -بد جنس اذیتم نکنم . عمودش کن .. عمودش کن . کیرت رو رو به بالا بگیر .
روش سوار شده بودم . خودمو به بدنش می مالوندم و و کیرش به صورت خوابیده و تمام قد روی کسم حرکت می کرد ولی کامیار کاری نمی کرد که سر کیر به طرف داخل کس قرار بگیره و واردش شه ..
 -نههههههه نکن .. پسر !این جا هم داری منو می سوزونی و اذیتم می کنی ؟ یه کاری نکن که حالتو بگیرم و دیگه بهت ندم ..
ولی می دونستم که این اونه که داره مدیریت می کنه . داره آتیشم می زنه .. بالاخره اجازه داد که دستمو بذارم رو نوک کیرش و اونو با کسم تنظیمش کنم .. آخخخخخخ وقتی تمامی کیرشو داخل کسم حس می کردم یه آرامشی بهم دست داده بود که نظیرشو تا حالا نچشیده به سراغم نیومده بود . کامیار دستشو گذاشته بود رو کونم و همراه با حرکات روی کیر من یه انگشتشو هم کرده بود توی کونم ...
-خوشم میاد خوشم میاد کامی جونم .. ولم نکن ..
فکرشو نمی کردم که با وجود این که من کننده کارم  و همراه با لذت , خستگی هم چاشنی کارمه بتونم این قدر سریع هوسمو خالی کرده ار گاسم شم .. دوست داشتم آب کسمو نشون کامیار بدم و اون حسش کنه ... یه لحظه حس کردم که یه چیزی می خواد با فشار ازم بریزه .. کسمو از کیرش جدا کرده و به سمت صورتش گرفتم با کف دستم محکم و چند بار پشت هم به روی کسم زدم .. اووووووففففففف آب کسم چند بار با فشار روی صورت کامیار ریخته شد و  اون با  دو تا دستاش کونمو بغلش زد و  دهنشو گذاشت روی کسم و میک زدنو شروع کرد .. هنوز کسم اسیر قلقلک و هیجان ناشی از ار گاسم بود و نمی تونستم جلوی فریادمو بگیرم .. منو خوابوند و کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم ....
-کامیار برو قوطی کرم رو بیار ... خشک نکن توی کونم ..
-نمی تونم واسه یه لحظه این کونو تنها بذارم .
 سر کیرشو به سوراخ کونم چسبوند . همونجا آبشو خالی کرد و از منی خودش به جای کرم استفاده کرد ..
 -چه هیجان انگیز ! پسر کارات همه سور پرایزه ..
کیرشو فرو کرد توی کون نرم شده من .. اون قدر کیرش جوندار بود که با وجود انزال بازم راهشو به سمت مقصد می دونست و به خوبی درش حرکت می کرد . چسبندگی آب کیرش و حرکت خود کیر یه لذتی رو در کونم پخش می کرد که تا به حال سابقه نداشت این قدر از کون دادن لذت ببرم . اون از کونم تعریف می کرد و منم لذت می بردم .. احساس آرامش و کیف  و سبکی به تمام بدنم رسیده بود .. اعصابم آروم شده بود . بی خیال شده بودم ... دیگه موضوع زندونی بودن  شوهرم و این که چه بلایی بر سرش میاد واسم اهمیتی نداشت و  در هر حال این دلخوشی رو داشتم که اون آزاد نمیشه . با این که می تونستم مغازه ای رو بخرم به اسم خودم ولی یه جا رو اجاره کردم و بوتیکش کردم و کامیار و خودم اداره اون جا رو بر عهده گرفتیم . هم این که اون جا اجاره بود و دیگه نمی شد به هیچ بهونه ای تامین اموالش کرد .. هم این که اون پسر دیگه دنبال کارای خلاف نمی رفت و سوم این که نزدیک خودم بود و نمی ذاشتم که شیطنت کنه ...  مبین به اعدام محکوم شد .. اعتراض کردیم و بالاخره یه کاری کردیم که حکمش بشه حبس ابد ..من و کامیار روزای خوبی رو با هم می گذرونیم . اون هنوز بهم وفادار مونده .. شاید به این خاطر که من در واقع هم بهش کار دادم و هم خونه و خودمو در اختیارش گذاشتم و چی می خواد از این بهتر و مفت و مجانی تر ... دیگه از این که کسی بدونه که اون دوست پسرمه باکی ندارم هر چند پیش خونواده شوهرم و خونواده خودم رعایت می کنم ولی حس می کنم مثل کبکی شدم که سرمو کردم زیر برف .. البته پیش دوستام خیلی راحت ترم و اونا دیگه می دونن که کامیار مال خودمه ...و یواش یواش دارم حس می کنم که حتی خیالم نیست که یه روزی شوهرم هم بفهمه که من دوست پسر گرفتم اونم با کسی رو هم ریختم که یه روزی شاگرد و کمک راننده اش بوده . ولی دستش درد نکنه و باید قدر شوهرمهربون و دلسوزو دونست .. پایان ... نویسنده ... ایرانی