ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 28

هنوز سارا به این فکر می کرد که آیا زوده که بخوان پیشرفتی در رابطه خودشون داشته باشن یا نه ؟ هنوز به این فکر می کرد که وقتی آخرین فاصله ها شکسته میشه وقتی ازمرزها و خط قر مز ها رد میشن اون باید چیکار کنه . برای اون سکس یک مسئله پیچیده و تازه نبود . ولی حس کرد که در این لحظات واسش یه رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده و اون می تونه واکنش خاصی نسبت به اون داشته باشه . احساسی که شاید در سالها زندگی مشترک با سامان به سراغش نیومده بود  نه اون شب اول ازدواج نه وقتی که از سامان  نهایت رضایتو داشت و همسرشو خیلی مهربون احساس می کرد . چرا باید این حسو داشته باشه ؟! چرا باید حس کنه که وارد دنیای جدیدی از نیاز های جنسی شده که برای حرکت در این دنیا به همون اندازه که بی تابی می کنه اضطراب داره ؟! هیجان داره دیوونه اش می کنه . چرا مدام با خودش در حال جنگه ؟!... چرا باید از خودش و از سعید خجالت بکشه ؟! تازه اینم در صورتی بود که  در اون لحظات به این حس که دو مرد دیگه ای هم در زندگی اون هستند اهمیتی نمی داد که مانع هماغوشی اون با سعید شن . سعید دستاشو دور کمر سارا حلقه زده بود ..دوست داشت دستاشو برسونه به  زیر پیراهن سارا .. دلش می خواست این کارو به سرعت انجام بده طوری که در این فاصله چرا و نبایدی رو از سارا نشنوه ... قد زیپ پشت پیراهن زن  کوتاه بود ..و پسر دوست داشت آغاز این رابطه داغشون ثبت شیرین ترین لحظات زندگیشو به همراه داشته باشه ..و سارا به ثبت این اندیشه و احساس رسیده بود . بوی عطر سارا سعیدو بی حس کرده بود . بی اختیار دستشو گذاشت روی زیپ پیراهن و و آروم آروم اونو پایین کشید .. لحظاتی که برای سعید خیلی سخت و شیرین می گذشت . سخت از این که هر لحظه این هراسو داشت که سارا بگه نه ... خوبه .. تا همین جا بسه ..بذار رابطه مون قشنگی هاشو حفظ کنه .. بذار پایه های خونه عشقمون فقط رو خشت عشق و عاطفه بنا شده باشه ....زیپو که شاید قدش بیشتر از یه وجب نبود پایین کشید ... قلبش به شدت می تپید همون حس سارا رو داشت ... زن با خودش زمزمه می کرد آخخخخخخخ سعید کاش این پیر هنو نمی پوشیدم می دونم چقدر خجالت می کشی می دونم می خوای به سرعت ازاین مرز رد شی تا هر دو مون به اون طرف سرزمین تابو ها و شکست اون عادت کنیم .. کاش می تونستم و شهامتشو داشتم که کمکت کنم . ولی ادامه بده باور کن این همون چیزیه که من می خوام .. مگه نمی بینی چقدر ساکتم ؟ مگه گرمای شرم و عشق و هوسو از وجودم حس نمی کنی ؟... من اونو از وجود تو حس می کنم .. صورت قشنگت داغ تر شده .. سعید یه دستشو از محل باز شده زیپ رسوند به کمر سارا . با کف دستش کمرشو نوازش می کرد .. تا یه مسیری رو می تونست به دستش حرکت بده ..  دستش بند سوتین سارا رو لمس کرد .. حالا سارا حس می کرد که از تماس صورتش با صورت سعید احساس حرارت بیشتری می کنه .. حس کرد که داره می سوزه .. تب عشق و هوس در حال سوزوندنش بود ... کاش سعید می تونست با دو تا دستاش نوازشش کنه .. بدن  برهنه شو لمس کنه .. برای لحظاتی بین لبهای اونا فاصله افتاد اما لبهای سعید رو گونه سارا نشسته بود و با بوسه های نرم و پی در پی خود مجالی برای فکر کردن به سارا نمی داد . زن فقط می خواست که به لحظه های بعد برسن .. پیراهن سارا تا زانوهاشو پوشش داده بود .. سعید حالا دیگه می دونست که می تونه بازم حرکت رو به جلو دیگه ای داشته باشه .. دوست داشت پیراهن سارا رو از تنش در بیاره . می خواست از اینی هم که هست پیش تر بره .. سختش بود که خودشو خم کنه و اون جوری دستشو بذاره زیر دامنه پیراهنش .. ولی می تونست به شیوه دیگه ای کارشو ادامه بده و اون وقت حرکت بعدیش می تونست به هر شکلی باشه .. نزدیک ترین راه رو انتخاب کرد . دستاشو گذاشت رو دو طرف قسمت بالای پیراهن سارا ..و آروم آروم با استفاده از قسمت باز پیراهن اونو از قسمت جلو تا حدودی به سمت پایین کشید . حالا شونه های سارا تا قسمت بالای سینه هاش کاملا برهنه شده بود .. سعید مسیر بوسه هاشو عوض کرد .. پشت گردن سارا رو غرق بوسه کرده بود و خیلی نرم به شونه اش رسید . سارا چشاشو بسته بود و دستشو فرو برده بود لای موهای سعید ... به این فکر می کرد که بالاخره  هر دوشون به مقصد می رسن ولی نمی دونست که فرق بین مقصد و مقصود و شباهتشون چی می تونه باشه ...سعید بازوان سارا رو گرفت حلقه پیراهنو ازش رد کرد .. حالا خیلی راحت می تونست لباسشو از همون بالا در بیاره .. ولی حس کرد که هنوزم زوده و می تونه دقایقی رو از دنیای عاشقانه اش در این توقفگاه لذت ببره . حالا پسر لباشو گذاشته بود روی حدفاصل بین سینه و شونه سارا ... و زن هچنان با موهای سر عشقش بازی می کرد . دوست داشت بهش بگه چقدر رویایی و عاشقونه عشقبازی می کنه ... نرم و با احساس .. طوری که هیجان و هوسو در تمام بدنش احساس می کرد .. حالا بیشتر از دقایقی قبل می تونست  با  مسئله  برهنگی و سکس کنار بیاد .. حالا خیلی راحت تر می تونست عشقو در کنار سکس و سکسو در کنار عشق احساس کنه .. سارا چشاشو بسته بود و به نزدیک ترین رویای واقعی زندگی خود فکر می کرد . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی