ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 63

بین دیدار اول و دوممون یه بحثی کردیم .. اون بی خود ازم دلخور می شد این که غیر مستقیم یا مستقیم اشاره ای به عشق و رابطه گرممون نداشته باشیم ..من که ازش اسمی نمی بردم .. اما اگه تمام احساس و بیان عاشقانه اش از ته دلش بوده باشه نباید این قدر حساسیت به خرج می داد ..من هم گاه اسیر حسادت می شدم نمی خواستم اون با بقیه در تاپیک های متفرقه سایت گرم بگیره . می دونستم چیزی نیست و این جا همه با هم صمیمی ان .. رو این حساب گاه با یه قلقلکهایی سعی داشتم نشون بدم که نازنین به من توجه داره از اون مدل توجهاتی که به هیشکی نداره ولی اون نباید این جوری از کوره در می رفت زیادی دایی جان ناپلئونی شده بود
نازنین : سهل انگار بودی نادر
نادر : انتظار گذشت داشتم ازت
بی حوصلگی تو رو هم دلیل بر عشق و نگرانی تو دونستم
نازنین : چون سابقه نداشته بود انقدر مدت طولانی بهت اس ندم
خواب دیگه 4 ساعت نمیشه که
نادر : و نشد دیگه ..
نازنین : خوب بود با خودت ی فکر میکردی از این دختره خبری نیست , بعد به دنبالش گو شیتو چک میکردی متوجه میشدی
این یعنی بی توجهی
نادر : بعد از تموم شدن جراحی یک ساعت و خوردی پسر بزرگم کنارم بود
گوشی رو چند بار چک کردم
ولی متوجه نشدم که نوشته برای پیام جدید پر است
چون می دیدم جدید آرم نمیده
فوری خارج می شدم
تازه من که ازت گله و انتظاری نداشتم
مگه شبا یهو می خوابی میگم چرا خوابیدی
نازنین : چه ارتباطی داره الان شب خوابیدن من؟
نادر تمومش کن
نادر : یعنی این که من می خواستم تو راحت باشی .. باشه تمومش می کنم
ولی می خوام بدونی نادر بدون تو داغونه
نادر نمی تونه سرد شدن تو رو ببینه
نازنین : بیخیالش, میرم کمک مامان
فعلا
نادر : باشه برو عزیزم
بهش بگو برام مهم نیست (به این فکر نمی کنم ) که مقصد ما .. آشیانه ما کجاست وقتی که با تو هستم .. وقتی که با تو هستم فقط به پرواز فکر می کنم ..پرواز با تو .. در کنار تو ..... ایرانی
نازنین : تو هر چی میشه تو اون لوتی وامونده ننویسی نمیشه؟
;نادر : کسی چه می دونه این چیه واسه کی نوشتم ؟
نازنین : نازیلا تو یاهو برام پیام داده بود که یکشنبه هفته گذشته بهت خوش گذشت با کلی علامت خنده و چشمک
حالا هی من به تو بگم تو کار خودتو بکن
صبر کن سرمو بشورم, کور شدم
نادر : نه بابا
من که چیزی نگفتم
اون داشت یه دستی می زد
من فقط در تاپیک دوست داری چه اتفاقی بیفته گفتم دوست دارم بر گردم به هفته پیش
دیگه آدم چه بسیار کار ها داره
نازنین : منکه اصلا جواب ندادم
نادر : خوب کاری کردی
نازنین : آها بسه دیگه
نادر چرا خودتو میزنی به اون راه؟
بپذیر
نادر : چه راهی عشقم ؟
چرا این روزا خوشت میاد دل عاشق منو یه جوریش کنی ؟ چرا نازنین ؟ به خدا من چیز بدی ننوشتم
نازنین : باشه ببخشید
نادر : برگردم درست به یک هفته پیش در چنین دقایقی
نازنین : یادمه قبلا ها برات مهم بود خسته ام و به حرفام توجه داشتی
حالا من یکم پررو شدم
واقعا قرار نیست من دخالتی تو کار تو تو لوتی داشته باشم
نادر : نه نازنین
تو برام عزیز تر از جونمی
هر چی بگی رو سرم جا داره
نازنین : اما اینو که میتونم بخوام در مورد من و اتفاقهایی که مربوط به منه درسایت چه مستقیم چه غیر مستقبم اشاره نکن و خرفی نزن
نادر : من اگه بگم یه لیوان آب خوردم
دو نفر بخوان بگن نصفشو قبلا نازنین خورد ؟
نازنین : ببین نادر همونطور که من دوسوت از پستهای دیگران میفهمم با کیه و چه خبره
نادر : بله می تونی بگی ؟
می تونی بخوای ؟
ولی اینش چه ار تباطی به ما داشت ؟
همیشه هم دقیق نمیشه فهمید
تو اگه متوجه میشی به خاطر اینه که دو طرف با هم هستند
نازنین : اونا هم همینطورن
نادر : من گفتم دوست دارم بر گردم یکشنبه قبل هفته قبل
نازنین : تو داری مصداق سرشونو تو برف فرو کردن میشی
نادر : خب این چه لزومی داره که من در اون روز با تو بوده باشم ؟
شاید یک اتفاق خوب دیگه برام افتاده
ما که نباید دستی دستی خودمونو لو بدیم
نازنین : ای خدااااا , هر کاری دوست داری بکنی بکن تادر
نادر : بازم چشم
بقیه تو هم زده میشن
تو دادشو سر من بکش ..نه ..من طاقتشو ندارم ناراحتت ببینم ناراحتت بکنم
نازنین : توهم چیه؟ عالمو آدم میدونن تو خودتو زدی کوچه علی چپ؟
عجبه هااا
نادر : کی می دونه ؟ فقط 4 نفر شک دارن
اونم فقط شک
هیچ مدرکی هم ندارن
اگرم دو تا پیام شل و ول دادم قبلا
اینو هم می ذارن به حساب الکی خوش بودن من
نازنین : نمیدونم چرا اومدی اینجا وقتی الان باید خواب باشی
کلا انگار همه چی دست به دست هم داده
نادر : ناراحتی که اومدم ؟
ناراحتی که اومدم ؟
دلم گرفته ؟
نازنین : اگه ناراحت بودم خودم اینجا نمیبودم
متظورم به بحث پیش اومدنه
نادر : نازنین ؟
نازنین : جانم؟
نادر : دوستم داری ؟
نازنین : دارم, بیشتر از اونیکه باورت بشه
نادر : وقتی دستامو دور کمرت حلقه کنم
تو هم همین کارو می کنی گه محکم محکم به هم بچسبیم و صدای نفسها و قلب همو بیشتر حس کنیم ؟
نازنین : نه من سرمو رو سینت میذارم
نادر : و منم با یه دستم سرت رو موهاتو نوازش می کنم و صورتتو و گوشاتو .. و پشت گردنتو
نازنین : بعد یواش یواش رو سینت داغیه اشکامو حس میکنی
نادر : بهت میگم وقتی که دوستت دارم دیوونتم .. وقتی که به خاطرت هر کاری می کنم چرا اشکمو در میاری ؟
اون هفته حالا سوار ماشین شده بودم از تهران پارس
نازنین : چون تو هم اشک منو درآوردی
نادر : خیلی دردم کرده قلبمو خراشیده وقتی گفتی نازنین یا خوبه خوب یا بده بده ..من اینو می دونم ..وقتی که بد بد میشی
باید یه بدی ببینی
من چه بدی در حقت کردم ؟
نازنین : خوبه که خوب میشناسیم نادر
نادر : جز این که پسره که پا شد یک ساعت و خوردی همرام بود و بعد ش ذخیره من پر شد
نازنین : نادر من اشتباه کردم
انقدر توضیحش نده
نادر : آره می شناسم .. ولی گاهی طوری سرد نشون میدی که یه چیزی به دلم چنگ میندازه
نازنین : اتفاقا اگه بگم بیشتر نگران پسرت بودم شاید باورت نشه
به هر حال تموم شد , نادر دیگه هیچی نگو, بذار فراموشش کنیم
نادر : تو هیچی رو اشتباه نکردی بهت حق میدم فقط اون حرف منو یه جوری کرده بود
نازنین : واقعیت رو گفتم بهت
نادر : من که فراموش کردم
نازنین : از اول هم بهت گفتم اخلاق درست حسابی ندارم
نادر : می دونم واقعیت رو گفتی
نازنین : تو حوصله هیچکس نبستم
نادر : اما من اونو به خودم نسبت دادم که حالا نازنین رفتارش نسبت به من بد بد شده
در حالی که حقم این نبود .. به خدا حقم این نبود
من همیشه  آغوش تو رو می خوام صدای گرم تو رو نفسهای تو رو می خوام
نازنین : آقا من غلط کردم
خوبه نادر؟
برو بگیر بخواب عشقم
نادر : نه این جوری به خودت داد می زنی
یعنی به من داد زدی
دلم می خواد بغلم کنی بیای بغلم
نازنین : الان حوصله ندارم نادر
بذار آروم بشم, خودم میام
نادر : من که نخواستم تو رو معطلت کنم
باشه ..بازم ممنونم که تا این جاشم بهم آرامش دادی و دلگرمی
مراقب خودت باش
خودت رو خسته نکن
من با آرامش و یاد تو می خوابم و چشای خیسم
که  با قیمونده غم دقایقی پیشه
دوستت دارم
نازنین : دوستت دارم
بوووس
نادر : بووووس ..منم می بوسمت
نازنین : چه مدلی؟؟
نادر : و همون که لبامو به حالت باز رو لبات می ذارم
گاه می بندمشون گاه باز
گاه آروم گاه تند
نازنین : هیییسسسسسس! بخواب عشقم بخواب
نادر : به دلم میگم صداشو برسونه به لبام
به لبام میگم صداشو برسونه به لبات
شاید تو دلت بسوزه و به لبات بگی که صدای قلبمو به قلبت برسونه
باشه می خوابم .. درست 12 ساعت دیگه باید بیام سمت تهرون
نازنین : دلم نمیسوزه, بی شک میخوام بشنوم صدای قلبت رو
دعا میکنم فردا هم تعطیل باشه نادر
اگه تعطیل باشه حتما میام
نادر : بیشتر از دو ساله که دوستت دارم صدای قلبمه و این 4 و 5 ماه خیلی شدید شدید شدید
زحمتت زیاد میشه
نازنین : 2 سال؟؟؟؟؟
نههههههه!
نادر : ممکنه کار اسباب کشی داشته باشی
نازنین : زحمت؟ آدم برا دیدن عشقش دنیا رو باید بده
نادر : منظورم 2 سالی که در رو یا هام بودی
نازنین : تو دعا کن تعطیل باشه
نادر: تو دنیای منی
فکر کنم فردا هم گرمه
نازنین : دوستت دارم عشقم
برو نفسم
خودتو اذیت نک
نکن
نادر : اگه تعطیل باشه که چهل پنجاه دقیقه رو میشه در رفت و همچنین لا به لاش
نازنین : دعا میکنم فقط نادر
نذر صلوات
نادر : خدا کنه
هر طوری هم بشه ..
من پا میشم یه روز دیگه حتی برای چند دقیقه دیدنت
چند ساعت تو ماشین می شینم
نازنین من و دیدنش ارزششو داره
اگه نتونم کاری بکنم
اگه نتونم ببوسمش
اگه نتونم لمسش کنم
نازنین : نادر نازنینت راضی نمیشه
نادر : اینو که می تونم نگاهمو به نگاهش بدوزم
همون نگاهی که از پیوند قلبها میگه
همون برام کافیه
دوستت دارم
نازنین : منم دوستت دارم
دیگه هیچی نمیگم تا بری بخوابی
نادر : باشه عشقم
فقط برام آرزوییه بغلت بزنم از روبرو
صورتمو بذارم رو صورتت
نازنین : کاملا دست یافتنی
دیرو زود داره سوخت و سوز نداره
نادر : بوی گلوتو صورتتو موهاتو لباتو ...حسش کنم
و گوشتو ببوسم
سست عشق تو میشم
نازنین : عااااشقتم
نادر : عاشقتم
بین من و تو قهر و جدایی معنایی نداره تا وقتی که عشق و دوست داشتن حکومت می کنه چیزای قلقلکی فقط قلقلکه
دوستت دارم
من میرم بخوابم ..تو هم به خواب یا کارت برس
نازنین : ناهار میخورم و شاید ی چرتی زدم
نادر : بخوابی خوبه
منم حالم بهتر از صبحه ولی تنم درد ذاره سسته باید قرص و پرتقال بخورم
نازنین : بخور عشقم, فردا هم اینجا باید دوندگی کنی
نادر : برم بخوابم می ترسم از ساعتش رد شه
نازنین : بدو عشقم
نادر : خدا پشت و پناهت ..خسته نباشی همسر عزیزم
من و تو باید آرام بخش هم باشیم
هر جا خسته شدیم به هم تکیه بدیم
و دو آدم خسته خستگی همو در کنیم
نه این که همو خسته کنیم
و می دونم درک می کنی چی میگم
نازنین فقط مال منه ..مال نادرشه .. مال هیشکی دیگه نیست
فعلا خدا نگه دار
نازنین : بسلامت عزیزم
نادر : سلامت باشی .. این دفعه دیگه رفتم .. دلشو ندارم ..
خدا نگه دار
این هم چند پیام من و نازنین در یکی دوروز قبل از یلدای 94 بود .. البته این قصدو نداشتم که  در دو شنبه سی ام دیماه 94 برم به دیدنش .. می شد وقت بهتری رو تعیین کرد .. ولی اون روز من باید همسرمو می بردم به بیمارستان شریعتی تاپزشکان متخصص بیماری او.. اونو ویزیت کرده و دستورات خاصشونو بدن .. در این فاصله که اون وارد اتاق انجمن پزشکان می شد من می تونستم یه دو ساعتی رو جیم شم  یعنی باید پشت در اتاق منتظر می موندم ..چه بهتر که از این فرصت برای دیدن نازنین استفاده می کردم . از اون جایی که دوشنبه سی ام آذرماه 94 به علت آلودگی هوا مدارس تهران تعطیل شده بودد نازنین هم دیگه نیازی نداشت که کسی رو بذاره جای خودش یاپسر خوانده شو ببره مدرسه و بیاره .. فقط  مثل دفعه قبل نمی تونستیم بریم خونه شون .. .. ادامه دارد ... نویسنده ...ایرانی


0 نظرات: