ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 86

ناصر تنهای تنها درآپارتمان خودش به اون چه که بر سرش اومده بود فکر می کرد . داشت به این فکر می کرد که آیا نلی ارزش اینو داشته که خودشو تا این حد براش  کوچیک کنه و آبروش پیش زنش بره ؟ از خودش خجالت می کشید . اون نلی رو دوست داشت . شایدم بار ها  بهش گفته باشه که عاشقشه . اما از روی عشق این حرفو نزده . شاید از روی دلسوزی و قدردانی و نوعی عادت به اون و هوسش بوده . می دونست که وقتی یک زن در این شرایط با مردی لج کنه به این سادگیها از خر شیطون پیاده نمیشه . ولی به این امید داشت که این شرایط مشمول مرور زمان شده و بتونه یه جورایی مشکل خودشو حل کنه . باید با این شرایط می ساخت و یه جوری باهاش کنار میومد .. دلش گرفته بود . حوصله هیچ کاری رو نداشت . اون قدر داغون و به هم ریخته بود که اگه  زیبا ترین زنان دنیا رو هم پیش اون می آوردند نمی تونست نسبت به اونا احساسی داشته باشه . خیلی سخت بود که مثل سابق بتونه رو اندیشه و احساس نوشین نفوذ کنه  . ولی چاره ای نبود باید صبر می کرد . اگه بقیه متوجه شن که اونا با هم قهرن ؟ و اگه دعوتی هایی پیش بیاد که  مثلا یکی از اونا حضور نداشته باشن چی میشه . چهره زیبا و مظلومانه همسرشو به یاد می آورد . تمام وجودشو غم فراگرفته بود . حس می کرد که همه چی خیلی زود ردیف میشه . از این دست مسائل برای  خیلی ها پیش اومده بود و آخرش زنا دیگه مجبور بودن که مردشونو ببخشن . ولی اون چقدر زود لو رفته بود . باورش نمی شد . حالا چرا این طور شده رو باید فراموش کرد . باید به این اندیشید که چه باید کرد و در اون سمت نوشین  احساس تنفر از یک سمتو با احساس لذت در سمتی دیگه در هم آمیخته بود ..
 -بغلم کن .. فشارم بگیر .. منو ببوس .. تنهام نذار ..
-دوستت دارم . دوستت دارم نوشین .
 - نمی دونم این لحظه های گناه واسم چقدر شیرین به نظر می رسن ..
 -باورم نمیشه نوشین . نمی دونم چرا حس می کردم که دیواری به نام دیوار رویا بین من و تو کشیده شده .. نه میشه ازش بالا رفت و نه میشه این دیوارو شکست .
-خیلی می ترسم نوشین
 -ازچی ؟
-از این  که از این خواب لطیف بیدارشی ؟ از این که حس کنی به اون چه که می خواستی رسیدی و منو از خودت دور کنی ؟
 -نمی دونم .. نمی دونم چی می خوام نادر .. فقط در این لحظه تو و گرمای تنتو می خوام . آرومم کن . آرومم کن . بهم بگو نشون بده که زندگی ادامه داره .
 -عزیزم تو داری زندگی می کنی ..
 -آره دلم می خواد یکی اینو بهم بگه .. بهم بگه که واسش عزیزم .. برام هر کاری می کنه .. وقتی گفت دوستم داره  وقتی گفت عاشقمه همین حرفا رو به یکی دیگه نمی زنه 
 -نوشین !عشق اونه که در قلب آدم کاشته شه . وقتی که اون عشق شکوفه بده و غنچه هاش رو لبای آدم بازشه تو رو به یه جایی می رسونه که دیگه دوست نداری از اون جا حرکت کنی .. اونجا رو بهشت خودت می دونی .
 -منو به بهشتم برسون .
 -تو الان غرق هوسی . وقتی که به بهشت عشق رسیدی اون لحظه هست که دوست نداری از جات تکون بخوری .
 نوشین حس کرد که خیلی راحت تر از شب قبل داره به بدن بر هنه نادر عادت می کنه . و نمی تونه ازش دل بکنه .  احساس کرد که که این بار به جای اشک از چشم لبخند از لباش جاری میشه .. اون دیگه عصیان کرده بود .
-نادر خیلی خوشم میاد وقتی  با زمزمه های عاشقونه ات گونه هامو , نرمه گوشمو می بوسی .
 -از کدومش بیشتر خوشت میاد ؟ از بوسه ها یا زمزمه ها ؟
 -از هر دو تاش . هیشکدومش  به تنهایی لطفی نداره .
 -این حرفات آرومم می کنه . کاش فقط احساسات اوج گرفته به وقت عشقبازی نباشه نوشین .
 -نمی دونم نمی دونم . هیچی نمی دونم .
-چرا عزیزم . زندگی برای تو تازه شروع شده .
-شاید باور نکنی ولی  دراین سا عات گاهی حس می کنم به یک فراموشی رسیدم .. اسمم از یادم میره . نمی دونم واسه چی اینجا هستم . واقعا بر سر من بر سر عشق چی اومده ؟ !
-عشق جاویدانه .. خدا یعنی عشق .. و اون عشقک هایی رو که آفریده تا دلهای ما رو به هم نزدیک کنه ,  اونا هم یعنی عشق .   گناه عشق این بوده که من و تو رو از هم دور داشته بود .. فکر نکن این تویی که داری گناه می کنی و باید توبه کنی . این عشق گناهکاره که باید توبه کنه و از ما عذر بخواد . اون حالا من و تو رو به هم رسونده . دوستت دارم نوشین . تا اونجایی که نفسی هست و جونی .. تا اون جایی که بتونم فریاد بزنم . تا اونجایی که بتونم حتی جونمو واست بدم .
 -نادر نمی دونم چرا دوست دارم این حرفای شیرین از ته دل باشه.
 -چرا فکر می کنی منم ممکنه اهل دروغ باشم ؟
 -آخه خود خواهی آدما .. تنوع طلبی اونا .. اصلا معلوم نیست هدفشون از زندگی چیه 
 -کاش آدما راهشونو گم نمی کردند .
 نوشین در اوج لذت بردن از سکس با نادر بود , اما با همه اینها نمی دونست که باید به چی فکر کنه و با آینده چه جوری کنار بیاد .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی