ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 19

فروزان : بامن قهری فرهوش ؟ دیگه جواب منو نمیدی ؟ مگه من چیکار کردم . چرا باید مردا این قدر چش چرون باشن . مثل خودتو ..
می خواست آرومم کنه . خوشم میومد که نازمو می کشید . چشای ناز و خوشگلش وقتی که به یه حالت  التماس در میومد خیلی خوشگل تر و ناز تر می شد . احساس می کردم که اگه الان در منزل می بودیم اون به من راه می داد . ولی راستش من حاضر بودم اون تا مدتها بر من سخت بگیره ولی  ظاهرشو حفظ کنه ودرست بگرده . ماشینو یه گوشه نگه داشت . هنوز از مسیر دریا دور نشده و می شد گفت که در جاده ساحلی هستیم طوری که دریا در سمت چپ ما قرار داشته  قصد رفتن به طرف داخل شهرو داشتیم .
فروزان : فرهوش اگه می خوای باهام این جور رفتار کنی بهم بگو دیگه باهات حرفی نزنم و کاری نداشته باشم فقط در حد یه شریک باشیم
-مگه حالا غیر از اینه
 فروزان : آخ دیدی بالاخره به حرفت آوردم ؟ می تونی اخماتو وا کنی ؟
دستشو گذاشت رو صورتم . 
فروزان : بیا زود تر بریم خونه خودم برات تمیزش کنم
-تا حالا واسه زنی کتک نخورده بودم
 فروزان : حتما زنا واست کتک می خوردن .
 -چرا آخه ؟
فروزان : چی چرا. چرا پسرا مردا باید این قدر هیز باشن ؟
-فروزان تو طوری پوشیدی که انگار چیزی پات نیست . تو که این جوری نبودی .
فروزان : وقتی مرد آدم این جوری بشه .. معلومه دیگه زن چه جوری در میاد .. به نظر تو اگه با تو باشم بهتره ؟
 -آره .. حداقل با یه نفری . یه نفرو تحریک می کنی ولی اون جوری یک شهر رو به دنبال خودت می کشونی 
فروزان : عالیه . این جوری سپهر هم می تونه  متوجه شه که ما هم بیکار ننشستیم . به نظرت عکس العمل اون چی بود ..
-فروزان نمی تونی ادای زنایی رو در بیاری که می خوان تلافی کنن . همون بهتر که دیگه باهات حرف نزنم .
 فروزان : فرهوش خیلی خجالت داره که تو یکی این حرفو می زنی . اگه مسئله من ادا در آوردن بود پس چرا با تو بودم . چرا ؟
-هیچی خواستی منو دست بندازی و ببینی که طعم خیانت چه طوره . خودت رو خالی کنی . سبک شی . دیگه حداقل یه جوری با شوهرت بی حساب شی رنج و عذاب کمتری بکشی . منو برسون خونه فروزان و تو خودت هر جا دوست داری برو دیگه بی خیالت شدم .من اون زن محجوبو دوست داشتم که در نگاهش یه دنیا سادگی و محبت و منطق بود . می تونست دوستو از غیر دوست بشناسه . نه مثل حالا که نمی دونم داره چیکار می کنه . نه این که وقتی مردا دارن از کنارش رد میشن بخوان که در آغوشش بکشن . دوست داری همچین زنی باشی .؟احساس می کنم که عاشق تو شدن گناهه ؟ نه این که یک زن شوهر داری بلکه می خوای چند تا شوهر داشته باشی ...
به صورت زخمی من رحم نکرد .. سیلی اون بیش از اونی که صورتمو بسوزونه دلمو می سوزوند . به زحمت لبخند می زدم تا متوجه ناراحتی ام نشه ..
-دست شما درد نکنه ..
از ماشین پیاده شدم و از بیراهه و میان بر به سمت منزل رفتم .. باید فراموشش می کردم . هر چند خیلی سخت بود  . حالا دیگه بیشتر نگران این بودم که نکنه بخواد با مردان دیگه ای باشه . ولی اون با این سیلی حالیم کرد که این طور نیست . نمی تونستم اونو ببینم . ولی ماشینش پارک بود .. تازه دردم شروع شده بود . تمام تنم کوفته بود ... ده دوازده دقیقه ای پیاده رفتم تا رسیدم به خونه. اصلا نفهمیدم کی خوابم برد .. سپهر وقتی منو با اون شکل و شمایل دید تعجب کرد ولی واسش یه خالی بندی هایی کردم که باورش شد ..
 - پسر خیلی رنگ پریده ای . نبینم این جور افسرده باشی ..
سپهر: تو و فروزان خوش باشین  من مهم نیستم .  
این حرفش منو به فکر فرو برد .
تو و فروزان خوش باشین .. یعنی چه .. اون از رابطه من و اون چی می دونه . نکنه اسفندیار رفته همه چی رو به اون گفته . نه نمی تونسته تا این حد حماقت کرده باشه . تازه خودشم میره زیر سوال . , اما خیلی ناراحت نبود . کمی لاغر شده بود .. تو و فروزان خوش باشین . اون چی می دونه .. نه امکان نداره . من و فروزان در حضور اون با بودن اون کار غیر مقعولی نکردیم . یعنی اون چه جوری شک کرده .. نه ... بی خیالش ..
سپهر: فرهوش نبینم با کسی دعوا بیفتی . ..
  نگران این شدم که خالی بندی هایی رو که کردم نکنه فروزان یه حرف دیگه ای بزنه . نمی خواستم بااون زن  حرفی بزنم . سپهر سوار ماشین شد و گفت من یه کاری دارم میرم بابل بر می گردم . یعنی بیست کیلومتر اون طرف تر ... بلافاصله بعد از رفتن اون فروزان اومد . به محض دیدنش بهش پشت کرده  به سمت واحد خودم که همون طبقه اول بود رفتم ..
فروزان : وایسا فرهوش .. فکر کردی حرفام باهات تموم شده ؟ نیشتو زدی و رفتی ؟ ..
 ظاهرا از این که بهم سیلی زده بود ناراحت بود و می خواست  با این جور حرف زدنهاش از بار گناهش کم کنه . 
-هنوز جای نیش تو صورتمو می سوزونه ..
فروزان : ولی نیش تو قلبمو  سوزونده .. خیلی بدی فرهوش .. یعنی من یک زن هرزه ام و تو با یک زن هرزه بودی ؟ چرا درکم نمی کنی . تو منو این جور شناختی ؟ اون وقت ادعا می کنی عاشقمی ؟
 -دیگه نیستم فروزان ..
فروزان : اونی که عاشق باشه به این سادگی دست از عشقش برنمی داره .. دلشو نمی شکنه . حرفای بد بهش نمی زنه .. بیا منو بزن .. تو بذار زیر گوشم .. ولی اگه فکر می کنی من یک بد کاره ام خدا ازت نگذره .. تو هم یک بد کاره ای که  به دوستت خیانت کردی با زنی بودی که تعلقی بهت نداشته ..
 یه لحظه نگاش کردم ..
-آره اینو راست گفتی تو تعلقی بهم نداری .. فراموش نکن من بهت تجاوز نکردم . التماست نکردم . حتی وقتی که بهم گفتی می تونی پیشم بخوابی فکر کردم که تنهایی و می تونم توی خونه ات بخوابم تا از تنهایی نترسی .. برو شوهرت رو ردیفش کن و منم سعی می کنم اشتباهمو تکرار نکنم . با اون وضع میری خیابون .. می خوای از کی انتقام بگیری ؟ می خوای چی رو ثابت کنی ؟ این بهت چه آرامشی میده ..
فروزان : فرهوش تو دروغ میگی که دیگه دوستم نداری ..
 -برات چه اهمیتی داره .. فقط اگه سپهر ازت موضوع کتک خوردن من پرسید بهش میگی در اون صحنه حضور نداشتی ... حالا برو .. دیگه کاری به کارت ندارم .. ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی