ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 203

جاوید رو کرد به من و گفت می بینم که دختر عموی گرامی تو یک بار ار گاسم شده . چه سریع رفت توی کما . ظاهرا اون خیلی تشنه اش بوده ..
 -چیه جاوید کارت رو بکن . نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار ؟ تا منو خوب ردیفم نکردی حق نداری بری سراغ زری . این جا فر مانده منم . من اگه نبودم این چهار تا دور هم جمع نبودیم . باید به من تشویقی بدین .
   -تشویقی تو اینه که من و فرزان بکنیمت . با هم . البته اگه زری خانوم رضایت بدن  -مگه شما دو تایی می خواین با هم زری رو بکنین از من رضایت می گیرین ؟
اینو که گفتم زری یه لحظه چشاشو باز کرد و با تعجب نگام کرد . اون هنوز یک کیر رو هضمش نکرده بود ..
 -آخخخخخخخ جاوید خیلی حرف می زنی پسر زیادی حرف می زنی من به تو چی بگم . خسته ام کردی منو کشتی .. وووووووییییی نههههههه  طوفانی شدی پسر .. این دیگه چه جورشه ؟! واااااایییییی سوختم سوختم ...سوختم .. نههههههه .. جاوید شوخی کردم عالی بود . کارت عالی بود . حرف نداشت ..
ولی اون ول کنم نبود . یا  استیل کون من اونو به هیجان آورده بود یا این که می خواست بره سراغ زری .. فکر کنم هر دو تاش . ولی سرعتشو خیلی زیاد تر کرده بود .  صدای بر خورد بدنهای من و جاوید فضا رو پر کرده بود طوری که زری یه تکونی به خودش داد و این طرف و اون طرف کرد که با  همون حالت حشری خودم گفتم 
-چیه دختر عمو توهم هوس کردی استیل سگی به خودت بگیری ؟ هر حالتی کیف و لطف خودشو داره . زود باش ..  که هم جاوید و هم فرزان هر دو تاشون عجله  دارن . یه جورایی حدس می زدم که فرزان هم هوس منوکرده آخه به مصداق این که مرغ همسایه غازه آدم اونی رو که تو دست خودش داره زیاد بهش توجه نمی کنه و می خواد بپره اونی رو که توی دست یکی دیگه هست بقاپه و بگیره .  این از خصلت آدماست دیگه .. حالا من نمی دونم به چه سر نوشتی دچار شده بودم .  من که به جای مرغ , خروس آواره , آواره ام کرده بود  که امید وارم روزش روز نشه ... فرزان دستشو گذاشت زیر کمر زری و یه دور اونو بر گردوند . این بار دست گذاشت زیر شکمش و اونو آورد بالا . زری شده بود یویوی فرزان وپسر به هر طرف که می خواست اونو می گردوند اما حالا دختر عمو جان ظاهرا باز هم حسادت کرده داگی استیل منو دیده بود و اونم دوست داشت همچین حالتی به خودش بگیره .. ولی اون حسادتی رو که به من می کرد به خاطر داشتن فرزاد آخه کار خودشو کرد و واقعا من و زندگی من چش خوردیم .. می دونستم روز و روز گار رو این جور گذروندن  فقط چند صباحی می تونه لذت آفرین باشه . هر چیزی در زندگی اگه همراه با افراط باشه پس از مدتی اون لذت اولیه شو از  دست میده .می تونستم شور و حال زری رو حس کنم . شاید اون عاشق هیشکدوم از این پسرایی که این جا بودن نبود ولی از سکس با فرزان همون هیجانی بهش دست داده بود که به من از اولین خیانتم به فرزاد دست داده بود . حالا سر من و زری کنار هم قرار داشت .  کف دستامون رو زمین بود . اگه سرمونو می ذاشتیم زمین شاید کمتر خسته می شدیم . البته خستگی بیشتر رو شونه های مردایی بود که در حال گاییدنمون بودن . سرمو رو به سمت زری گرفته و
- گفتم آهاااااا آها عروس خانوم لب بده بیاد . ..
 زری لبشو گاز گرفت .. مثلا می خواست بگه که بده .. منم واقعا دیدم که بازم کس خلیش داره گل می کنه
-کس خل نشو لب بده بیاد .
دید که من دست بر دار نیستم و بیشتر دارم گیرمیدم لبشو آورد به سمت لبام . کیر جاوید که می خورد به لبه های کسم و با فشار می رفت تا به انتهاطوری سر حالم می کرد که با هوس لبای زری رو میکش می زدم . جاوید دیگه خیلی گازشو زیاد کرده بود هم گاز کیرشو هم گاز دهنشو که با دندوناش آروم آروم شونه هامو میکش می زد .. لبامو از رو لبای زری بر داشته تا بهش بگم تند تر تند تر .. رسیده به سر مرز
 -آههههههه داره می ریزه .. وووووویییییی چقدر داغه ..
 جاوید هم که حال منو می دونست فهمید که بهترین وقته برای انزال . محکم کمرمو نگه داشت و چند بار در حالتی که فقط وسط بدن خودشو به سمت عقب و جلو حرکت بده کیرشو با تمام حرارتش به سرعت فرو می کرد توی کسم و می کشید بیرون می دونستم چقدر آب داره .. 
-تشنمه .. تشنمه ...
زری هم چند بار جیغ کشید و آروم شد ..
-زری تو تشنه ات نیست ؟ کست آب نمی خواد ...
 جاوید همچنان داشت توی کسم خالی می کرد ... حس یه تشنه ای رو داشتم که داره آب می خوره .. جاوید منو به آخرش رسونده بود ...
 -زری دوست نداری فرزان توی کست خالی کنه ؟
سرمو بر گردوندم دیدم واااااایییییی دریایی آب از کس زری به سمت عقب پس ریزی کرده
-فرزان تو کی این همه توی کس دختر عموم خالی کردی ؟ جون داری بیای سراغ من -اگه جاوید می تونه بیاد سراغ این من چرا نتونم بیام سراغ تو.
من وزری  دو تایی مون بی حال شده بودیم . دیگه طاقباز دراز کشیدیم تا کمی استراحت کرده  در خلسه بعد از سکس حالی کرده باشیم . ولی انگاری این پسرا امون نداشتن . این چه کیری بود که زودی اومده بود جلو .. شق کرده بود . فکر کنم تنوع طلبی مردا باعث شده بود که کیرشون شق شه . احتمالا اگه می خواستن همون زنو بکنن به این راحتی کیرشون سفت نمی شد  .  با این که چشام بسته بود ولی می دونستم که این تن و هیکل فرزان جونه  که رو من سواره ... زری هم هنوز خمار بود و چشاشو باز نکرده بود ..
 -زری اینی که الان روت قرار داره جاویده .. ما الان جا به جا شدیم . به این میگن سکس ضربدری .. ولی از نوع غیر فامیلی .
 زری چشاشو بازکرد ..
 -زری جون خوب داری کیف می کنی ها .. دیدی تو باعث شدی که کس ما امروز آلوده به گناه کیر بشه ! ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی