ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 54

فیروزه می خواست به عرفان بگه که اگه تو دوست داری من فقط مال تو باشم چه طور رفتی و با سحر خلوت کردی ولی دیگه نتونست این حرفو بزنه و چیزی نگفت .. حالا عرفان خیلی راحت و تیز و با نیرویی عجیب کیرشو می زد به انتهای کس فیروزه ودر برگشت خیلی آروم و با فشار اونو بیرون می کشید . فیروزه آروم آروم چشاشو باز و بسته می کرد . به عرفان نگاه می کرد و می خواست باورش کنه . باور کنه که اون یک مرد شده .. و هر وقت که نیاز داشته باشه اون در کنارش هست . می تونه نیاز های جنسی اونو تامین کنه و نیاز های عاطفی اونو . تا زمانی که به خونه همسایه نرفته و در اون شرایط قرار نگرفته بود حتی فکر سکس با پسرش رو نداشت ولی حالا با شکسته شدن تابو این هیجان در او رشد کرده بود که می تونه در خونه همسایه هم غرق لذت شه . می تونه از لحظه هاش استفاده کنه . در واقع این شوهر سحر بود که به اون نشون داد که  باید از زندگی ولحظه ها لذت برد . فیروزه پاهاشو گذاشت زمین و خودشو کاملا طاقباز کرد . دوست داشت عرفان حالتای دیگه ای رو هم روش پیاده کنه . دوست داشت که پسرش با تسلط بر اون کاملا در اختیارش بگیره . آره عرفان یک مرد شده بود و حالا هر دو از وجودهم لذت می بردن . هر دو از هم حساب می بردن . می دونست که عرفان مث یه مرد غیرتی نمی ذاره که اون با مرد دیگه ای باشه .. و در عوض عرفان هم پیش  اون مراعات می کنه .. و مثل یه پسر حرف شنو در مواردی که باید اطاعت کنه همچنان تابع اونه . ولی شرایط و لحظه های سکس فرق می کنه . لحظه هایی که اراده رو از آدم سلب می کنه و طرف جز به هوسش به چیز دیگه ای فکر نمی کنه . عرفان رو مادرش خم شد . و لباشو گذاشت رو لباش .. فیروزه دهنشو باز کرد .. حالا عرفان زبونشو در آورد و اونو آروم وارد دهن مادرش کرد.. فیروزه هم زبونشو به زبون عرفان می مالوند ..  این حرکت لذت اونا رو زیاد تر می کرد .. یه لذتی همراه با احساس آرامشی  که مادر و پسر رو به اوج رسونده بود . فیروزه دیگه نمی تونست جلو ناله هاشو بگیره .. همراه با عشقبازی زبون به زبون آروم آروم ناله می کرد .. عرفان لباشو از لبای مادر دور کرد تا صدای هوس اونو بیشتر وبهتر بشنوه .. حالا پسر لباشو گذاشت رو سینه های مادر و نوکشو میک می زد . سینه های فیروزه رو خیلی تازه تر و آبدار تر از سینه های خیلی از زنای خونه خوش خیال می دید .شاید برای این بود که مدتها بود که دست نخورده . فیروزه حتی اینو حس می کرد که عرفان سینه هاشو با لذت و لذت بخشی بیشتری میک می زنه و خیلی بهتر از پدرش با هاش حال می کنه . شاید به خاطر تازه نفس بودن عرفان بوده و یا این که خود اون چون به میانسالی رسیده   هیجان رو به شکل دیگه ای حس می کنه .. صورت فیروزه داغ شده گرگرفته بود .. تمام بدنش در تب هوس می سوخت . هوس کرده بود که یک بار دیگه کیر عرفانو ببینه . نمی دونست چه جوری این موضوع رو پیش بکشه .. فقط نگاهشو به صورت عرفان دوخته منتظر بود که پسر متوجهش شه . با  این که در اون لحظات حتی برای چند ثانیه تحمل دوری از کیر براش دشوار بود ولی از اون جایی که هوس کرده بود اونو ببینه و بیشتر بهش حال بده خودشو کمی کنار کشید
-مامان دردت گرفت ؟
 -نه
-پس چیه  
-درش بیار .. درش بیار ..
عرفان ترسید از این که مادرش با این همه هوس دچار عذاب وجدان شده باشه .. از این که چرا خودشو تسلیم پسرش کرده .. ولی حالا که کار از کار گذشته بود . عرفان کیرشو در آورد . فیروزه یه نگاهی به اون کیر انداخت . دهنش از تعجب وا مونده بود .. مثل دفعه قبلی که اونو دیده بود . چقدر از این که دستشو بذاره دور کیر و اونو به طرف خودش حرکت بده خوشش میومد . از این بازیها و حرکاتو با پدر عرفان خیلی انجام می داد ولی حالا دوست داشت این کارو با پسرش بکنه .. سرشو آورد بالا .. عرفان ترسیده بود .  چون به نظرش اومد که فیروزه نگاههای غریبی داره .. یک آن فیروزه کیر رو به سمت دهنش برد و و شروع کرد به ساک زدن .. ناله های تو دهنی و چشای خمارش عرفانو از حال برده بود . با این حال پسر نمی خواست که پیش مادرش کم بیاره اونم کیرشو محکم  توی دهن فیروزه حرکت می داد . 
-وااااااااووووووو ما ماااااااااان . بذار بکشمش بیرون الان می خواد بیاد .. می خواد بیاد ..
  فیروزه خودشو کمی بالا کشید . دستاشو گذاشت دور کمر عرفان که اگه بخواد بره به سمت عقب نتونه ..
-وااااااییییی داره میاد داره می ریزه .. مامان ول کن الان میره توی دهنت ..
ولی منی عرفان دیگه حرکتشو شروع کرده بود و فیروزه هم به محض اولین جهش آب کیر عرفان با لذت و حرارت خاصی طوری کیر عرفانو میکش می زد که پسر چاره ای نداشت جز این که با تمام وجودش آبشو خالی کنه توی دهن فیروزه .. آب طوری تو دهن فیروزه جمع شده بود که یه مقداری از گوشه های لبش بیرون زده بود  دستای فیروزه شل شده عرفان خودشو کشید عقب با همون کیر آبای گوشه لب  مادرشو فرستاد توی دهنش تا همه رو بخوره .. بعد از لحظاتی زن با کیر پسرش بازی کرد و تقریبا شقش کرد لاپاشو باز کرد و این بار با دستای خودش کیر عرفانو به سمت کسش هدایت کرد .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالیتر از این نمیشد دمت گرم خیلی با حال بود بقیه داستانها هم عالی بودن مرسی