ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 204

فرزان سرشو گذاشته بود لای پای من و جاوید هم داشت با زری ور می رفت .. ما کننده کار نبودیم که  مثلا خیلی خسته شیم . فوقش اگه  کونمون درد می گرفت  یه سوزشی در ناحیه واژن احساس می کردیم . ولی این مردا معلوم نبود چه قدرتی دارن . این جاوید و فرزان هم که دیگه تا کس مفت به گبرشون میفتاد  بهش امون نمی دادن . با این که کسمو تمیز کرده بودم ولی حس می کردم که باید بوی آب کیر جاویدو بده .. این فرزان چه جوری داشت اونو لیسش می زد معلوم نبود .  همین کارو جاوید داشت روی کس زری انجام می داد .. صورتمو به صورت زری چسبونده و درددل دوباره ای رو با اون شروع کردم . این بار دیگه زیاد سخت نمی گرفتم که آروم صحبت کنم تا اون دو تا پسر صدامو نشنون . برای من موردی نداشت . نمی خواستم زری خجالت بکشه ..
-دختر عمو چطوره .. زندگی مجردی کیف داره ؟ حالا دیگه می تونی تا حدودی کیوان رو درک کنی ..
-حرفشم نزن . من و اون دیگه هیچوقت زیر یک سقف نخواهیم بود .
-اینو جدی میگی ؟ یعنی هیچ امیدی به بر گشنن نیست ؟
 -آخخخخخخ چی داری میگی .. اصلا مثل این که همین حالا حال کردنم شروع شده .. این پسره چه با حال داره کس لیسی می کنه . حرف نداره کارش ..
زبونمو در آورده اونو گذاشتم رو لبای زری  .. اونم زبونشو در آورد و یه عشقبازی زبون به زبونو شروع کردیم .. فرزان و جاوید هم که سرشونو بالا گرفته و ما رو دیدن هیجان زده شدند.
 فرزان : خانوما هم خوب  با خودشون حال می کنن . می ترسم دیگه ما رو دعوت نکنین ..
 -حسود! این به خاطر اینه که شما دارین به ما حال میدین ما به هیجان اومدیم . فکر کردی ما همجنس باز هستیم ؟
 جاوید : اتفاقا من فیلمهای لز خانوما رو خیلی دوست دارم . وقتی اونا با هم حال می کنن انگاری منم دارم حال می کنم .
 -یعنی میگی من و زری هم داریم با هم از این کارا می کنیم ؟
جاوید : خیلی حال میده ..
 -می شنوی زری پسرا چی میگن ؟ چه جوری با هامونم حال می کنن و دوست دارن حال کنن ؟
  زری فقط لبخند می زد . اون شرم و حیاش رفته بود .ولی هنوز عادت نکرده بود چه جوری سکوت رو بشکنه .. انگشتاشو گذاشتم توی دهنم و دونه دونه اونا رو لیسش می زدم . خوشم میومد وقتی که فرزان با میک زدن کسم سر حالم می کنه منم با میک زدن یه چیز دیگه ای بتونم اون صحنه قرار گرفتن لباشو روی کسم حس کنم . اگه یه کیر دیگه ای توی دهنم بود که بیشتر حال می کردم .. ووووووویییییی کاش جاوید کیرشو الان می ذاشت توی دهنم . ولی نه بهتر بود که اول زری رو دونفریشون آب بندی می کردند تا  دیگه اون هوس بر گشتن به خونه شونو نکنه . این جوری منم از تنهایی در میام . دو تایی می تونیم بیشتر حال کنیم .. یه نگاهی به زری کرده دیدم چشاشو بسته و رفته به عالم خواب . با اشاره فرزانو حالیش کردم که زود تر منو  سر حال و ار گاسمم کنه که اونو بفرستم  کمک جاوید دو تایی شون یه حالی به این زری بدن . طوری که این زن اگه چاره داشته باشه همراه پسرا راه بیفته بره به کلاسای درسشون و همراه اونا بر گرده خونه . فرزان تازه موتورش داغ شده بود .. جاوید هم واسه این که زود تر زری رو ار گاسمش کنه دست به کیر و کیر به کار شد . دیگه متوجه نشدم زری سر حال شده و بازم ارضا شده یا نه چون فرزان همچین بر سرم آورد که فقط داشتم فریاد می کشیدم و به زور جلوخودمو داشتم که به بدن زری چنگ نندازم .. ولی حسابی پشت فرزانو زخمی کردم . دوست داشتم هم دستام دور کمر فرزان قفل باشه و هم این که اون با سرعت زیاد منویکنه ولی انجام هر دو کار با هم خیلی سخت بود .  یه دستمو از دور کمر فرزان باز کرده انگشتامو گرفتم به سمت دهن اون . دلم می خواست اون دونه به دونه انگشتامو بلیسه و این جوری به من حال بده . همین کارو هم کرد .. چه با هوس می خوردشون .. فکر می کردم تمام انگشتام یکی یه دونه کوس شدن .. خیلی خوشم اومده بود ... احساس سبکی می کردم .. ارضا شده بودم و با اشاره انگشت , فرزانو فرستادم سمت زری و خودمم چشامو گذاشتم رو هم ..  خواستم دیگه کمی به خودم توجه داشتم باشم و هر وقت چشام باز شد ببینم که اونا دارن با زری چیکار می کنن . ولی با این حال دلم بود اون جا .. یه یک دقیقه ای رو در عالم چرت گذروندم و چشامو به شکل نیم باز در آوردم که یه وقتی زری منو  بیدار نبینه و دست به دامن من نشه   که از پسرا بخوام که اونو دو نفری نگان .. فرزان رفته بود با لا سر زری و کیرشو به لبای اون می مالید .. دختر عموم سختش بود . ظاهرا هنوز نمی تونست خوب تمرکز کنه که در آن واحد چه طوری می تونه متعلق به دو نفر باشه . ولی بالاخره دهنش باز شد . فرزان  به حرکتی به کیرش داد .. طوری که لپای زری حسابی ورم کرده بود . جاوید هم که همچنان کیرش در حال مانور دادن توی کس زری بود .. . یه لحظه دیدم که فرزان یه اشاره ای به جاوید زد و اونم در جا کیرشو از توی کس زری کشید بیرون وفرزان هم کیرشو از توی دهن دختر عمو جونم در آورد و زری مات مونده بود که می خوان چیکار کنن .. فرزان سریع رفت از رو میز توالت قوطی کرم رو آورد و سه سوته کون زری رو کرم مالی کرده سوراخشو آماده کرد .. زری : نه می ترسم .. درد داره ..
 جاوید:  می خوایم دو تایی فرو کنیم توی کس و کونت ..
 -نه .. سختمه .. خجالت می کشم .. این حرف زری باعث خندیدنم شد ..
 زری : فرزانه : بیداری ؟ نذار این کارو با هام بکنن ..
-جاوید بغلش کن رو هوا .. بکن توی کسش .. فرزان هم می کنه توی کونش هر چند دقیقه در میون جای کیرتون رو عوض کنین ..
زری : فرزانه این جوری هوای منو داری ؟
 -دو تا کیرو با هم داشته باش حالشو ببر . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی