ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 21

فروزان : فرهوش من می ترسم . می ترسم  از این که اون داره کارای خطرناکی می کنه . وقت و بی وقت یه تلفنهایی داره که صداشو میاره پایین تا من نشنوم . داره یه چیزی رو ازم مخفی می کنه .
 خندیدم و گفتم خب همه آدما یه چیزی رو واسه مخفی کردن از هم دارن .  مثلا من و تو هنوز بهش نگفتیم که همدیگه رو دوست داریم . یه نگاه معنی داری بهم انداخت و چیزی نگفت .
-حالا دوست داری چیکار کنیم . چه کاری از من بر میاد .
 بدنم درد می کرد ولی دوست داشتم بازم ازم دعوت کنه که برم پیشش ولی این بار سعی می کردم که به اون دست نزنم یعنی به نیت هماغوشی با اون نرم . بهش نشون بدم که اونو واسه خودش دوست دارم تا دیگه به من نگه که منو به خاطر هوس می خوای . سعی کردم خودمو بی خیال نشون بدم . چرا اون باید بازم به سپهر اهمیت بده . چرا نباید فقط به من فکر کنه ؟ این دوست داشتن ریشه اش چی می تونه باشه ؟ برگشتن غرور ؟ به دست آوردن اعتماد به نفس دوباره این که می تونم یکی رو عاشق خودم بکنم ؟ نمی دونم . نمی دونم من چی می خوام . از زندگی چی می خوام .. چرا این جوری شدم ؟! چرا ذهنم آشفته هست ؟ تمام وجودم فروزانو فریاد می زد . مثل شعله آتیش بودم . سوزش صورت من در اثر ضربه هایی نبود که خورده بودم . در اثر تمنای وجودم بود . می خواستم بغلش کنم بهش بگم که دوستش دارم . براش می میرم . زندگی بدون اون واسم امکان نداره .. ولی هنوز نمی دونستم واسه چی دوستش دارم .  چرا باید دوستش داشته باشم . منی که تا حالا عاشق نبودم .. این چرا ها داشت دیوونه ام می کرد . من چه شناختی از اون دارم .
 فروزان : من تنهام فرهوش ..
 وقتی این حرفو زد من حس کردم که اون در کل داره این حرفو می زنه .. این سپهر داره یه کارایی می کنه که اون احساس تنهایی می کنه . احساس  تنهایی می کنه چون به اون چه از زندگی می خواسته نرسیده .
 -من در کنارت هستم . مشکلی داشتی می تونی با من در میون بذاری . می تونی رو من حساب کنی ...
 بازم یه جوری نگام کرد که تا اعماق قلبمو به آتیش کشید . شاید اگه چشمان آبی زیبایی هم نمی داشت همین نفوذو در من می کرد . پس این معناش می تونه عشق باشه ؟ می تونه یه حس غریبی باشه که این روزا من با همون حس زنده ام ؟ نفس می کشم و به آینده امید وارم ؟ وقتی بهم گفت که تنهاست و من برم پیشش به خودم گفتم که این بار دیگه سعی می کنم به اون دست نزنم .
فروزان :  می دونی واسه چی تو رو آوردم این جا
-نمی دونم واسه چی .. حتما منو آوردی تا بازم دستم بندازی . تا مث یه موش آزمایشگاهی یه بر نامه دیگه ای رو رو من پیاده کنی ؟
فروزان : خیلی بد جنسی .. می خوام به خاطر رفتار امروزم ازت معذرت بخوام . حالا که فکرشو می کنم می بینم که حق با توست .. به خاطر همه چیز ازت ممنونم . به خاطر این که به من اهمیت دادی . حالا که اونم رفته و نمی دونم کجا رفته  می خوام بازم با تو باشم .. در اختیار تو ..  مثل همون دفعه اولی که هردومون لذت بردیم .
-اگه من نخوام چی ؟
 بازم یه نگاهی تو چشام انداخت که تمام وجودمو لرزوند . به زحمت بر خودم مسلط شده سعی داشتم کاری کنم که اون احساس کنه که من خیلی بی تفاوتم . شایدم به غرورش برخورده باشه ..
فروزان : میل خودته .. پس دیگه نگو بهت توجهی ندارم ..
 -ولی درعوض یه چیز دیگه ای ازت می خوام .
 فروزان : چی عزیزم . بگو چی می خوای ..
 -بگم که  بخوای باهام تصفیه حساب کنی ؟ بگم تا نشون بدی که تو هم همیشه اهل تلافی هستی ؟ تلافی  و انتقام از سپهر . تلافی و تشکر از من ..
 رفتم سمتش .. شونه هاشو میون دو تا دستام گرفته یه تکونی بهش دادم تا سرشو بالا بگیره تو چشام نگاه کنه . بهم نشون بده که می تونه یه روزی همون احساسی رو که من نسبت بهش دارم به من داشته باشه .. چرا منی که که هر دختری رو که دوست داشتم راحت شکارش می کردم در مقابل فروزانی که شوهر داشت داشتم کم می آوردم .  دوتا کف دستمو رو هم قرار داده گذاشتم پشت سرش و سرشو به سمت صورتم حرکت داده  و با یه عطش خاصی به لباش نگاه می کردم . یه لحظه حرکتی به لباش داد که متوجه شدم منتظر ادامه حرکت منه .. و من با یه دنیا عشق و التهاب  لبامو رو لیای خوشگل و نازش چسبوندم .. دوست داشتم اون قدر ببوسمش تا اون حسی رو که می خوام از وجودش در وجودش احساس کنم . نفسهای تند و گاه به شماره افتاده اش نشون می داد که اون در شرایط عادی نیست ..
فروزان : فرهوئش یعنی تو راستی راستی دوست نداری که امشبم مال تو باشم ؟
 -من دوست دارم که هر شب مال من باشی ..
فروزان : این قدر آتیشت تنده ؟
-اتفاقا من آتیشی ندارم ..
 فروزان : چرا داری دروغ میگی ..
دستشو گذاشت رو شلوارم و گفت این که شق نشون میده . این که هوسش زده بالا ..
 -این مهم نیست که آدم بی هوس باشه و نخواد کاری بکنه . همین که تا این جا بزنه بالا و یه نیروی قوی تری بخواد مانع حرکتش شه ارزش داره ..
 فروزان : یعنی چی ؟
 -یعنی عشق من نسبت به تو .. این که می خوام بهت بگم من تو رو واسه خودت دوست دارم . برات هر کاری می کنم ..
فروزان : اگه هر کاری می کنی پس چرا کمکم نمی کنی تا از سپهر جدا شم ..
 -نمی دونم .. نمی دونم چرا .. خودم گیج شدم .. ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی