ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 61

ویدا خیلی خوشش میومد . دیگه فراموش کرده بود که این جا کجاست و چرا این جاست . اصلا چی شده که همچین شرایطی برای اون  فراهم شده . حس می کرد که چه خوبه که آدم گرفتار نوعی فراموشی شه . یا این که یاد آوری بعضی مسائل واسش اهمیتی نداشته باشه .  لبای پرویز با لبای ناصر و رامین و هوشنگ فرق می کرد . با این که کسش در هر مکشی دچار هیجان خاصی می شد ولی به نظرش میومد گردش لبای پرویز طوریه که اون دلش می خواد که این جوون زود تر کیرشو توی کسش فرو کنه .  
-آهههههههه زود باش بکش برون بکش بیرون گرمم کن .. دیگه دیرمون میشه .. هوا داره سرد میشه ..
 -بخاری روشن کنم
-مگه نمی بینی من دارم می سوزم .. تو که خودت هیمه آتیشی پرویز بغلم بزن بغلم بزن اااااااوووووففففف کسسسسسسم کسسسسسسسم می خاره می خاره .. زود باش خواهش می کنم ..
تا پرویز شورتشو که آخرین تیکه لباس تنش بود در آورد ویدا  دو تا دستاشو رو سینه اون قرار داد و اونو رو زمین خوابوند و روش نشست تمام این کار ها در کمتر از سی ثانیه انجام شد . طوری که پرویز واقعا گیج شده بود . اون جوری که ماندانا از سر سختی اون می گفت .. ولی خب حتما هوشنگ قلق اونو گرفته که این جور تونسته سر حال سر حال رفتارکنه .. با این که غروبی زن داداش ویدا رو کرده بود ولی یه حس تازه  ای داشت .  تونسته بود قلق این زنو بگیره .  زن خودشو روی کیر پرویز سوار کرده مدام بالا و پایین می پرید .. پرویز هم با این که غروبی چند بار انزال شده بود ولی حرکات ویدا اونو خیلی حشری کرده بود .. اون دستشو اول رسوند به سینه های ویدا و با هر دو شون بازی می کرد . سرشو آورد بالا و نوک اون سینه ها رو میکشون زد . و بعد از اون دستاشو گذاشت رو باسن ویدا ..
-آهههههههه چه کون گوشتی با حالی داری !
-مال خودته .. فقط مال خودته .. بخورش .
-فقط مال من که نیست . غروبی هوشنگ اونو خورده ..
 -کی گفته .. کی گفته پرویز . من فقط مال تو هستم . من و هوشنگ داشتیم حرف می زدیم .
پرویز که می دونست ویدا حرف راستو نمی زنه دیگه نخواست زیاد گیر بده و سکسو از دهن بندازه .
-دختر همه جات خوردن داره ..
پرویز همچنان سرشو بالا نگه داشته و به هر قسمت از بدن ویدا که می رسید یه لب و ناخنکی می زد ..
 -خوشم میاد .. زیر بغلمو لیسش می زنی .. قلقلکم میاد ولی خوشم میاد ...
-دوست داری میکش بزنم ؟
-نمی دونم . فقط کبودش نکنی .. بکن .. بکن هر کاری دوست داری بکن .. دلم می خواد منو جلو شوهرم بکنی .. حال می کنم .
-جدی ؟ اگه این کارو بکنم ناراحت نمیشی ؟
-نه اگه خودش گیر نده و ناراحت نشه من که حرفی ندارم ..
-چقدر تو با حالی ..
-جدی میگی آقا پرویز ؟
-ماندانا منو خیلی ترسونده بود
-از چی ؟ از من ؟ مگه من لو لو خور خوره ام .
-می گفت خیلی سخته با توکنار اومدن .
-فکر می کنی به این راحتی ها با من کنار اومدی ؟ زود باش کارت رو بکن این قدر حرف نزن . دنیا که فقط مال مردا نیست .ممکنه یه وقتی از این که ما دیر کردیم نگران شن بیان سراغ ما . نمی خوام ماندانا از این بابت چیزی بفهمه .
-اون که تو رو خیلی دوست داره و رو تو حساب می کنه . تو حالا این جور در موردش حرف می زنی من نمی دونم حساب  چی رو می کنی . اون که می دونه تو با هوشنگ بودی پس می تونی با منم باشی .
 -تو از کجا می دونی که من با هوشنگ بودم ..
-ول کن بابا شوخی کردم .
 -پس به جای شوخی بیا منو بکن .
 -مگه الان دارم چیکار می کنم ؟
 -اوووووخخخخخ تو که داری منو به سقف می چسبونی پرویز .. بچسبون .. بچسبون بازم بزن ..کیرررررررر کییییییییرررررررر بچسبون .. داره میاد .. داره میاد ... اووووووووخخخخخ داره میاد .. ووووووووییییییی اوووووووخخخخخخ جووووووون کسسسسسسم کسسسسسسسم تمومش کردی بزن بزن بزن ..
ویدا  ارگاسم شده بود .   روی همون کیری که درون کسش بود دراز کشید . پرویز دیگه نتونست جلوشو بگیره و آبشو کوبوند به سقف کس ویدا . از اون طرف  هوشنگ و ماندانا که با هم حال کرده و دیگه تا حدودی فکرشون بود به سمت ویدا و پرویز تصمیم گرفتن برن سراغ اونا ..
 -مانی ! اونا توی اون اتاق ویلایی ان ..
 ماندانا : من هیجان دارم . دلم می خواد زود تر جریانو ببینم . ببینم که خواهر شوهرم چه جوری با یکی دیگه حال می کنه ..
درست اواخر صحنه رسیده بودند . زمانی که ویدا داشت ار ضا می شد . ماندانا نزدیک بود از خوشحالی و هیجان فریاد بکشه که جلو خودشو گرفت . ..
 -هی ماندانا مثل این که قبل از پرویز من ویدا رو گاییده بودم .
-ولی من که ندیده بودم .
-ماندانا من دارم لخت میشم .. دو تا به یکی خیلی می چسبه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی