ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 119

حواسم فقط رفته بود پیش پسر خاله خوش تیپ پژمان .. اون با نگاههاش داشت منو می خورد . منم هر وقت از جام پا می شدم می دونستم چیکار کنم . مخصوصا کونمو درست روبروی چشاش و یا جایی قرار می دادم که زاویه دید خوبی نسبت به اون داشته باشه . فکر کنم حال و هوای آلمان رو سرش نشسته بود .. ولی فکر نکنم اون جا هم این قدر هر کی به هر کی بوده باشه که اگه یه مردی از زنی خوشش بیاد همین جور لباشو گرد و غنچه کنه و برای اون بوس بفرسته . اون خیلی ماهرانه این کارو می کرد . یه نگاهی به دور و برش مینداخت و اگه می دید که حواس بقیه پرته واسم بوس می فرستاد . اون از کجا این قدر اعتماد به نفس پیدا کرده که این کارو انجام میده . شاید  همون نیرویی که باعث شده من احساس اونو درک کنم همونم سبب شده که اون منو بشناسه .. همه سرشون به کاری گرم بود . پژمان رفته بود دستشویی .. برای لحظاتی  گستاخانه بهم نگاه می کرد . طوری که چشم ازم نمی گرفت . سوفیا هم کنارش نشسته بود ..
 -آتنا خانوم تا حالا کسی به شما گفته که خیلی زیبا و خوش بدن هستید ؟
 وقتی که اینو می گفت نگاههای حریصانه شو به خوبی می دیدم که رو سینه هام زوم شده و تا کناره های باسنم ادامه پیدا می کنه و بر می گرده بالا ..
 -نمی دونم فرشاد خان . بعضی ها با نگاهشون این کارو انجام میدن .
 -حالا من می خوام هم با نگاه چشمان و هم نگاه دل و هم نگاه زبونم این کارو انجام بدم ..
 -طور دیگه ای نمی خواین انجام بدین ؟
 با این حرفی که زده بودم پاک از رو رفته بود . داشت فکر می کرد که چی جوابمو بده . نمی دونست که منظورم چیه . راستش من خودمم نمی دونستم و با هدف خاصی این حرفو نزده بودم . می شد هر تعبیری ازش کرد .
-کار دیگه بستگی به صاحب کارش داره و فضای مناسب ..
-فضا و موقعیت ..
فرشاد : شما خیلی زیبا هستید .. زیبا و خواستنی .. راحت افکار آدمو می خونین ..
 -مگه مردا فکر هم می کنن؟ البته منظور خاصی نداشتما ..
 -می دونم منظورتونو گرفتم . یعنی مردا وقتی یک زن زیبا و خوش اندامو می بینن انگاری دیگه همه چی رو فراموش می کنن ..
-ببینم فرشاد خان سوفیا جون فارسی نمی دونه ؟
 -یه چند کلمه ای رو می دونه ولی اون جوری کلماتو در قالب جمله نمی تونه بگنجونه و متوجه مفهومش شه ..
 -چه خوب ! که آدم کنار زنش از زیبایی های یک زن دیگه بگه ..
-خوش به حال پسر خاله ام ..
 -ببینم اگه پژمان این جور به سوفیا زل بزنه و با نگاهش اونو بخوره تو چیکار می کنی ..
 -هیچی  تا اون موقع من زن پسر خاله مو خوردم ..
  دیگه سعی کردم خیلی خودمونی تر با هاش بر خورد کنم  و این قدر از لفظ قلم استفاده نکنم ..
 -خیلی زود پسر خاله میشی فرشاد
 - پسر خالگی خصلت منه ..مهم اینه که تو دختر خاله بشی ..
-می تونی فرض کنی  هستم ..
-می دونی چی فکر می کنم ..
 -به چی فکر می کنی
 فرشاد : به این که چطوری به چیزی غیر تو فکر کنم ..
-هیچی نگام نکن تا اون هیجانت بخوابه .
 -ولی انگاری داری یه انرژی از خودت پخش می کنی که یه توان عجیبی به من میده . فریده  خواهر فرشاد و دختر خاله پژمان به حرف اومد و گفت شما دو تا چه تونه همش دارین پچ پچ می کنین ..
-چیه فریده جون خسودیت میشه آتنا خانوم خوش مشرب داره با من گپ می زنه ؟ هر کی داداشتو می بینه ازش خوشش میاد ..همش می خواستم بدونم که این زنی که پسر خاله پژمان انتخاب کرده چه شکلیه ..
فریده : چه شکلیه !
 فرشاد : به خودش گفتم تو چرا می خوای بدونی ؟
 فریده خندید و گفت پیش شوهرشم می تونی بگی ؟
 فرشاد دیگه داشت از دست خواهرش عصبی می شد .
-خب پژمان هم مثل داداشمه . اصلا فریده تو کار دیگه ای نداری ؟ سوفیا بیچاره که حرفی نداره تو همش داری بهم گیر میدی ..
فریده : آخه اون بنده خدا چی می دونه که تو چه جوری داری مخ ..
در این جا حرفشو قطع کرد .. انگاری خواهره می دونست که داداشه اهل مخ زنیه .. ولی تا اون جایی که یادمه از همون اولین باری که کون دادم این من بودم که مخ زنی می کردم . از همون دوران نوجوانی می دونستم مردا به چی فکر می کنن روحیه شون نیازشون چیه و بودن با خیلی از اونا تجربیات منو زیاد کرده بود من و سوفیا و فرشاد رفتیم به حیاط تا گلهای قشنگ داخل باغچه رو ببینیم . وقتی سوفیا کنار اون گلها خم می شد و با لذت نگاهشون می کرد کف دست فرشاد می رفت روی باسنم .. لعنتش می کردم که چرا داره این جوری تحریکم می کنه ..وقتی که نمی تونم به نیازم به خواسته ام برسم چه فایده ای داره ! بازم صدای ضربان قلبمو در مقعد م می شنیدم .. انگاری بازم نبض من در سوراخ کونمم می زد .. هیجان زده شده بودم . کجا ببینمش؟ .. کجا حسش کنم ؟... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی .