ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 57

دیگه نمی تونستم تحمل کنم کارای فروزانو . یعنی بهتره بگم خودمو نمی تونستم تحمل کنم . آدما با یه بهونه ای باید بمیرن . این رسم روز گاره .. آره نمیشه گفت کی چند سال عمر می کنه . و من اون شب تا صبح نخوابیدم . با خودم فکر کردم .. هزاران بار یه تصمیمی گرفتم که پشیمون شدم .. می خواستم همه چی رو به فروزان بگم . بگم که  شوهرش گناهی نداره .. اون بیگناهه . پزشکش بهم گفته بود که اون حداکثر تا یک هفته دیگه زنده هست .. اون وقت عمری عذابو باید تحمل می کردم که چرا وقتی که اون زنده بوده همه چی رو به فروزان نگفتم . خدایا ! من چیکار کنم . اگه فروزان درکم نکنه . اگه تنهام بذاره من دیوونه میشم . من بدون اون می میرم . من بدون فروزان هیچم . زندگی من بدون اون تباهه سیاهه . ولی من نمی تونستم ببینم که سپهر منو ترک می کنه وقتی که من در نهایت پستی و نامردی باشم . مرگ خیلی سخته . مرگ یعنی یک جدایی که دیگه عزیزت رو در این دنیا نمی بینی حداقل می تونستم نظر فروزانو راجع به اون عوض کنم . می دونم اون ازم خیلی ناراحت میشه .. شاید برای همیشه ولم کنه .. این یعنی مرگ من .. ولی شایدم منو ببخشه . من که نخواسته بودم سپهر بمیره . من که به دروغ بهش نگفتم که عاشقشم . قرار بود سپهرو جراحیش کنن . ولی پزشک گفته بود ممکنه فقط سه چهار روز بیشتر زنده بمونه .. وقتی سپهر توی اتاق عمل بود از خدا می خواستم که اونو حداقل تا زمانی که واقعیتو به فروزان بگم زنده نگهش داره .
-فروزان بیا بریم قدم بزنیم .. کارت دارم ..
فروزان : چیه از دست ستاره خسته شدی ؟
-نه از نیش زدنهای تو خسته شدم . از دست بچه بازیهای تو . آدم از یه چیزی که بترسه همون بلا سرش میاد ..
فروزان : یعنی می خوای بگی که منم دارم به بلای ستاره نزدیک میشم ؟ خیلی قشنگ و ماهرانه حرفاتو می زنی ..
 اونو بردم خونه .. توی اتاقم ..
 فروزان : چیه بازم فیلت یاد هندوستان کرد ؟ بازم هوست گل کرد ؟ اون یک دختره ؟ نمی تونی ...
 ادامه نداد . فهمید که کمی تند رفته .. جراتشو نداشتم که بهش بگم .. شهامتشو نداشتم . چند بارمن و من کرده  آسمون ریسمونو به هم می بافتم .. بالاخره اون یک بار دیگه موضوع سپهرو پیش کشید
 -فروزان تو دوستم داری ؟ 
سکوت کرد و چیزی نگفت ..
 -راستشو بگو ..
 سرشو انداخت پایین .
-فکر می کنم دوستی ما یک دوستی بی نتیجه باشه ..
فروزان : می دونستم فر هوش که یه روزی این حرفئ می زنی . تو هم مثل اون رفیقت حقه بازی . تو به اون یاد دادی که اهل خیانت باشه .
 -ساکت شو فروزان ..
فروزان : نه ساکت نمیشم . حالا که منو وادار به گناه کردی داری این جور در مورد من حرف می زنی و تصمیم می گیری ؟ چیه خوشت میاد همه کاره ستاره شی ؟
-اگه یه روزی بفهمی که من به تو دروغ گفتم چه حالی پیدا می کنی ..
فروزان : من همین حالاشم می دونم که تو بهم دروغ گفتی ..
 تمام بدنم لرزید ..
 -تو از کجا می دونی ..
 فروزان : از توجهی که به اون داری ..
 نفسی به راحتی کشیدم . راستش  در اون دقایق این آمادگی رو نداشتم که جواب فروزانو بدم ..
-فروزان ! اگه یه روزی بفهمی که من بهت دروغ گفتم و سپهر بهت خیانت نکرده و تنها زن زندگی که به عنوان شریک و همدم و همراه , دوستش داشت تو بودی چه حالی پیدا می کنی ؟
فروزان : مثل این که بازم رفتی توی حس فیلم بازی کردن .. ببین  تو همش منو بچه فرض می کنی .. راست و دروغ تو برام چه فرقی می کنه ..سپهر خودش واست زنگ زد و من با گوشای خودم شنیدم که چی می گفت .
 دچار استرس شدم .. نتونستم ادامه بدم . اگه همه چی بهم می ریخت ؟ اگه اون درکم نمی کرد ..
 - گذشت تو نسبت به من تا چه حده ؟
رنگ از چهره اش پرید .
فروزان : چی می خوای بهم بگی ؟ یعنی بهم خیانتی کردی ؟
-من از وقتی که عاشقت شدم از وقتی که با هم بودیم جز تو به کسی نگفتم که عاشقتم .. جز تو با کسی نبودم . سرمو رو سینه کسی نذاشتم . با هاش عشقبازی نکردم ..
فروزان : پس چرا از گذشت حرف می زنی ..
-فروزان من دوستت دارم . عاشقتم .. قول میدی هر اتفاقی که افتاد .. هر حقیقتی رو که فهمیدی  قبول کنی که من دوستت دارم ؟ همه این کار ها به خاطر عشق من نسبت به تو بوده ؟
فروزان : من نمی فهمم چی می خوای بگی .. از چی داری حرف می زنی ؟ .
فریاد زدم  فروزان! سپهر بهت خیانت نکرده .. من زمینه چینی کردم تا اونو بد معرفی کنم ..
یه نگاهی بهم انداخت و گفت خیلی نامردی .. حتما می خوای بگی که خود سپهر هم شریکت بوده که خودشو خیانتکار معرفی کنه ..
-نه اون تقصیری نداشته ..
 فروزان : حتما می خوای حرفاتو باور کنم که وقتی شوهر عزیز و وفادارم دعوت حق رو لبیک گفتند من بشم بیوه ایشون و شما بشید داماد سر خونه شون .. به جای پسر از دست رفته .. فرهوش ! چند بار بهت بگم من خودم ختم روز گارم . مرد مردونه بگو دلت رو زدم .. منم مث بقیه زنا .. مثل یه آدامس . شاید شیرینی من بیشتر بوده و بیشتر منو جویدی ..
 - من واست می میرم .. من عذاب وجدان گرفتم ..
 فروزان : به خاطر چی عذاب وجدان گرفتی ؟ نمی تونی به یه دختر بگی نه ؟ نمی تونی جای پسرشونو نگیری ؟
 -چه جوری بهت بگم .. من به تو خیانت نکردم . در حق سپهر بد کردم ..
 فروزان : من نمی فهمم چی میگی ؟ ..
خدایا این چه حکمتیه که من حالا که می خوام حقیقتو بهش بگم همه چی رو یک شوخی یا یک نقشه  فرض می کنه .. ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی