ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 3

افشین می خواست یه جورایی از همسرش گرویی  داشته باشه و بعد هم ببینه میشه ترفندی زد و یه جورایی وارد حوزه سکس دسته جمعی شد یا نه .. هر چند که هنوز این محفل هنوز به طور رسمی افتتاح نشده بود ولی مهسا می گفت که ثبت نام شروع شده .. اگه شلوغ شه و دیگه جا نداشته باشن چی میشه .. یک خیابون اون طرف  خونه  افشین یه جوون خیلی خوش تیپی بود به اسم فرزین که یک آموزشگاه  کامپیوتر داشت و عده ای رو دور خودش جمع کرده تدریس می کرد .  اون تیپش خیلی شبیه به همون خواننده مورد علاقه زنش بود .. پسری بود  نه خجالتی و نه پررو . ولی باید یه حرکات و چشمه هایی از طرفش می دید که بتونه یه قدمایی در این راه بر داره . اون و افشین خیلی تصادفی با هم آشنا شده بودن فقط در مورد دخترا و راههای نفوذ به حریم جسم و جانشون حرف می زدند و فرزین هم همش حسرت می خورد از این که چرا نمی تونه مثل افشین باشه و جز یکی دو موردی که اونم زنای خیابونی بودن با کسی طرف نشده بود .. افشین به این فکر می کرد که زنشو چی معرفی کنه .. نمی خواست بگه که اون زنشه .. اما اگه در محفل سکس با هم روبرو شن چی .. اون برای هر کارش یه نقشه ای داشت .. دو تا شناسنامه هم داشت که یکی از اونا اونو مجرد نشون می داد ولی  اونو مفقودی اعلام کرده بود . می تونست با استفاده از اون شناسنامه خودشو مجرد جا بزنه .. جریانو به مهسا می گفت و اون وقت به عنوان دوست پسر مهسا می تونست بره مجلس ولی رضایت نامه شوهر مهسا رو چیکار می کرد . مهسا می دونست که شوهرش رضایت نمیده .. این یه تیکه رو گیر افتاده بود  .. -فرزین جون یه تیکه اختصاصی اگه به گیرت بیفته باهاش حال می کنی ؟
فرزین : داداش تو که همش از کارای خودت میگی و همش دل ما رو می بری . به درد ما که نمی خوری . دست ما رو نمی گیری
افشین : مرد حسابی من چند بار بهت بگم از تو حرکت از خدا بر کت . همین جا نشستی و به در و دیوار نگاه می کنی که از آسمون واست برسه ؟ نگاه کن به بالا سرت ؟ آسمونی وجود نداره . باید سقفو بشکافی و ازش در ری . باید بخوای .. ببین الان در همسایگی ما یه زنی هست که با خانومم دوسته .. ازش اطلاعات زیادی دارم . خانومم باهام در این مورد خیلی حرف زده . اون بهم اعتماد داره .. اون زن خیلی حشریه . اتفاقا از یه خواننده ای خوشش میاد که خیلی شبیه به توست . زنم همش از این میگه که اون زن که اسمشم بنفشه هست خیلی دلش می خواد که یه دوست پسر واسه خودش بگیره ..
 فرزین :داداش  ما رو سراغ مسئله دارا نفرست .
افشین : این چه حرفیه که می زنی . شوهرش خیلی از شبا رو خونه نمیاد روزام هست سر کار . حالا چیکار می کنه دنبال تفریح میره و نمیره اونشو من دیگه غیبت مردمو نمی کنم . زن جذابیه .. زیاد خوشگل نیست ولی اندام درست و درشتی داره . همون جوری که تو خوشت میاد ..
 افشین می دونست هنوز زنش به اون درجه از آمادگی نرسیده که بخواد بره و با یکی دیگه باشه ولی  قصد داشت عرصه رو برش تنگ کرده زمینه رو آماده کنه کارو برسونه به جایی که حتی بنفشه بر سر دو راهی هم گیر نکنه و فقط یک راه دور زدن اونو انتخاب کنه . اون وقت افشین می تونه خودشو وارد میدون کنه و تا اون جایی که بتونه از بنفشه امتیاز بگیره و کارشو پیش ببره . افشین از بس در مورد بنفشه گفت و گفت و گفت که فرزین خیلی وسوسه شد که هر طوری شده اونو ببینه ..
 فرزین : حالا من باید اونو کجا ببینم .
افشین : همین جا در آموزشگاه .. کاری هم به کس و کارش نداشته باش .. هر وقت  هم که داره میاد من بهت میگم که آماده باشی .. ولی من جات بودم هفته ای حداقل یکی از همین کار آموزا و شاگردا ی دخترو واسه خودم بر می داشتم ..
 البته افشین از این کارا تا حالا زیاد کرده بود و زنا و دخترای زیادی رواز داخل همین آموزشگاه  با همون خوش و بش اول قاپشونو زده بود ..
افشین : فقط اگه می تونستی یه ریش پروفسوری کوچولومی ذاشتی بد نبود .
به هر کلکی بود افشین زنشو که از مدتها دوست داشت بره همچین کلاسی روونه اون جا کرد .. با این که زنش هم فارغ التحصیل دانشگاه بود ولی رشته شون طوری نبود که با عمق بر نامه های کامپیوتری و نرم افزاری سر و کار داشته باشه ...
بنفشه   : طرف اطمینانی هست ؟
افشین : تو چیکار به کارش داری ..تعلیمتو ببین ..راستش  تیپ فرزین برای بنفشه خیلی جالب بود و پسر هم طبق خواسته های افشین با بنفشه رفتار می کرد .. از نظر اون بنفشه زیبا نبود فقط برای چند بار سکس می تونست با اون حال کنه و بنفشه هم از این که می دید یکی هست که بهش توجه داره خیلی هیجان زده بود لذت می برد ولی مدام خودشو قانع می کرد از این که این فقط یه احساس عمومیه که یک زن دوست داره مورد توجه همگان قرار بگیره و اصلا به این فکر نیست که افکار انحرافی داشته باشه .. ولی رفته رفته متوجه شد که نگاهها و حرکات فرزین عادی نیست .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی