ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو , عروس و مادر شوهر 20

دو تایی شون یه پهلو و رو بروی هم قرار گرفته بودن . دستاشون رو گردن و کمر هم کار می کرد . کارینا با بوسه های گرم و داغش لحظه به لحظه مادر شوهرشو حشری تر می کرد ..  لحظاتی بود که فقط قربون صدقه هم می رفتن . هر دو تاشون منتظر دقایقی بعد و شاید لحظاتی بعد بودن . دو تایی شون خیلی به آرومی صحبت می کردن . گویی که کسی خوابیده و نمی خوان که با حرفاشون اونو از خواب بیدار کنن . در حالی که هم کارینا و هم کیمیا در یه حالت خماری خاصی بودن .
-اوووووووهههههه مااااااامااااااان مادر جون .. عزیزم .. دوستت دارم .. منو ببخش .. بگو ازم ناراحت نیستی ..
 -دخترم اشکمو دیگه در نیار . من شرمنده خانومی توهستم . حالا که فکرشو می کنم می بینم که حق با کامبیز بود . فکر نمی کردم تو تا این حد خوب و مهربون باشی و درکم کنی . دوستم داشته باشی . هر چند من خودم از همون اول دوستت داشتم . می دونی اگه این حسو هم می کردم که تو هم به من علاقه مندی بهتر می تونستم این روزا رو سپری کنم . منو ببخش کارینای گلم . سر مایه و شخصیت انسانها به پول و مقام نیست .
کارینا یه لرزش خاصی رو در تمام بدنش احساس می کرد . دوباره همون  حس لحظات قبل از سکس با کامبیز بهش دست داده بود . این که  کامبیزاین شوهری که عاشقشه باهاش ور بره براش حرفای عاشقونه بزنه و بعدش یک سکس داغ و جانانه ادامه کار اونا باشه . ولی  حالا که خبری از کامبیز نبود مادر کامبیز می تونست سر حالش کنه .
-مامان حالا چی خوشحالت می کنه ؟
 -عزیزم خوشحالی تو . تو راحت باش ..
کارینا دیگه حس می کرد که فقط عامل مبارزه با سحر و دارو دسته اش نیست که اونو به سوی مادر شوهرش کشونده .. محبتی همراه با هوس بر او غلبه کرده بود . ولی با توجه به حرفایی  که چند ساعت پیش بین اون و مادر شوهرش رد و بدل شده بود و به اندازه کافی هر دو تا شون ناراحت شده بودند و این که از لز بینی بد تعریف کرده بود این اراده رو نداشت که بره سمتش . کیمیا هم با این که محبت و عشق  عروسشو احساس کرده بود ولی با توجه به هراسی که در دلش به وجود اومده بود نتونست به خودش این اجازه رو بده که ریسک کنه .. لبای کارینا رو صورت کیمیا قرار داشت . زن آروم آروم مادر شوهرشو می بوسید . کمی خجالت می کشید از این که کیمیا چه احساسی خواهد داشت وقتی متوجه شه که اونم  می خواد همراهش بشه ..
 -مامان می خوام یه عروس خوب واست باشم . همونی که تو می خوای . همونی که تو دوست داری ..
 - نمی خوای واسم یه دختر خوب باشی ؟
-فدات شم  مامان کیمیا .. وقتی که صدات می زنم مامان یعنی دخترت هم هستم دیگه .. می خوام ازم راضی باشی . می خوام اون جوری باشم که تو دوست داری . نمی خوام فکر کنی که اون عروسی رو که دوست داشتی باید در رویا ها جستجو کنی .
کیمیا یواش یواش داشت به این نتیجه می رسید که کارینا می خواد خودش و اندیشه ها شو واسه اون گرو بذاره .. حس کرد که داره تمایل نشون میده برای این که خودشو در اختیار اون بذاره و یا این که به اون حال بده .. دستاشو از زیر پیراهن عروسش رد کرد . پوست نرم و لطیف و سفید کارینا رو برای اولین بار بود که به این صورت لمس می کرد . حس کرد که  مهر عروس نازش به دلش افتاده . حتی اگه  نتونه باهاش لز کنه بازم حس می کنه که خوشبخت ترین مادر شوهر دنیاست .. کیمیا آروم خیلی آروم انگشتاشو روی کمر کارینا حرکت می داد .  کارینا خودشو کمی به سمت جلو کشید . طوری که سینه هاش از زیر سوتین فانتزی اون بزنه بیرون و دستای کیمیا رو لمسش کنه . کارینا صورتش  داغ شده بود .. احساس شرم می کرد .. و کیمیا با شرم کمتری احساس ترس می کرد . ولی آخرین حرکت کارینا سبب شده بود که کیمیا کمی شجاع تر شه .. نوک انگشتاشو گذاشته بود  رو قسمت بالای سینه  عروسش ..
 -صبر کن مامان درش بیارم ..
کارینا خواست دستشو به کمرخودش برسونه و سوتینشو باز کنه ولی نتونست . 
-عزیزم من این کارو واست می کنم ..
 کارینا : پس باشه اول پیرهنمو درش بیارم ..
 قلب کارینا به شدت می تپید وقتی دستای مادر شوهرشو رو کمرش حس می کرد که داره سوتینشو باز می کنه .. حالا نوبت عروس بود که بره کمک مادر شوهر .. لحظاتی بعد دو تا یی شون فقط با یه شورت رو به روی هم قرار داشتند .  کارینا و کیمیا لحظه به لحظه به هم نزدیک و نزدیک تر می شدن .. وقتی لباشون رو لبای هم قرار گرفت سینه هاشون به هم چسبید .. کارینا لذت لز رو با تمام وجودش احساس می کرد و می دونست که تازه این لذت حاشیه و مقدمه اونه .. و کیمیا حس می کرد که با این که هنوز دقایقی مونده که به اوج لز برسن ولی دیگه رویای داشتن عروسی که باهاش لز کنه به واقعیت پیوسته ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی