ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 86

ویدا نرم نرم خودشو رسوند به اون سه نفر .. رفت به سمت ماندانا تا اونو ببوسه . و ضلع سوم مثلثی باشه که داره به اون حال میده .  لباشو چسبوند به لبای شوهر خواهر حشری خودش .. در یه حالتی هم قرار گرفت که قسمتی از بدن اون مماس با بدن ولی قرار داشت  .  تماشای صحنه های گاییده شدن ماندانا یک بار دیگه اونو هیجان زده اش کرده بود .. در حال بوسیدن ماندانا کسشو رو باسن ولی حرکت می داد .. ولی خیلی از این حرکت ویدا خوشش اومده بود . دوست داشت بیشتر ادامه بده . به هیجان اومده بود . خیسی کس ویدا اونو به این فکر انداخته بود که یک بار دیگه و خیلی زود با ویدا حال کنه .. اما حالا دیگه نوبت ماندانا بود . ویدا خودشو کمی بالا تر کشید و از پهلو ماندانا رو می بوسید . ولی هم دستسو گذاشت روی باسن ویدا و از راه شکاف کونش کس ویدا رو در چنگش گرفت و در سمتی دیگه متین هم دو طرف کون ماندانا رو بازش کرده . با فشار کیرشو روونه کون ماندانا کرده بود . مانی احساس سر خوشی می کرد . از همه طرف واسش رسیده بود . کوس و کون و لب وسینه اش همه در حال لمس شدن بود . هر نقطه از بدنش که در تماس با دیگری قرار می گرفت  یه حس قشنگ داغی بود که به زیر پوست همه قسمتهای بدنش سرایت  می کرد ..
متین : اوووووووففففففف ماندانا .. فدای کونت .. قربون جونت ..
لبای ویدا آرامش خاصی به ماندانا می داد و در همون لحظات به فکر روزای آینده و خوشگذرونی های دیگه ای هم بود که می تونست داشته باشه و  خواهر شوهرشو هم با خودش ببره . اون به خوبی بلد بود  که چه جوری فیلم بیاد فقط در مورد این که  پیش مردای نامحرم اونم در حضور شوهرش وحید بتونه حجابشو حفظ کنه کمی ضعف داشت . ماندانا چشاشو بسته بود و به لذتها این فرصتو داده بود که به هر طرف که می خوان پخش بشن .. متین کون ماندانا رو خیلی گشاد تر از کون ویدا می دید .. راحت تر این کونو می کرد .. ماندانا هم خوشش میومد و هم دردش .. ولی لبای ویدا این اجازه رو به اون نمی داد که درد وهوس خودشو نشون بده . با اون روغنی که متین به کیر خودش و کون ماندانا زده بود احساس می کرد که کیرش داره توی کون زن دوستش آتیش می گیره .
متین : مانی جونم دلم نمی خواد آبم بیاد زوده ..
ماندانا  دستشو گذاشت رو سر متین و خیلی آروم با حرکات دستش متوجهش کرد که می تونه آبشو بریزه توی کون اون ... تازه واسه این که بیشتر آتیشش بده کونشو دور کیر می گردوند ..
متین : اووووووفففففف مانی ..مانی تو که کیرمو چلوندیش .. هرچی داشت دیگه خالی شد .. تموم شد .. اووووووففففففف نههههههه نهههههههه آخخخخخخخخ .. نمی کشمش بیرون می ذارم همون داخل بمونه .. آخخخخخخخخ کیییییییییررررررم ..
ولی هم انگشتاشو کرده بود توی کس ویدا همراه با حرکات سریع کیرش توی کس ماندانا , انگشتاشو توی کس ویدا حرکت می داد .. ویدا لباشو از رو لبای مانی بر داشت تا دو تا یی شون با هم حس و هوسشونو با فریاد زدن و سر و صدا کردن نشون بدن ..
ویدا : بیشتر .. بیشتر بفرست ..
ماندانا : محکم بزن .. تند تر .. زود باش .. زود باش ..
 متین سینه ماندانا رو از پایین به طرف بالا جمعش کرد و اونو گذاشت توی دهنش یواش یواش میکش می زد . ویدا هم شروع کرد به بوسیدن زیر بغل ماندانا ..
ماندانا : بیار جلو .. بیار جلو پسر .. بیار ..
مانی پنجه هاشو گذاشت رو سینه های متین و در حالی که با کیر ولی در حال ارضا شدن بود حسابی از خجالت متین در اومد طوری که وقتی پنجه هاشو از رو سینه های پسر ور داشت متین همچنان از سوزش سینه هاش دندوناشو به هم می فشرد ..
 ماندانا : جوووون جووووون چه کیفی داره .. ! چه حالی داره ..
 ولی : میگم شوهرای شما هم بدشون نمیاد که ما زحمتشونو کم کنیم .
ماندانا : شما دست از سر کچل شوهرای ما بر نمی دارین . اگه شب و روز هم به شما برسیم باز دست از سرشون ور نمی دارین . اوخ که بگم خدا چیکارتون کنه ..
متین : هیچی همین جورمارو چسبیده به  شما نگه داشته باشه ..
 ویدا : شما مردان رو من بزرگش کرده ام . یه شیطاطین  راحت طلب و هوس بازی هستین که نگو و نپرس ..
ولی : واییییییی احساساتم جریحه دار شد . من بمیرم .. وای اگه زنم بفهمه که من بهش خیانت کردم دمار از روز گارم در میاره . کاش ما یه شیطان خوب و پاک می بودیم !
یه جوری این جملات رو بر زبون آورد که چهار تایی شون زدن زیر خنده ..
متین : پسر انگاری امروز توی آب نمک خوابیده باشی . نکنه زن داشته باشی و ما خبر نداریم .
 ولی : چه می دونم شاید این دو تا خانوم زنم باشن و خبر ندارن که هووی همن ..... ادامه دارد ... نویسنده  ... ایرانی